««راهــــــــــــ شـــــــــیـــعــــه»»

فعالیت های فرهنگی و مذهبی
مشخصات بلاگ
««راهــــــــــــ شـــــــــیـــعــــه»»

اینجا یک رسانه برای اشاعه فرهنگ غنی تشیع است.
راه شیعه یعنی راه سرخ اباعبدالله الحسین(ع)
یعنی شهادت

الکسا

مقتدر مظلوم :: نوای وبلاگ

کد موزیک آنلاین برای وبگاه
پیوندها

کاملترین روایت از ماجرای غدیر

يكشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۳، ۱۱:۰۱ ب.ظ

بلندترین داستان غدیر

قتل عثمان و خلافت صاحب غدیر


هنگامى که عثمان به خلافت رسید عمویش حکم بن عاص و پسران او مروان و حارث را نزد خود پناه داد و به مدینه بازگرداند. [ [آل حکم بن ابى العاص خویشان عثمان بودند که پیامبر آنان را تبعید کرده بود و او آنان را به مدینه بازگرداند.
حکم بن ابى العاص در زمان جاهلیت همسایه ى حضرت بود و پس از اسلام از همه ى همسایگان بیشتر آن حضرت را اذیت مى کرد. آمدن او به مدینه بعد از فتح مکه بود و اسلام آوردن او روشن نبود. او پشت سر پیامبر به راه مى افتاد و با اشاره ى چشم حضرت را مسخره مى کرد و سخن آن حضرت را تکرار مى کرد و بینى و دهانش را حرکت مى داد، و هنگامى که حضرت به نماز مى ایستاد پشت سر حضرت مى آمد و با انگشت اشاره مى کرد. به همین جهت حرکت دهان و بینى و چشمش بعنوان یک مرض در او ماند و به نوعى کم عقلى مبتلا شد.
روزى به یکى از حجره هاى پیامبر که حضرت با همسرش در آنجا بود سرکشید و به داخل حجره نگاه کرد. حضرت او را شناخت و با چوبدستى به قصد او بیرون آمد و فرمود: چه کسى شرّ این سوسمار ملعون را از سر من کم مى کند؟ و نیز فرمود: ''''او و فرزندانش حق ندارند با من در یک شهر زندگى کنند''''؛ و سپس همه ى خانواده اش را به طائف تبعید نمود.
وقتى عثمان به حکومت رسید خانواده ى حکم بن ابى العاص را وارد مدینه کرد و این مخالفت او با پیامبر همه را به تعجب واداشت!
الغدیر: ج 8 ص 243.] ] همچنین کارگزاران خویش را به شهرهاى مختلف فرستاد، که از جمله ى آنها یکى عمر بن سفیان بن مغیرة بن ابى العاص بن امیه بود که به مُشکان [ مشکان و مدائن نام دو شهر است که مرکز منطقه ى حکومتى بوده اند. ] فرستاد، و دیگرى حارث بن حکم بود که به مدائن فرستاد.
مدتى که حارث حاکم مدائن بود بر مردم شهر سخت مى گرفت و با آنان بدرفتارى مى کرد. پس از چندى گروهى از مردم مدائن به شکایت نزد عثمان آمدند و او را از بدرفتارى و سخت گیرى حارث آگاه ساختند و با وى به درشتى سخن گفتند.
عثمان با شنیدن سخنان آنان، حذیفه یمانى را براى حکومت مدائن فرستاد؛ و این در آخرین سالهاى حکومت او بود. حذیفه همچنان حاکم مدائن بود تا عثمان کشته شد و امیرالمؤمنین علیه السلام به خلافت رسید. [ در روز عید غدیر سال 35 هجرى مردم عثمان را کشتند و امیرالمؤمنین علیه السلام پس از 25 سال غصب خلافت، حکومت را به دست گرفت و تا سال 40 هجرى حکومت حضرت ادامه داشت تا آنکه در کوفه به شهادت رسید. ]

نامه امیرالمؤمنین به حذیفه حاکم مدائن


حضرت او را به حکومت مدائن ابقا نمود و نامه اى براى وى نوشت که متن آن چنین است:
بسم ا لله الرحمن الرحیم
از بنده ى خدا على امیرالمؤمنین
به حذیفه ى یمانى
سلام بر تو؛
اما بعد، من تو را به حکومت بخشهایى از مدائن که از سوى خلیفه ى پیشین بر عهده داشتى ابقا نمودم. من اختیار حقوق شرعى و جِزْیِه [جزیه مبلغى است که باید یهود و نصارى طبق قراردادى که در مقابل امتناعشان از مسلمان شدن امضا مى کنند به حکومت اسلامى بپردازند. ] از یهود و نصارى و امور روستاها را به دست تو سپردم. کسانى را که به آنان اطمینان دارى و از دین و امانتدارى شان راضى هستى نزد خود جمع کن و در کارهایت از آنان کمک بگیر؛ زیرا این روش من و تو را نزد مردم عزیزتر مى کند و براى دشمن کوبنده تر است.
تو را به تقواى خداوند و اطاعت او در نهان و آشکار نصیحت مى کنم، و از عِقاب پنهانى و آشکاراى او بر حذر مى دارم. همچنین به احسان نسبت به نیکوکاران و رفتار شدید نسبت به معاندین سفارش مى کنم.
به تو دستور مى دهم در کارهایت مدارا پیشه نمایى و نسبت به مردم با نرم خویى و عدالت رفتار کنى که در این جهات مسئول هستى؛ و نسبت به مظلوم با انصاف رفتار کنى، و مردم را ببخشى و بهترین روش را انتخاب کنى. خداوند نیکوکاران را جزاى خیر مى دهد.
به تو دستور مى دهم حقوق شرعى زمینها را طبق حق و انصاف بگیرى؛ و از حدى که به تو سفارش کرده ام تجاوز نکنى؛ و چیزى از حقوق را رها نکنى، و در آن امر جدیدى ابداع ننمایى، و آن را بین اهلش به عدل و مساوات تقسیم نمایى.
با مردم متواضع باشى و در محضر مردم با همه یکسان رفتار کنى؛ و در اجراى حق، دور و نزدیک براى تو یکسان باشد؛ و در بین مردم به حق حکم کنى و عدالت را بپادارى؛ و از هواى نفس پیروى مکنى و در راه خدا از سرزنش ملامت کننده اى نترسى، که خداوند همواره با تقواپیشگان و نیکوکاران است.
نامه ى دیگرى فرستاده ام [ حضرت دو نامه فرستاده بودند: یکى براى حذیفه و دیگرى براى مردم مدائن، که بعد از این نامه خواهد آمد. ]که براى مردم منطقه ات بخوانى تا آنان نظر ما را درباره ى خویش و تمامى مسلمین بدانند. آنان را حاضر کن و نامه را برایشان بخوان و از کوچک و بزرگ براى ما بیعت بگیر.
ان شاء ا لله

نامه ى نامه امیرالمؤمنین به مردم مدائن


هنگامى که نامه ى امیرالمؤمنین علیه السلام به حذیفه رسید مردم را جمع نمود و نماز جماعتى بر پا کرد. سپس دستور داد تا نامه را آورده و براى مردم بخوانند که متن آن چنین بود:
بسم الله الرحمن الرحیم
از بنده ى خدا، على امیرالمؤمنین
به مسلمانانى که نامه ام به آنان مى رسد
سلام بر شما؛
من خدایى را که جز او پروردگارى نیست شکر مى کنم، و از او مى خواهم بر محمد و آل او صلوات فرستد.
اما بعد، خداوند دین اسلام را براى خود و ملائکه و پیامبرانش برگزید، بخاطر محکم کردن پایه ى خلقت و تدبیر نیکش و نظر رحمت او به بندگانش؛ و محبوبترین مخلوقاتش را به آن اختصاص داد.
خداوند محمد را براى این امت مبعوث کرد. سپس براى بزرگداشت و فضیلت بشر کتاب و حکمت را به او آموخت. آنان را تربیت نمود تا هدایت شوند، و جمع کرد تا متفرق نشوند و آگاهى دینى داد تا ظلم نکنند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پس از انجام آنچه بر عهده اش بود به سوى رحمت پروردگار شتافت، در حالیکه هم او خدا را شکر مى کرد و هم پروردگار سپاسگزار او بود. پس از او عده اى از مسلمانان دو نفر را که به روش و سیرتشان رضایت دادند به خلافت وا داشتند. [ در اینجا حضرت با آنکه امکان صراحت در کلام نداشته ولى عبارات دقیقى به کار برده اند: اولاً عده اى از مسلمانان که همان منافقین بودند ابوبکر و عمر را انتخاب کردند. ثانیاً فقط آنان روش ابوبکر و عمر را مى پسندیدند. ثالثاً آن منافقان ابوبکر و عمر را به خلافت واداشتند یعنى دیگران را هم مجبور به پذیرش آن نمودند و این امر براى سایر مسلمانان اختیارى نبود. ] آن دو مدتى بر سر خلافت بودند، تا آنکه خداوند آنان را از این دنیا برد. سپس سومى را به خلافت نشاندند. او کارهاى خلافى انجام داد و موجب نارضایتى مردم شد. از این رو مردم متحد شدند و به وى اعتراض کرده و اوضاع را تغییر دادند. [ [عثمان پس از 12 سال خلافت در 86 سالگى با شمشیر مردم کشته شد و از ترس مهاجرین و انصار کسى جرئت دفن او را نداشت. پس از سه روز، پنهانى در نیمه شب او را در ''''حُشّ کوکَب'''' که مقبره ى یهودیان بود دفن کردند. هنگامى که معاویه به خلافت رسید آن محل را به مقبره هاى مسلمین متصل کرد!
بحارالانوار: ج 31 ص 493.] ]
سپس نزد من آمدند همچون ردیف شدن اسبان و با من بیعت کردند. من از خدا هدایت مى طلبم و از او در تقوایم کمک مى خواهم.
بدانید که براى شماست بر ما عمل کردن به کتاب خدا و سنت پیامبرش، بپا داشتن حق او در بین شما، زنده کردن سنت او، دلسوزى براى شما در نهان و آشکار، و در این راه از پروردگار کمک مى گیریم و خدا ما را کافى و بهترین وکیل است.
من امور شما را به دست حذیفة بن یمان سپردم. او کسى است که به اعتقادش راضیم و رفتار با صلاحیت را از او امیدوارم. به او دستور داده ام به نیکوکاران احسان کند، با افراد منحرف رفتار شدید داشته باشد، و نسبت به مردم با مهربانى رفتار کند.
از خداوند مى خواهم تا بهترین خوبیها و احسان و رحمت واسعه اش شامل حال ما و شما شود.
والسلام علیکم و رحمة و برکاته

سخنرانى حذیفه درباره خلافت صاحب غدیر


سپس حذیفه از منبر بالا رفت و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر محمد و آلش گفت:
حمد خدایى را که حق را زنده نمود و باطل را از بین برد؛ و عدالت را آورد و ظلم را کوبید و ظالمین را ذلیل نمود. اى مردم، بخدا قسم اکنون صاحب اختیار شما ''''امیرالمؤمنین حقیقى'''' شد! او بهترین کسى است که بعد از پیامبرمان محمد صلى الله علیه و آله و سلم مى شناسیم.
او صاحب اختیار مردم و سزاوارترین آنان به خلافت است. او نزدیکترین آنان به راستى و هدایت یافته ترین شان به سوى عدالت است. راه و سیره ى وى از همه صحیح تر و نزدیکترین آنها در ارتباط با خداست. او نزدیکترینشان در خویشاوندى با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم است.
بازگردید به اطاعت کسى که اولین پذیرنده ى اسلام است؛ بالاترین مردم از نظر علم است؛ میانه روترین مردم در روش حکومت است؛ سابق ترین مردم در ایمان است؛ بالاترین مردم در یقین است؛ والاترین مردم در انجام کار نیک است؛ مقدم ترین مردم در جهاد است؛ عزیزترین آنها از نظر مقام و منزلت است؛ برادر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و پسر عموى اوست؛ پدر حسن و حسین است؛ همسر زهراى بتول بانوى بانوان جهان است.
اى مردم، بپاخیزید و طبق کتاب خدا و سنت پیامبرش بیعت کنید، که رضایت خداوند در این است. با این کار هم قلبتان اطمینان پیدا مى کند و هم صلاحتان در این است.
والسلام


مردم برخاستند و با حذیفه به نیابت از امیرالمؤمنین علیه السلام به بهترین صورت و همگانى ترین شکل بیعت کردند.

کنجکاوى جوان ایرانى درباره غدیر و سقیفه


هنگامى که بیعت پایان یافت جوانى ایرانى که مسلم نام داشت، در حالیکه شمشیر حمایل کرده بود از انتهاى جمعیت فریاد زد:
اى امیر، شنیدیم که در آغاز سخنت گفتى: 'بخدا قسم صاحب اختیار شما امیرالمؤمنین حقیقى شد'؛ آیا با این کلام به خلفاى قبل از او کنایه مى زنى که آنان 'امیرالمؤمنین حقیقى' نبودند؟ اى امیر خدا تو را رحمت کند، این مطلب را بیان کن و کتمان مکن؛ چرا که تو شاهد بوده اى و قضایا را به چشم خود دیده اى! ما بیان این مطلب را بر عهده ى شما مى گذاریم و خداوند شاهد بر شماست در آنچه براى امت خود دلسوزى مى کنید، و خبرهایى که از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى کنید!
حذیفه پاسخ داد: اى جوان، حال که اینگونه مى پرسى و کنجکاوى مى کنى، بشنو و بفهم آنچه را خبر مى دهم: خلفاى قبل از على بن ابى طالب علیه السلام که به لقب امیرالمؤمنین نامیده شده بودند، این نام را به خود نسبت داده بودند [ [یعنى ابوبکر و عمر و عثمان خودشان عنوان 'امیرالمؤمنین' را براى خود تعیین کردند و مردم را وادار نمودند که آنان را با این لقب مخاطب قرار دهند.
آنگاه که ابوبکر پس از غصب خلافت، سراغ امیرالمؤمنین علیه السلام فرستاد تا آن حضرت براى بیعت با او بیاید، چنین پیغام فرستاد: به على بگویید: 'امیرالمؤمنین ابوبکر تو را فرامى خواند'!! امیرالمؤمنین علیه السلام در پاسخ پیام فرستاد: سبحان الله! بخدا قسم زمان زیادى نگذشته که فراموش شود. بخدا قسم او خوب مى داند که این لقب براى کسى جز من صلاحیت ندارد.پیامبر به او با شش نفر دیگر دستور داد به من با عنوان 'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' سلام دهند... بخدا قسم دروغ مى گوید. به او بگویید: 'نامى را که حق آن را ندارى بر خود گذاشته اى، تو خوب مى دانى که امیرالمؤمنین غیر توست'.
هنگامى که عمر به خلافت رسید بعنوان اینکه جانشین ابوبکر است او را با عنوان 'خلیفة خلیفة رسول الله' خطاب کردند! عمر گفت:این جمله طولانى مى شود که هر خلیفه اى بیاید بگویند او جانشین جانشین فلان خلیفه است. شما مؤمنین هستید و من امیر شما هستم، پس نام 'امیرالمؤمنین' مناسب تر است!
این گونه عمر لقب 'امیرالمؤمنین' را رسماً به خود اختصاص داد، و خلفاى غاصب بعد از او هم آن را به خود اختصاص دادند، در حالى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در زمان حیات خود صریحاً اختصاص آن را على بن ابى طالب علیه السلام اعلام نمود تا آنجا که فرمود: 'احدى قبل از على امیرالمؤمنین نامیده نشده و احدى را غیر از او اجازه گذاردن چنین نامى نمى دهم'.
در حدیث دیگر فرمود: 'جایز نیست به این نام نامیده شود کسى که خدا او را به این عنوان ملقب نکرده است'؛ و در خطبه ى غدیر فرمود: 'امیرالمؤمنین جز برادرم على نیست، و این عنوان پس از من براى احدى جز او حلال نیست'، و نیز فرمود: 'امیرالمؤمنین لقبى است که خداوند على را بدان ملقب فرموده و مخصوص اوست' و یا فرمود: 'یا على، خدا تو را امیرالمؤمنین نامیده است و در این اسم احدى با تو شریک نیست'.
بحارالانوار: ج 28 ص 261، ج 37: ص 290 و 331 و334
الغدیر: ج 8 ص 86. الیقین: ص 160 و 312 و 352
مائة منقبة "ابن شاذان": منقبت 26.] ]و مردم هم آنان را به همان اسم مى خواندند. اما على بن ابى طالب علیه السلام را جبرئیل از طرف خداوند به این نام ملقب نمود و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شاهد سلام جبرئیل به على بن ابى طالب علیه السلام با لقب امیرالمؤمنین بود. اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نیز در حیات او، آن حضرت را 'امیرالمؤمنین' صدا مى زدند.

سلام جبرئیل به صاحب غدیر با لقب 'امیرالمؤمنین'


جوان گفت: خداوند تو را رحمت کند، به ما خبر ده که این ماجرا چگونه اتفاق افتاد.
حذیفه گفت: قبل از نازل شدن آیه ى حجاب، اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هر زمان که مى خواستند وارد خانه ى آن حضرت مى شدند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم وارد شدن مردم به داخل خانه را هنگام حضور دِحیَة بن خلیفه کَلبى ممنوع کرده بود. دحیة بن خلیفه کلبى کسى بود که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مراسلات بین قیصر روم و بنى حنیفه و پادشاهان بنى غَسّان را به دست او انجام مى داد، و هرگاه جبرئیل بر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نازل مى شد بصورت دحیه مى آمد. [ با توجه به اینکه اگر ملائکه به چشم بشر دیده شوند به صورت انسان در مى آیند، جبرئیل نیز آنگاه که براى مردم ظاهر مى شد بصورت دحیه کلبى که زیباروى نیز بوده مى آمد. ] به همین منظور، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آمدن مردم را در حضور دحیه ممنوع اعلام کرده بود.
حذیفه ادامه داد: روزى براى کارى تصمیم داشتم هنگام ظهر نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بروم به امید اینکه کسى نباشد. ما هنگامى که مى خواستیم وارد منزل پیامبر علیه السلام شویم پرده اى را که بر در آویزان بود کنار زده و داخل مى شدیم. آن روز من هم آن را کنار زده و وارد شدم. ناگهان چشمم به دحیه افتاد که کنار پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نشسته بود، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به خواب رفته بود و سر حضرت در آغوش دحیه قرار داشت. با دیدن دحیه منصرف شده برگشتم.
مسیر زیادى نرفته بودم که على علیه السلام را دیدم. حضرت پرسید: اى حذیفه، از کجا مى آیى؟
- از نزد رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم باز مى گردم.
- نزد آن حضرت چه مى کردى؟
- خواستم براى کارى نزد او بروم اما ممکن نشد.
- براى چه؟
- زیرا دحیه نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود.
سپس از على علیه السلام خواستم تا به طریقى کار مرا به عرض پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم برساند. حضرت فرمود: با من برگرد.
با او برگشتم و هنگامى که به منزل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسیدیم من کنار در نشستم و على علیه السلام پرده را بالا زد و سلام کرد و داخل شد.
من شنیدم که دحیه در جواب سلام گفت: السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاته. سپس گفت: یا على، بنشین و سر برادر و پسر عموى خویش را در دامن بگیر. به راستى که تو سزاوارترین مردم به این کار هستى.
على علیه السلام نشست و سر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را در دامن خود گذاشت و دحیه از خانه خارج شد. سپس على علیه السلام فرمود: 'اى حذیفه، داخل شو'، من هم وارد خانه شدم و نشستم.
طولى نکشید که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بیدار شد و رو به على بن ابى طالب علیه السلام تبسمى کرده فرمود: یا ابالحسن، سر مرا از دامان چه کسى گرفتى؟ - از دامان دحیه کلبى.
- او جبرئیل بود! هنگامى که داخل شدى چه گفتى و او چه جواب داد؟
- هنگامى که وارد خانه شدم سلام کردم و او جواب داد: السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاته.
- یا على، قبل از اینکه اهل زمین بر تو با لقب امیرالمؤمنین سلام کنند، ملائکه ى خدا و ساکنان آسمانها بر تو با این اسم سلام کرده اند. یا على، جبرئیل نیز به امر خداوند اینگونه بر تو سلام کرد. او از طرف پروردگارم وحى آورد که این امر را بر مردم واجب کنم و ان شاء الله بزودى انجام خواهم داد.

اعلام عمومى سلام به امیرالمؤمنین


حذیفه ادامه داد: فرداى آن روز پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مرا براى کارى به فدک فرستاد. چند روزى آنجا بودم و سپس برگشتم.پس از عزیمت شنیدم که مردم مى گویند: 'پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دستور داده به على بن ابى طالب با لقب امیرالمؤمنین سلام کنند و این خبر را جبرئیل از طرف خدا آورده است'.
من گفتم: 'پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم راست مى گوید چرا که من هم شنیدم جبرئیل با لقب امیرالمؤمنین به على بن ابى طالب سلام کرد' و ماجراى آن روز را نقل کردم.
هنگامى که این اتفاق آن روز را در مسجد براى مردم نقل مى کردم عمر بن خطاب سخنانم را شنید و گفت: تو جبرئیل را دیده اى و صدایش را شنیده اى؟! از این سخن بپرهیز که حرف بزرگى بر زبان آورده اى و شاید دیوانه شده اى؟! در پاسخ او گفتم: بلى، من او را دیدم و صدایش را شنیدم. خداوند بینى کسى را که در برابر حق محکوم است بر خاک بمالد!
عمر گفت: اى حذیفه، واقعاً که چیز عجیبى دیده اى و شنیده اى!

مراسم سلام به امیرالمؤمنین و عکس العمل منافقین


حذیفه ادامه داد: هنگامى که آنچه دیده و شنیده بودم نقل مى کردم بُرَیدة بن حصیب اسلمى- که او نیز به سخنانم گوش مى داد- گفت: اى حذیفه، بخدا قسم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به همه دستور داد تا به على بن ابى طالب علیه السلام 'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' بگویند. عده ى کمى از مردم این دستور را پذیرفتند، اما جمع کثیرى آن را رد کرده و از گفتن آن ابا کردند.
- اى بریده، آیا تو شاهد آن روز بودى؟
- بلى، از اول تا آخر آن بودم.
- خداوند تو را رحمت کند، آن روز را برایم تعریف کن که من غایب بودم.
بریده گفت: من و برادرم با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در نخلستان بنى نجّار بودیم. على بن ابى طالب علیه السلام نزد ما آمد و سلام کرد. ما جواب سلام او را دادیم و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: 'یا على، اینجا بنشین' و او نشست.
مردانى وارد شدند و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به آنها امر کرد تا به على علیه السلام 'السلام علیک یا امیرالمؤمنین'بگویند. آنها سلام مى کردند، اما به این کار مایل نبودند!
سپس ابوبکر و عمر وارد شدند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به آن دو فرمود: به على 'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' بگویید.آنها پرسیدند: آیا این دستور از طرف خدا و رسول اوست؟ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پاسخ داد: بلى.
پس از آن طلحه و سعد بن ابى وقاص وارد شدند و سلام کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به آنها فرمود: به على 'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' بگویید. آنان پرسیدند: آیا این امر از طرف خدا و رسول اوست؟ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: بلى. آنها گفتند: گوش مى دهیم و اطاعت مى کنیم.
سپس سلمان و ابوذر غفارى وارد شدند و سلام کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به آنان جواب داد و فرمود: به على'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' بگویید. آنها سلام کرده و چیزى نگفتند.
پس از آن خزیمة بن ثابت و ابوالهیثم بن تیهان وارد شده و سلام کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم جواب سلام آنها را داده فرمود: به على 'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' بگویید. آنان نیز سلام کرده و چیزى نگفتند.
بعد از آن عمار و مقداد وارد شدند و سلام نمودند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم جواب سلام آنها را داد و فرمود: به على'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' بگویید. آنان سلام کردند و چیزى نگفتند.
سپس عثمان و ابوعبیده وارد شدند و سلام کردند.پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم جواب سلام آنها را داد و فرمود: به على 'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' بگویید. آنها پرسیدند: آیا این امر از طرف خدا و رسول اوست؟ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: بلى. آنان نیز سلام کردند.
پس از آن عده اى از مهاجرین و انصار آمدند و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به همه مى فرمود: به على 'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' بگویید. بعضى از آنها سلام کرده و سخنى نمى گفتند؛ اما بعضى مى پرسیدند: 'آیا این امر از طرف خدا و رسول اوست'؟ حضرت هم جواب مى داد: بلى.
آنقدر آمدند تا از شدت ازدحام اتاق حضرت پر شد و مردم کنار در و بیرون اتاق نشستند. کسانى که بیرون بودند وارد مى شدند و 'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' مى گفتند و خارج مى شدند.
سپس حضرت به من و برادرم فرمود: اى بریده، تو و برادرت برخیزید و به على 'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' بگویید. ما نیز برخاسته و سلام کردیم و به جاى خود بازگشتیم.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رو به جمعیت کرده فرمود: بشنوید و بفهمید! من به شما دستور دادم تا به على بن ابى طالب با عنوان امیرالمؤمنین سلام کنید. افرادى از من پرسیدند: آیا این امر از طرف خدا و رسول اوست؟ محمد هیچ گاه دستورى از نزد خود نمى دهد بلکه طبق وحى و دستور خداست.قسم به آن که جانم به دست اوست آیا قبول دارید که اگر از پذیرفتن فرمان الهى ابا کنید و فرمان خدا را نقض کنید، کافر شده اید و از آنچه پروردگارم مرا به آن مبعوث کرده فاصله گرفته اید؟ حال هر که مى خواهد ایمان بیاورد و هر که مى خواهد کافر شود.

اولین سخنان منافقین درباره غصب خلافت


هنگامى که از نزد حضرت خارج مى شدیم شنیدم یکى از آنان که دستور داده شده بودند به على بن ابى طالب صلى الله علیه و آله و سلم'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' بگویند- در حالى که عده اى از نامردان و سست ایمانان آنان را احاطه کرده بودند- به رفیقش مى گفت: آیا ندیدى که چگونه محمد پسر عموى خود را به مقام و منزلت والایى رساند؟ بخدا قسم اگر مى توانست او را پیامبر بعد از خود قرار مى داد!
رفیقش به او گفت: ناراحت مشو و این قضیه را براى خود بزرگ مکن! هنگامى که محمد از دنیا رفت این دستور او را زیر پایمان خواهیم گذاشت!
حذیفه مى گوید: پس از آن بریده به مکانى در راه شام رفته و برگشت. هنگامى که به مدینه رسید پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از دنیا رفته بود و مردم با ابوبکر بیعت کرده بودند. بریده داخل مسجد شد و مشاهده کرد ابوبکر بالاى منبر و عمر یک پله پایین تر از او نشسته است. این بود که از گوشه ى مسجد آنان را با صداى بلند مورد خطاب قرار داد: اى ابابکر و اى عمر! آنان جواب دادند: تو را چه مى شود، اى بریده؟! آیا دیوانه شده اى؟
بریده گفت: بخدا قسم دیوانه نشده ام؛ اما'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' گفتن دیروزتان به على بن ابى طالب صلى الله علیه و آله و سلم چه شد؟!!
ابوبکر پاسخ داد: اى بریده، پس از هر واقعه اى اتفاق تازه اى رخ مى دهد! تو غایب بودى و ما حاضر بودیم، و حاضر مى بیند آنچه غایب نمى بیند! بریده گفت: آنچه را که خدا و رسولش ندیدند شما دیدید؟! عجب رفیق تو به گفته ى خویش عمل کرد که مى گفت: 'اگر محمد از دنیا رفت این دستور او را زیر پایمان خواهیم گذاشت'. با این شرایط سکونت در مدینه را تا ابد بر خود حرام مى کنم تا بمیرم. [ بریده نیز مانند جوان ایرانى از مؤمنین استوار بوده که هر گاه با توطئه هاى دشمنان اهل بیت: رو به رو مى شده با مداهنه و سستى عمل نمى کرده، بلکه براى حفظ ایمان خود تصمیم قاطعى مى گرفته که نمونه ى آن را در اینجا مى بینیم. ]
راوى حدیث مى گوید: سپس بریده با همسر و فرزندانش از مدینه خارج شد و نزد قوم خود بنى اسلم رفت؛ و هر از چند گاهى به مدینه سر مى زد. هنگامى که خلافت به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید به مدینه بازگشت و با حضرت بود تا اینکه به عراق رفتند. پس از ضربت خوردن امیرالمؤمنین علیه السلام بریده به خراسان رفت و در آنجا ماند تا از دنیا رفت.

فتنه عظیم سقیفه


حذیفه به جوان گفت: اینها اخبارى بود که درباره ى آن سؤال کردى.
جوان گفت: خداوند جزاى خیر ندهد کسانى را که سخنان نیک پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را درباره ى على علیه السلام شنیدند و به خدا و رسولش خیانت کردند، و خلافت را از کسى که خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به خلافت او راضى بودند گرفته و به کسى که خدا و رسولش او را سزاوار آن نمى دانستند سپردند. بخدا قسم شکى نیست که بعد از آن خیانت ابداً رستگار نخواهند شد.
حذیفه از منبر پایین آمد و گفت: اى برادر انصار، این فتنه از آنچه فکر مى کنى بزرگتر و عظیم تر بود. بخدا قسم چشم ها بسته شد و یقین از قلبها رفت؛ و دشمن زیاد شد و یاران اهل حق کم شدند.
جوان گفت: شمشیرهایتان را از غلاف بیرون مى کشیدید و بر دوشها مى گذاردید، و آنقدر گمراهان از حق را مى کشتید تا کشته مى شدید و یا آنچه از اطاعت خدا و رسولش دوست داشتید درک مى کردید. [ یعنى به اهداف الهى مى رسیدید. ]
حذیفه جواب داد: اى جوان، گوشها و چشمهایمان گرفته شده بود و از مرگ کراهت داشتیم. دنیا برایمان زینت پیدا کرده بود و مقدّر خدا بود که ظالمین بر ما حکومت کنند. ما از خدا مى خواهیم گناهان ما را ببخشد و از او حفظ در باقى عمرمان را مى طلبیم. براستى که او صاحب اختیار مهربان است.
سپس حذیفه به خانه اش رفت و مردم متفرق شدند.

مقدمات واقعه غدیر و توطئه هاى منافقین


راوى حدیث مى گوید: در بیمارى که حذیفه بخاطر آن از دنیا رفت به عیادت وى رفته بودم. من آن روز از کوفه آمده بودم و امیرالمؤمنین علیه السلام هنوز به عراق نیامده بود.
هنگامى که نزد حذیفه بودم آن جوان ایرانى به عیادت او آمد؛ و حذیفه به او خوشامد گفت و او را نزد خود خواند و کنارش نشانید. پس از آنکه عیادت کنندگان از نزد حذیفه رفتند جوان گفتگوى خود را با وى آغاز کرد.

پایه گذاران اصلى غصب خلافت


جوان ایرانى پرسید: اى حذیفه، شنیدم روزى مطلبى از بریده بن حصیب اسلمى نقل مى کردى که او شنیده بود یکى از کسانى که دستور داده شدند به على بن ابى طالب علیه السلام 'السلام علیک یا امیرالمؤمنین' بگویند به رفیقش مى گوید: 'آیا ندیدى چگونه امروز محمد پسر عموى خود را به مقام و منزلت والایى رساند؟ بخدا قسم اگر مى توانست او را پیامبر قرار مى داد'! و رفیقش به او گفته بود: 'این قضیه را براى خود بزرگ مکن! هنگامى که محمد از دنیا رفت این دستور او را زیر پایمان خواهیم گذاشت'. من از سخنان بریده در روزى که آن دو بالاى منبر بودند و او به آنها اعتراض کرد، گمان کردم گوینده ى آن سخن نیز ابوبکر و عمر بوده اند.
حذیفه پاسخ داد: بلى، سؤال کننده عمر و پاسخ دهنده ابوبکر بود. جوان گفت: انالله و انا الیه راجعون! بخدا قسم آن مردم هلاک شدند و اعمالشان باطل شد.
حذیفه گفت: آنان بر مرتد بودن خود پا بر جا بودند؛ و آنچه خداوند درباره ى آنان مى داند بیش از این است.
جوان ایرانى گفت: 'مى خواستم این را از کارهایشان بفهمم، اما مى بینم بیمار هستى و دوست ندارم با سخنانم و سؤالم خسته ات کنم' و سپس برخاست تا برود.
حذیفه گفت: بنشین و حدیث آنان را از من بشنو، اگر چه گفتن آن مرا "بخاطر کهولت سن" ناراحت مى کند. اما حیف است برایتان نگویم چرا که گمان مى کنم بزودى از این دنیا مى روم، و دوست ندارم کسى به منزلت ساختگى ایشان در بین مردم فریفته شود. این کارى است که بعنوان دلسوزى نسبت به تو از من بر مى آید، تا با این عمل اطاعت امیرالمؤمنین علیه السلام و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را نموده و در ذکر منزلت وى گامى برداشته باشم.

اعلان عمومى سفر حجة الوداع


جوان گفت: اى حذیفه، هر چه از آنان مى دانى بگو تا در این باره بصیرت پیدا کنم. حذیفه گفت: بخدا قسم اینک به تو خبرى مى دهم که خود دیده و شنیده ام. بخدا قسم این کارشان به ما فهماند که هیچ گاه حتى به اندازه ى چشم بر هم زدن هم به خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ایمان نیاوردند.
به تو خبر مى دهم که خداوند در سال دهم هجرت به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دستور داد تا به حج برود و مردم هم با وى به حج بیایند و در این باره این آیه را بر او نازل کرد: 'وَ اَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى کُلِّ ضامِرٍ یَأْتینَ مِنْ کُلِّ فَج عَمیق'، [ سوره ى حج: آیه ى 27. ] 'حج را بین مردم اعلان عمومى کن تا با پاى پیاده و سوار بر هر شتر لاغرى نزد تو آیند، که از هر راه دورى مى آیند'.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به جارچیان دستور داد تا در همه جا اعلان عمومى کنند که امسال پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به مکه مى رود براى آنکه حج را به مردم بیاموزد و مناسک را به آنان یاد دهد تا سنتى پایدار تا آخر روزگار شود.
هیچ یک از مسلمین باقى نماندند [ [منظور کثرت جمعیت است که بیش از هفتاد هزار نفر از مدینه با حضرت همراه شدند، و با اضافه شدن قبایل بین راه تا مکه به یکصد و بیست هزار نفر رسیدندند.
بحارالانوار: ج 37 ص 150 و 202.] ] مگر آنکه در سال دهم هجرى با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به حج رفتند تا آنچه برایشان منفعت دارد شاهد باشند، و حج و مناسک آن را بیاموزند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با همسران خود و مردم از مدینه بیرون آمد؛ و این همان 'حجة الوداع' بود.

اولین نشانه هاى غدیر


هنگامى که حج تمام شد و مردم آنچه احتیاج داشتند آموختند، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با سخنان خود به مردم فهماند که دین ابراهیم علیه السلام را بر پا داشته و آنچه مشرکین در حج اضافه کرده بودند زایل نموده و حج را به حالت اول آن در آورده است.
سپس حضرت وارد مکه شد، و پس از یک روز اقامت [مى بینیم که بلافاصله پس از پایان مراسم، برنامه ى ابلاغ ولایت على علیه السلام آغاز شده است. ] جبرئیل نازل شد و گفت: اى محمد بخوان: 'بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، الم، اَحَسِبَ النَّاسُ اَنْ یُتْرَکُوا اَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لایُفْتَنُونَ، وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ، اَمْ حَسِبَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ اَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْکُمُونَ'، [ سوره ى عنکبوت: آیات 1 تا 4. ] 'به نام خداوند بخشنده ى مهربان، الم، آیا مردم گمان کرده اند که رها مى شوند با همین که بگویند ایمان آوردیم در حالى که امتحان نشوند، ما کسانى را قبل از آنان بودند امتحان کردیم و خداوند آنان که راست مى گویند و آنانکه دروغ مى گویند را مى داند، یا کسانى که بدى ها را انجام مى دهند گمان کرده اند ما به آنها نمى رسیم، چه بد فکرى مى کنند'.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پرسید: اى جبرئیل، این فتنه چیست؟ جبرئیل جواب داد: خداوند به تو سلام مى رساند و مى فرماید:
هیچ پیامبرى قبل از تو نفرستادم مگر آنکه هنگام رحلتش به او دستور دادم براى امتش خلیفه اى تعیین کند که جانشین او باشد و سنت و احکام او را براى آنان زنده بدارد. پس آنان که خدا را در آنچه پیامبر به آن امر کرده اطاعت کنند صادق و راستگویند، و کسانى که مخالفت امر او کنند از دروغگویانند.
اى محمد، ارتحال تو به سوى خدایت و بهشت او نزدیک شده است. پروردگارت دستور مى دهد على بن ابى طالب را براى امت بعد از خود به خلافت نصب کنى و اسرارت را به او بسپارى. او خلیفه اى است که زمام امور مردم و امتت را به دست مى گیرد؛ اگر از او اطاعت کنند سلامت مى مانند [ یعنى دین آنان سلامت مى ماند. ] و اگر عصیان وى کنند کافر مى شوند؛ آنان بزودى این کار"سرپیچى از دستورات او" را انجام خواهند داد و این همان فتنه اى است که آیه هایى درباره ى آن آوردم.
خداى تعالى دستور مى دهد هر چه به تو آموخته به او بیاموزى و از او بخواهى آنچه که حفظش به تو سپرده شده و به ودیعه داده شده حفظ کند؛ براستى که او امین و مؤتمن است. اى محمد، من تو را از بندگانم بعنوان نبى انتخاب کردم و او را بعنوان وصى تو انتخاب نمودم.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على بن ابى طالب علیه السلام را نزد خویش خواند و آن روز و شبش را با وى خلوت نمود، و علم و حکمتى که خداوند به او داده بود به على ودیعه داد و آنچه جبرئیل گفته بود به وى سپرد.

اصرار عایشه براى اطلاع از اسرار غدیر


آن روز- که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با على علیه السلام خلوت کرد- نوبت عایشه دختر ابوبکر بود. [ یعنى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هر روز به خانه ى یکى از همسرانش مى رفت و آن روز نوبت عایشه بود. ] عایشه به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گفت: یا رسول الله، امروز صحبت تو با على به طول انجامید!؟
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او توجهى نکرد و عایشه دوباره پرسید: یا رسول الله، چرا در امرى که شاید برایم صلاح باشد نسبت به من توجهى نمى کنى؟ [ یعنى چرا این سرّ را به من نمى گویى؟. ] پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: راست مى گویى! امر صلاحى است براى کسى که پروردگار او را به قبول و ایمان به آن سعادت دهد. من دستور داده شده ام تمام مردم را به سوى آن دعوت کنم، و این امر را هنگامى خواهى فهمید که آن را در بین مردم اعلام کنم.
عایشه گفت: یا رسول الله، چرا اینک آن را به من خبر نمى دهى تا زودتر به آن عمل کنم و آنچه را که در آن صلاح است به دست آورم؟
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم جواب داد:اینک به تو خبر مى دهم؛ اما تا هنگامى که به اعلان عمومى آن بین مردم دستور داده شوم این مطلب را در سینه ات حفظ کن. اگر آن را حفظ کنى خداوند تو را در دنیا و آخرت حفظ خواهد کرد، و براى تو بخاطر سابق بودن در ایمان به خدا و رسولش فضیلتى خواهد بود. و اگر آن را ضایع کنى و مراعاتى که گفتم ترک کنى به پروردگارت کافر شده اى، و اجرت از بین رفته، و امان خدا و رسولش از تو برداشته شده و از زیانکاران خواهى بود؛ و این مطلب هیچ گاه به خدا و پیامبر ضررى نخواهد زد.
عایشه به حفظ و ایمان به آن و رعایت آنچه حضرت فرمود ضمانت داد. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: 'خداوند به من خبر داده که عمرم تمام شده و دستور داده است على را بعنوان نشانه ى او براى مردم منصوب کنم و او را امام مردم و خلیفه ى بعد از خود اعلام کنم، همانطور که پیامبرانِ قبل از من درباره ى اوصیائشان انجام مى دادند. من به امر خدا اقدام مى کنم و آنچه او دستور داده انجام خواهم داد. اى عایشه، این امر را پشت پرده ى قلبت نگاه دار تا آنگاه که پروردگار اذن به اعلان آن دهد'. عایشه حفظ این مطلب را ضمانت کرد و به رعایت آن قول داد.

افشاء سرّ غدیر توسط عایشه


خداوند، اقدامات عایشه و حفصه و پدرانشان در این باره را به پیامبرش خبر داد. [ خداوند درباره ى این افشاى سرّ عایشه آیاتى از قرآن در سوره ى تحریم: آیه ى 3 به بعد نازل فرموده است: 'وَ اًِّذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ اًِّلى بَعْضِ أَزواجِهِ حَدیثاً فَلَمّا نَبَّاَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ، فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَلیمُ الْخَبیرُ'، یعنى: 'و هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به یکى از همسرانش "عایشه"سخنى به پنهانى گفت و چون وى آن را افشا نمود و خدا هم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را از افشاى او آگاه ساخت، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم برخى از افشاهاى او را به وى اظهار کرد و از برخى اعراض نمود. هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به آن همسرش "عایشه" افشا سر را خبر داد، او گفت: چه کسى تو را از این افشا باخبر ساخت؟ حضرت فرمود: خداى دانا و آگاه مرا خبر داد'. ]مدتى نگذشت که عایشه آن اسرار را به حفصه خبر داد، و هر کدام از آنها پدرانشان را از این موضوع مطلع کردند.
آنان جمع شده و سراغ آزاد شدگان [ منظور منافقینى بودند که پس از فتح مکه مسلمان شدند و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آنان را بخشید و از آن پس بعنوان 'طُلَقاء'- یعنى آزاد شدگان- شناخته مى شدند. ] و منافقین فرستادند و همه را از این امر مطلع کردند. سپس رو به یکدیگر کرده گفتند:
محمد مى خواهد امر خلافت را در اهل بیت خود مانند کسرى و قیصر پایدار کند! نه بخدا قسم اگر خلافت به على برسد در زندگى براى شما لذتى نخواهد بود. محمد طبق ظاهرتان با شما معامله مى کند اما على طبق آنچه که در دل خود از شما دارد با شما معامله خواهد کرد. در این باره خوب فکر کنید و نظر دهید.
بحث در بین آنان آغاز شد و سخن از سر گرفتند، و آنقدر تبادل نظر نمودند تا متفق شدند براى جلوگیرى از این مسئله [ منظور از این مسئله، 'اعلام صاحب اختیارى على بن ابى طالب علیه السلام' است. ] شتر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را بر فراز کوه 'هَرشى' بِرَمانند. آنها این کار را یکبار دیگر در جنگ تبوک انجام داده بودند، اما خداوند خطر را از پیامبرش دور کرده بود. [ [توطئه ى قتل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در قله ى کوه با رماندن شتر حضرت در پرتگاه کوه، دوبار توسط این گروه خاص منافقین طراحى شد. یکى در جنگ تبوک و دیگرى در حجة الوداع.
هنگامى که لشکر اسلام همراه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از جنگ تبوک بازمى گشتند این عده از منافقین با یکدیگر تصمیم گرفتند پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را از گردنه ى کوه به پایین بیاندازند؛ و این مطلب از سوى خداوند به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خبر داده شد.
هنگامى که به نزدیکى کوه رسیدند پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: 'هر کس مایل است مى تواند از زمین هموار کوه را دور بزند زیرا وسیع تر است'، و خود حضرت مسیر را از فراز کوه پیمود. مردم مسیر خود را از روى زمین هموار دور کوه قرار دادند جز آن عده که نقشه کشیده بودند. آنان به طور پنهانى قبل از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بر فراز کوه آمدند.
حضرت به عمار دستور داد افسار شتر را بگیرد و حذیفه از پشت سر شتر را راهنمایى کند. در اثناى حرکت آنگاه که بر فراز کوه رسیده بودند ناگهان صداى دویدن منافقین را از پشت سرشان شنیدند که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را محاصره کرده بودند.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم غضب کرد و به حذیفه دستور داد به آنان حمله کند و آنان را رد کند. حذیفه از مقابل به آنها حمله ور شد و با چوبدستى که همراه داشت بر سر و صورت مرکب هایشان زد و آنان را فرارى داد؛ و در حالیکه توطئه گران روى خود را پوشانده بودند حذیفه توانست آنها را ببیند.
هنگامى که حذیفه را دیدند خداوند ترس را در دلهایشان انداخت و گمان کردند حیله ى آنان بر حذیفه معلوم شده است. از این رو به سرعت حرکت کردند و خود را به پاى کوه رسانده و بین مردم رفتند.
حذیفه نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بازگشت. حضرت فرمود: اى حذیفه، شتر را به حرکت درآور، و تو اى عمار حرکت کن! آنها سرعت گرفته و از گردنه بیرون آمدند و در پاى کوه منتظر مردم شدند.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به حذیفه فرمود: از این گروه کسى را شناختى؟
- فقط مَرْکب فلان و فلان را شناختم، زیرا ظلمت شب آنها را در خود فرو برده بود و آنان رویشان را پوشانده بودند.
- آیا مى دانید آن گروه سواره چه تصمیمى داشتند؟
- خیر، یا رسول الله.
- آنها حیله کرده بودند تا با ما مسیر را بپیمایند و هنگامى که گردنه در ظلمت شب فرو رفت مرا از آن به پایین بیاندازند.
- یا رسول الله، آیا دستور نمى دهید هنگامى که مردم آمدند گردنشان زده شود؟
- کراهت دارم از اینکه مردم بگویند: 'محمد بر ضد اصحابش دست بلند کرده است'. سپس براى حذیفه و عمار آنان را اسم برد و فرمود: این را کتمان کنید.
حذیفه مى گوید: کسانى که قصد داشتند شتر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را در بازگشت از جنگ تبوک بِرَمانند عبارت بودند از:ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، ابوسفیان، طلحه، سعد بن ابى وقاص، ابوعبیده، ابوالاعور، مغیره، سالم مولى ابى حذیفه، خالد بن ولید، عمرو بن عاص، ابوموسى اشعرى و عبدالرحمن بن عوف.
بحارالانوار: ج 21 ص 222 و 247.] ] این عده بارها درباره ى قتل یا ترور یا مسموم کردن پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به صور مختلف با هم متفق شده بودند. آزاد شدگان از قریش و منافقین از انصار و هر کس از اعراب مدینه و اطراف آن که در قلبشان نیت بازگشت از اسلام بود، هم پیمان و هم قسم شدند تا شتر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را بر گردنه عقبه بِرَمانند؛ و معاهده کنندگان اصلى چهارده نفر بودند. [ حذیفه در قسمت پنج این حدیث نام چهارده نفر را برده است که دقیقاً همان چهارده نفر توطئه گران تبوک هستند. ]

آیه هاى اعلان عمومى غدیر


پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تصمیم داشت هنگامى که به مدینه رسید على علیه السلام را به خلافت نصب کند. حضرت دو روز و دو شب در راه بود. در روز سوم جبرئیل آیات آخر سوره ى حج را نازل کرد و فرمود: بخوان: 'فَوَرَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ اَجْمَعینَ، عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ، فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرْ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ، اِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئینَ'، [ سوره ى حجر: آیات 192 تا 195. ] 'قسم به پروردگارت، از همه ى آنان خواهیم پرسید درباره ى آنچه انجام مى دادند. تو به آنچه دستور داده شدى اقدام کن و از مشرکین روى گردان باش. ما تو را از شرّ مسخره کنندگان حفظ مى کنیم'. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به سرعت از آنجا حرکت کرد تا به مدینه برسد و على بن ابى طالب علیه السلام را براى مردم بعنوان خلیفه منصوب کند. در آخر شب چهارم جبرئیل بر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نازل شد و این آیه را براى حضرت خواند: 'یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ اِنَّ اللهَ لایَهْدِى الْقَوْمَ الْکافِرینَ'، [ سوره ى مائده: آیه ى 67. ] 'اى پیامبر، ابلاغ کن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر چنین نکنى رسالت او را تبلیغ نکرده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى کند. خداوند قوم کافرین را هدایت نمى کند'. و منظور از آنان کسانى بودند که نسبت به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سؤ قصد داشتند.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اى جبرئیل، نمى بینى چگونه با سرعت مسیر را طى مى کنم تا به مدینه برسم و ولایت على را بر حاضر و غایب واجب کنم؟ جبرئیل پاسخ داد: خداوند به تو دستور داده تا ولایت او را در اولین محلى که پیاده مى شوى بر مردم واجب کنى. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: بلى اى جبرئیل، ان شاء الله فردا این کار را انجام خواهم داد.
حضرت همان ساعت حرکت کرد و مردم با او آمدند تا در غدیرخم پیاده شدند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نماز را به جماعت خواند و دستور داد تا همه جمع شوند. سپس على علیه السلام را صدا زد و دست چپ وى را با دست راست بلند نمود، و با صداى بلند ولایت و صاحب اختیارى او را به مردم اعلام کرد و اطاعت او را واجب نمود و به مردم دستور داد تا بعد از او اختلاف نکنند.

واقعه غدیر خم


ما هنگامى از روز به غدیر خم رسیدیم [ از اینجا تا آخر خطبه روایت دیگر حذیفه است که در آن متن کامل سخنرانى حضرت آمده است. بحار الانوار: ج 37 ص 131 تا 133. ] که اگر گوشت روى زمین مى انداختند از شدت گرما مى پخت. در این وضعیت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نزد ما آمد و دستور داد همه جمع شوند. سپس مقداد، سلمان، ابوذر و عمار را صدا زد و به آنان دستور داد تا سراغ دو درختى که در آن مکان بود بروند و خار و خاشاک زیر آن را تمیز کنند. آنان آنجا را تمیز و آماده کردند.
پس از آن پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دستور داد سنگها را روى هم بچینند تا منبرى به بلندى قامت آن حضرت شود و پارچه اى روى آن بیاندازند.

سخنرانى پیامبر قبل از معرفى امیرالمؤمنین


پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از منبر بالا رفت و به چپ و راست نظر نمود، و منتظر ماند تا مردم جمع شوند. آنگاه که همه جمع شدند حضرت خطابه ى خود را چنین آغاز کرد:
حمد خدایى را که در یگانگى مقام والایى دارد، و در عین یگانگى به مردم نزدیک است- تا آنجا که فرمود- من به بندگى خدا اقرار مى کنم؛ و به ربّانیت او شهادت مى دهم، و آنچه او گفته انجام مى دهم از ترس اینکه اگر انجام ندهم عذابى کوبنده بر من نازل شود. خداوند به من وحى کرده است: 'یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ اِنَّ اللهَ لایَهْدِى الْقَوْمَ الْکافِرینَ'، [ سوره ى مائده: آیه ى 67. ] 'اى پیامبر، ابلاغ کن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر چنین نکنى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى کند. خداوند قوم کافر را هدایت نمى کند'.
اى مردم، من در تبلیغ آنچه خداوند نازل کرده کوتاهى نکرده ام. اینک سبب نازل شدن این آیه را بیان خواهم کرد: چندین بار جبرئیل بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام [ 'سلام' در اینجا بعنوان یکى از اسماء خداوند آورده شده است. ] دستور آورد که در جمع مردم بگویم و به سیاه و سفید اعلام کنم که على بن ابى طالب برادرم و خلیفه ام و امام پس از من است.
اى مردم، سبب این تأکید شناخت من از منافقینى است که آنچه در قلبشان نیست بر زبان مى آورند، و آن را کوچک مى شمارند در حالیکه نزد خدا امرى عظیم است؛ و نیز اذیتهاى بسیارى که نسبت به من روا داشته اند. از جمله اینکه بدلیل کثرت ملازمت على با من و توجه زیاد من به او، مرا 'گوش' اسم گذاردند و خداوند این آیه را نازل کرد: 'وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ'، [ سوره ى توبه: آیه ى 61. ] 'از آنان کسانى هستند که پیامبر را اذیت مى کنند و مى گویند او گوش است'و اگر بخواهم مى توانم آنان را نام ببرم!
بدانید که خداوند على را بر مهاجرین و انصار و تابعین،[ تابعین کسانى هستند که اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را دیده اند، اما خود آن حضرت را ندیده اند. ] روستایى و شهرى، عرب و عجم، آزاد و غلام، کوچک و بزرگ، سفید و سیاه، و بر هر موحدى صاحب اختیار و امام مفترض الطاعة قرار داده است.
حکم او باید اجرا شود و گفته ى او باید قبول شود و امر او نافذ است. هر کس با او مخالفت کند ملعون است، و هر کس او را تصدیق کند مورد رحمت خداوند قرار خواهد گرفت.
اى مردم، در قرآن تفکر کنید و آیات آن را بفهمید. آیه هاى محکم آن را فرا گیرید و به سراغ آیه هاى متشابه نروید. بخدا قسم هیچ کس تفسیر قرآن را بیان نخواهد کرد مگر کسى که اینک دستش را گرفته و با دستم بالا مى برم و به شما اعلام مى کنم که هر کس من صاحب اختیار اویم او صاحب اختیار وى است و آن شخص على است.
اى مردم، على و فرزندان صالح من از نسل او 'ثِقل اصغر' هستند و قرآن 'ثِقل اکبر' است. این دو از هم جدا نمى شوند تا بر سر حوض کوثر نزد من آیند؛ و بعد از من امیرىِ مؤمنان براى کسى جز او جایز نیست. [ [در روایتى دیگر حذیفه مى گوید: به خدا قسم ما در غدیر خم مقابل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم. مجلس مملو از مهاجرین و انصار بود. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بپا خاست و فرمود: اى مردم، خداوند به من دستور داده و گفته است: 'یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ'. من به جبرئیل گفتم: قریش درباره ى من چیزهایى مى گویند. جبرئیل دوباره نازل شد و خبر آورد که 'وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ'.
سپس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، على بن ابى طالب علیه السلام را صدا زد و امیرالمؤمنین علیه السلام در طرف راست حضرت ایستاد. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اى مردم، آیا شما بر این باور نیستید که من از خود شما بر شما سزاوارترم؟ گفتند: بلى، خدا را شاهد مى گیریم.حضرت فرمود: اى مردم هر کس که من مولاى اویم این على مولاى اوست.
شخصى از آن سوى مجلس گفت: یا رسول الله، معنى این سخن چیست؟ حضرت فرمود: 'هر کس که من پیامبر اویم این على امام اوست'. سپس فرمود: 'خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و و هر که او را دشمن مى دارد دشمن بدار. کمک کن هر که او را کمک کند و خوار کن هر کس او را خوار کند'.
بحارالانوار: ج 37 ص 193. عوالم العلوم: ج 3:15ص 96.] ]

معرفى امیرالمؤمنین و دعوت براى بیعت


سپس حضرت دست بر بازوى على بن ابى طالب علیه السلام زد و او را بلند کرد. این در حالى بود که امیرالمؤمنین علیه السلام از زمانى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بالاى منبر آمد یک پله پایین تر در طرف راست آن حضرت قرار داشت و به احترام حضرت متمایل به صورت او ایستاده بود.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را بلند کرد و فرمود: اى مردم، چه کسى صاحب اختیار شماست؟ مردم جواب دادند: خدا و رسولش.پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
بدانید که هر کس من صاحب اختیار اویم این على صاحب اختیار اوست. خدایا، دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد. کمک کن کسى که او را کمک مى کند و خوار کن کسى که او را خوار کند.خداوند با ولایت و امامت على دین شما را کامل کرد.
هیچ آیه اى نیست که خداوند در آن مؤمنین را خطاب کرده مگر اینکه او اولین مخاطب آن است. [ یعنى على علیه السلام رئیس مؤمنان و امیر آنان است. ] خداوند در سوره ى 'هل اتى' شهادت به بهشت نداده مگر براى او، و آن را درباره ى غیر على نازل نکرده است. فرزندان هر پیامبر از نسل اویند، اما فرزندان من از نسل على هستند. غیر شقى با على دشمنى نمى کند، و غیر باتقوا او را دوست نمى دارد.
سوره ى 'والعصر' [ جملاتى که با قلم سیاه داخل گیومه در این پاراگراف آمده ترجمه ى آیات سوره ى والعصر است که به صورت ضمنى تفسیر شده است: 'بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ، اِنَّ الاْ نْسانَ لَفى خُسْرٍ، اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ'. ] درباره ى على نازل شده و تفسیر آن چنین است: قسم بحق خداى روز قیامت 'انسان در زیان است' و آنها دشمنان آل محمد هستند، 'مگر آنانکه ایمان آوردند' به ولایتشان 'و اعمال صالح انجام دادند' با همدلى با برادرانشان 'و یکدیگر را به صبر سفارش کردند' در غیبت امام غایبشان.
اى مردم، به خدا و پیامبرش و نورى که نازل کرده ایمان آورید. خداوند نور را در من و على و در نسل او تا مهدى قرار داده که حق الهى را از دشمنان خواهد گرفت.
اى مردم، من پیامبر خدایم و پیش از من پیامبرانى گذشته اند. بدانید که على و فرزندانش بعد او که از صلب اویند، به صبر و شکر توصیف شده اند.
اى مردم، بیشتر پیشینیان شما گمراه شدند. من صراط مستقیم خدایم که به شما امر کرده هدایت را از آن راه بپیمایید، و پس از من على و بعد از او فرزندان من از نسل وى که امامان هدایت کننده به سوى حق هستند.
من براى شما بیان کردم و فهماندم و بعد از من على به شما مى فهماند. بدانید که پس از خطبه ام شما را به دست دادن با من بعنوان بیعت با او و اقرار به ولایتش دعوت مى کنم.
بدانید که من با خدا بیعت کرده ام و على هم با من بیعت کرده است؛ و من از شما براى او از طرف خدا بیعت مى گیرم. پس هر کس بیعت را بشکند به خود ضرر مى زند، و هر کس به آنچه عهد کرده وفادار بماند خداوند به او اجر عظیمى خواهد داد.
اى مردم، شما بیش از آنید که با یک دست با من بیعت کنید. [ یعنى من یک دست دارم و شما جمعیت بسیارى هستید و ممکن است بعضى از شما نتوانید بیعت کنید. ]
خداوند به من دستور داده تا از شما اقرار بگیرم درباره ى پیمانِ امیر بودن على بن ابى طالب و امامانى که بعد از وى از فرزندان من و از صلب او هستند همانگونه که به شما آموختم. پس حاضران به غایبان برسانند.
پس بگویید: 'ما شنیدیم و اطاعت مى کنیم و راضى هستیم به آنچه از طرف خدا رسانده اى. بر سر این مطلب با قلبها و زبانها و دستانمان با تو بیعت مى کنیم، و بر آن زنده ایم و مى میریم و مبعوث مى شویم. تغییر نمى دهیم و تبدیل نمى کنیم و شک و شبهه به دل راه نمى دهیم. پیمان و عهد محکم از قلب و زبانمان با خدا و تو و على و حسن و حسین و امامانى که ذکر کردى مى بندیم، و چیزى را جایگزین آن نمى کنیم و این مطلب را به هر کس که ببینیم ابلاغ مى کنیم'.

مراسم بیعت غدیر


مردم شروع کردند به گفتن 'بلى، شنیدیم و امر خدا و رسولش را اطاعت مى کنیم و با قلبهایمان به آن ایمان آوردیم'. [ [در روایتى حذیفه مى گوید: به خدا قسم معاویه را دیدم که برخاست و با تکبر به راه افتاد و با عصبانیت از مجلس بیرون رفت. او دست راستش را بر شانه ى ابوموسى اشعرى و دست چپش را بر شانه ى مغیرة بن شعبه تکیه داده بود و مى گفت: 'ما محمد را در این گفتارش تصدیق نمى کنیم و به ولایت على اقرار نخواهیم کرد'.
خداوند درباره ى این عمل او آیه اى نازل کرد: 'فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى، وَ لکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّى، ثُمَّ ذَهَبَ اًِّلى أَهْلِهِ یَتَمَطّى، أَوْلى لَکَ فَأَوْلى، ثُمَّ أَوْلى لَکَ فَأَوْلى'، یعنى 'نه تصدیق کرد و نه نماز خواند، ولى تکذیب کرد و پشت نمود، سپس با تکبر به سوى یارانش رفت، عذاب مستحق توست...'، "سوره ى قیامت: آیات 31 تا 34".
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفت معاویه را بازگرداند و به قتل برساند، اما جبرئیل این آیه را آورد: 'لاتُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ'، یعنى 'در این باره سخنى مگو که عجله نکرده باشى'، "سوره ى قیامت: آیه ى 16". پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با این دستور سکوت نمود.
بحارالانوار: ج 37 ص 194. عوالم العلوم: ج 3:15ص 96.] ]
سپس براى بیعت به طرف پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و على علیه السلام ازدحام کردند تا آنجا که "از کثرت جمعیت و کمى وقت" نماز ظهر و عصر در یک وقت خوانده شد، و مراسم در بقیه ى روز ادامه یافت تا آنکه نماز مغرب و عشاء نیز در یک وقت خوانده شد.
هر بار که گروهى از مردم نزد حضرت مى آمدند پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى فرمود: 'حمد خدایى را که ما را بر جهانیان فضیلت داد'. [ [در روایت دیگر آمده است: در غدیر خیمه ى حذیفه کنار خیمه ى اصحاب سقیفه قرار داشت. حذیفه از داخل خیمه اش شنید یکى از آنان مى گوید: بخدا قسم محمد احمق است اگر گمان مى کند امر خلافت بعد از او به على مى رسد. دیگرى گفت: آیا او را احمق مى نامى و نمى دانى که او دیوانه است؟ زیرا نزدیک بود در مقابل زن ابن ابى کبشه بیهوش شود!!! سومى گفت: او را رها کنید. مى خواهد احمق باشد یا دیوانه! آنچه مى گوید نخواهد شد!
حذیفه از سخنان آنان برآشفت. از این رو گوشه ى خیمه را بالا زد و سرش را داخل خیمه ى آنها نمود و گفت: در حالیکه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بین شما هست و وحى خدا بر شما نازل مى شود چنین مى کنید؟ به خدا قسم فردا صبح این خبر را به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خواهم گفت.
- اى حذیفه تو اینجا بودى و آنچه گفتیم شنیدى؟! این مطلب را کتمان کن که حق همسایگى امانتدارى است!
- این از آن همسایگى ها و مجالسى نیست که باید امانتدارى کرد! اگر من این جریان را از خدا و رسولش پنهان کنم نسبت به آنان دلسوزى نکرده ام.
- اى بنده ى خدا، هر چه مى خواهى بکن! بخدا قسم نزد پیامبر سوگند یاد مى کنیم که ما چنین سخنى نگفته ایم و تو بر ما دروغ بسته اى. گمان مى کنى سخن تو را مى پذیرد و سخن ما سه نفر را تکذیب مى کند؟
- بعد از آنکه دِینَم را نسبت به خدا و رسولش ادا نمودم، مهم نیست که شما چه بگویید!
فردا صبح حذیفه نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رفت در حالیکه على علیه السلام نزد حضرت با شمشیر ایستاده بود سخنان آنها را به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خبر داد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنها را نزد خود احضار کرد و فرمود: چه گفته اید؟ گفتند: بخدا قسم ما چیزى نگفته ایم و اگر از ما سخنى به شما رسیده به ما دروغ بسته اند! جبرئیل این آیه را نازل کرد: 'یَحْلِفُونَ بِاللهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمََْ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ اًِّسْلامِهِمْ'، یعنى 'به خدا سوگند یاد مى کنند که آن سخن را نگفته اند در حالیکه سخن کفر را بر زبان آورده اند و بعد از مسلمان شدنشان کافر شده اند'. "سوره ى توبه: آیه 74".
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هر چه مى خواهند بگویند! من از آنان نمى ترسم و شمشیرم بر دوشم است. اگر آنها قصد سوئى نسبت به من داشته باشند من هم با آنان مقابله خواهم کرد.
جبرئیل به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گفت: 'صبر کن براى مقدرى که خواهد شد'، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آنچه جبرئیل گفته بود به على علیه السلام خبر داد، و على علیه السلام گفت: در برابر مقدرات پروردگار صبر خواهم کرد.
بحارالانوار: ج 37 ص 152. عوالم العلوم: ج 3:15ص 53.] ]

نشانه هاى فتنه در غدیر


تمام مردم با آن حضرت بیعت کردند و چیزى نگفتند.ابوبکر و عمر قبل از بیعت به طرف جحفه رفته بودند. [ یعنى براى فرار از بیعت پس از خطبه و قبل از بیعت از غدیر خم خارج شده و به جحفه رفته بودند. ] پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شخصى را فرستاد و آن دو را بازگرداند و با خشم و شدت آنان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: اى پسر ابى قحافه و اى عمر، با على بر صاحب اختیارى بعد از من بیعت کنید!
آنها سؤال کردند: آیا این امر از طرف خدا و رسول اوست؟ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پاسخ داد: 'آیا چنین امرى از غیر خدا امکان دارد؟ بلى این امر از طرف خدا و رسول اوست'. آن دو نیز بیعت کرده و رفتند. [ [در روایتى دیگر حذیفه مى گوید: پس از سخنرانى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، شخصى به نام 'فهرى' برخاست و گفت: آیا این سخنان را از نزد خود گفتى یا پروردگارت به تو امر کرده بود؟
حضرت فرمود: خداوند به من دستور داده بود. فهرى گفت: خدایا، سنگى از آسمان بر ما بفرست. هنوز به نزدیک اثاثیه خود نرسیده بود که سنگى از آسمان بر او فرود آمد و او را خونین و مجروح کرد و همانجا بر زمین افتاد و کشته شد. سپس خداوند این آیه را نازل نمود: 'سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ'، یعنى'درخواست کننده اى عذاب واقع را درخواست نمود'. "سوره ى معارج: آیه ى1". بحارالانوار: ج 37 ص 136.] ]

توطئه بر ضد غدیر: قتل پیامبر و صحیفه ملعونه اول


با پایان یافتن مراسم بیعت، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با کاروان از غدیر حرکت کردند؛ و یک روز و شب سیر کردند تا به کوه بلند هَرْشى رسیدند. منافقینى که نقشه ى قتل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را کشیده بودند جلوتر از حضرت ظرفهاى بزرگى به قله کوه بردند و آنها را پر از شن کرده و پنهان شدند. [ مردم به دلیل صعب العبور بودن کوه هرشى آن را دور زده و بالاى کوه نمى آمدند. اما پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم قصد داشت از بالاى کوه برود و آن عده نیز براى انجام مقاصد شومشان بالاى کوه رفتند. ]
حذیفه ادامه داد: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، من و عمار را صدا زد و به او دستور داد تا از پشت سر شتر را راهنمایى کند و من هم افسار شتر را بگیرم، تا آنکه به قله ى کوه رسیدیم.
ناگهان افرادى که پنهان شده بودند از پشت سر ما هجوم آورده و ظرفهاى پر از شن را به طرف پاهاى شتر غلطاندند. شتر وحشت کرد و نزدیک بود بِرَمَد و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را بر زمین بیاندازد که حضرت با صداى بلند فرمود: 'حرکت مکن که جاى نگرانى نیست'!
ناگهان شتر به قدرت پروردگار به زبان عربى فصیح به سخن آمد و گفت: 'یا رسول الله، تا هنگامى که شما بر پشت من نشسته اى دست از پا خطا نکرده و از جایم تکان نمى خورم'!
توطئه کنندگان به خیال اینکه شتر رمیده است به طرفش هجوم آوردند تا آن را بیشتر بِرَمانند. من و عمار در آن شب ظلمانى با شمشیرهایمان به آنها حمله کردیم. با حمله ى ما، منافقین فرار کرده و از نقشه اى که پیش بینى کرده بودند مأیوس شدند.

معرفى توطئه گران ضد غدیر


حذیفه در ادامه داستان براى جوان ایرانى چنین گفت: من از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پرسیدم: یا رسول الله، اینها چه کسانى بودند که چنین نقشه اى داشتند؟
- اى حذیفه، اینان منافقین در دنیا و آخرتند!
- یا رسول الله، آیا گروهى نمى فرستى تا آنان را به قتل برسانند؟
- خداوند به من دستور داده آنان را افشا نکنم، و دوست ندارم مردم بگویند: 'او کسانى از قوم و اصحابش را به دین خود فرا خواند و آنان پذیرفتند؛ و با کمک آنان جنگید و بر دشمنانش پیروز شد و سپس آنان را به قتل رساند'. اى حذیفه، خداوند در کمین آنان است. پروردگار مهلت کمى به آنها داده و پس از آن به عذاب سختى دچارشان خواهد کرد.
- یا رسول الله، این منافقین چه کسانى هستند؟ آیا از مهاجرینند یا از انصار؟
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آنان را یک به یک براى من نام برد. بعضى از آنها افرادى بودند که دوست نداشتم در بین آنان باشند، و تعجب کردم.
حضرت فرمود: اى حذیفه، گویا در بعضى از افرادى که نام بردم شک کردى؟ اینک سر خود را بالا بگیر!
نگاهم را به سوى آنان که بر قله ایستاده بودند گرداندم. ناگهان برقى پدیدار شد و آنچه در اطراف ما بود روشن شد و بقدرى ثابت ماند که گمان کردم خورشید طلوع کرده است. به آنها نگاه کردم و بخدا قسم همه شان را شناختم.آنان همان کسانى بودند که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نام برده بود. آن عده چهارده نفر بودند که نُه نفر از قریش و پنج نفر از غیر قریش در میان آنان بود.
جوان ایرانى به حذیفه گفت: خدا تو را رحمت کند، آنها را برایمان نام ببر. حذیفه گفت: بخدا قسم آنان عبارت بودند از قریش: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، ابوعبیده جراح، معاویة بن ابى سفیان و عمرو بن عاص؛ و از غیر قریش: ابوموسى اشعرى، مغیرة بن شعبه ثقفى، اوس بن حدثان نضرى، ابوهریرة و ابوطلحه انصارى.

برخورد شدید پیامبر با توطئه گران

هنگام طلوع فجر با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از کوه سرازیر شدیم. آن حضرت در پاى کوه پیاده شده وضو گرفت و منتظر اصحاب ماند. [ زیرا اکثریت مردم در حال دور زدن کوه بودند و دیرتر به سمت دیگر کوه مى رسیدند. ] آن عده که بالاى کوه بودند نیز پایین آمدند و در یک جا جمع شدند.

هنگام برپایى نماز همان عده را دیدم که بین مردم رفته و پشت سر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نماز خواندند. پس از نماز، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نگاهى به پشت سر خود کرد و ابوبکر و عمر و ابوعبیده را در حال نجوى دید. این بود که دستور داد تا منادى بین مردم ندا کند: 'بیش از دو نفر خصوصى صحبت نکنند'. [ این دستور حاکى از اوج فتنه انگیزى منافقین است. ]

نخستین پیمان نامه بر ضد غدیر

[ در روایت دیگر حذیفه مى گوید: آن عده جمع شدند و گفتند: محمد مى خواهد امامت را در اهل بیت خود قرار دهد! چهار نفر از آنان جدا شدند و به مکه رفتند.آنها وارد کعبه شدند و درباره ى آنچه بینشان گذشته بود پیمان نامه اى نوشتند که متن آن چنین بود: 'اگر خداوند محمد را از دنیا برد و یا او کشته شد امر خلافت به اهل بیت او نرسد'. ]

پس از این اقدامِ آنان، خداوند این آیه را نازل فرمود: 'أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَاًِّنّا مُبْرِمُونَ، أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّا لانَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ، بَلى وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ'، یعنى: 'کارى را بین خود محکم کرده اند در حالى که ما هم کارها را محکم مى کنیم. یا گمان کرده اند ما کارهاى پنهانى و سخنان سرى آنان را نمى شنویم؟ بلى فرستادگان ما نزد آنانند و مى نویسند'.

"سوره ى زخرف: آیه ى 80 -79".

بحارالانوار: ج 37 ص129. عوالم العلوم: ج 3:15 ص 298.] ]

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مردم را از توقفگاه 'عقبه' گذراند و در منزل بعدى توقف نمود. سالم مولى ابى حذیفه در آنجا ابوبکر و عمر و ابوعبیده را در حال نجوى و گفتگوى خصوصى دید. او نزد آنان رفت و گفت: آیا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم دستور نداده که بیش از دو نفر با هم خصوصى صحبت نکنند؟ بخدا قسم باید مرا به آنچه صحبت مى کردید خبر دهید، وگرنه نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى روم و این کار شما را به او خبر مى دهم.

ابوبکر گفت: اى سالم، عهد و پیمان خدایى مى بندى که اگر به تو خبر دهیم درباره ى چه این جا جمع شده ایم، اگر دوست داشتى با ما باشى و اگر دوست نداشتى لب فرو بندى و آن را کتمان کنى؟ سالم- که با على بن ابى طالب علیه السلام بغض و عداوت شدیدى داشت و آنان این جهت او را مى دانستند- پیمان بست تا با آنان باشد.

آنها به سالم گفتند:ما جمع شده ایم تا پیمان ببندیم و هم قسم شویم که از محمد درباره ى صاحب اختیارى على اطاعت نکنیم! سالم پرسید: شما را بخدا آیا به راستى درباره ى این مطلب گفتگو مى کردید؟

آنها جواب دادند:بلى، بخدا قسم گفتگوى ما در همین مسئله بود و در غیر این نبود. سالم گفت: بخدا قسم من اولین کسى هستم که در این مطلب با شما هم پیمان مى شوم و با شما مخالفت نخواهم کرد! بخدا قسم آفتاب طلوع نمى کند بر اهل بیتى که نزد من از بنى هاشم مبغوض تر باشد و در بنى هاشم کسى نزد من مبغوض تر و بدتر از على بن ابى طالب نیست! در این مورد هر چه به نظرتان مى آید انجام دهید و مرا هم در زمره ى خود به حساب آورید.

آن چهار نفر همان ساعت بر ضد خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام پیمان بستند و متفرق شدند. هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم قصد حرکت داشت نزد حضرت آمدند و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به آنها فرمود: درباره ى چه مسئله اى امروز خصوصى صحبت مى کردید در حالیکه شما را از نجوى و گفتگوى خصوصى منع کرده بودم؟

آنها جواب دادند: یا رسول الله، ما فقط هم اکنون یکدیگر را ملاقات کرده ایم! پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با ناراحتى به آنها نگاه کرد و فرمود: شما داناترید یا خداوند؟'وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادًَْ عِنْدَهُ مِنَ اللهِ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ'، [ سوره ى بقره: آیه ى 140. ] 'و کیست ظالم تر از کسى که شهادتى را نزد خدا کتمان مى کند، و خداوند از آنچه انجام مى دهید غافل نیست'.


اساسنامه اصلى ضد غدیر

حذیفه در ادامه ماجرا مى گوید: سپس کاروان به راه افتاد تا وارد مدینه شد. همان منافقین با عده اى از همدستانشان جمع شدند و صحیفه اى طبق آنچه درباره ى خلافت عهد بسته بودند نوشتند.در اول صحیفه شکستن ولایت و صاحب اختیارى على علیه السلام بود و اینکه خلافت مخصوص ابوبکر، عمر، ابوعبیده است و سالم نیز همراه آنان است و خلافت از این چهار نفر خارج نیست!

بر این صحیفه سى و چهار نفر شهادت دادند که چهارده نفر آنان اصحاب عقبه بودند [ یعنى همان کسانى که در عقبه ى 'هرشى' نقشه ى قتل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را اجرا کردند. ] و بیست نفر از اشخاص دیگر بودند. پس از نوشتن و امضاى صحیفه آن را بعنوان ودیعه به ابوعبیده جراح سپردند و او را امین خود قرار دادند.

جوان ایرانى پرسید:اى حذیفه، بر فرض مردم بگویند: 'خلافت براى ابوبکر و عمر و ابوعبیده است و دلیلشان این باشد که آنان از شیوخ قریش و از اولین مهاجرین هستند'؛ چرا به خلافت سالم راضى شدند در حالیکه او از قریش و مهاجرین و انصار نبود و غلام یکى از زنان انصار بود؟

حذیفه جواب داد: اى جوان، این عده جمع شده بودند تا به خاطر حسد و ناراحتى که از على علیه السلام داشتند، او را از خلافت باز دارند. اضافه بر این در قلوب قریش کینه هایى از خونهاى ناپاکشان بود که على علیه السلام ریخته بود، و اینکه او خصوصى ترین فرد با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود. آنان در طلب خونهایى بودند که به دست على علیه السلام و به فرمان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ریخته شده بود. آنها پیمان بسته بودند تا خلافت را از على زایل کنند و این کار بر عهده ى آن چهارده نفرى بود که در گردنه ى هَرةشى پنهان شده بودند و سالم را نیز در گروه خود پذیرفته بودند.


اساسنامه سقیفه

جوان گفت: خدا تو را رحمت کند مرا خبر ده از آنچه آنان در صحیفه نوشته بودند تا بدانم. حذیفه گفت: این خبر را اسماء بنت عمیس خثعمیه همسر ابوبکر برایم نقل کرده است. آن عده در خانه ى ابوبکر گرد هم آمده بودند و در این باره صحبت مى کردند. اسماء نیز تمام آنچه را که نقشه مى کشیدند شنیده بود.

پس از گفتگو بر پیمان نامه اى متفق القول شدند و به سعید بن عاص دستور دادند تا آن را برایشان بنویسد که متن آن از این قرار است: بسم الله الرحمن الرحیم

این نوشته اى است [این اساسنامه ى سقیفه بعنوان یک قانون نامه ى دائمى بر ضد غدیر و امامان برگزیده ى الهى تنظیم شده است. به همین جهت براى فریب مردم آن روز و نسلهاى آینده، با حیله گرى تمام تدوین یافته و در آن به آیات قرآن استشهاد شده و از پایه هاى مسلّم اسلام بعنوان ابزارى بر ضد فرامین الهى استفاده کامل شده است. این نهایت فتنه گرى اصحاب سقیفه را مى رساند که اینچنین آینده هاى دور و نزدیک پیروان خود را پیش بینى کرده اند. براى روشن شدن سؤ استفاده هاى منافقین در این صحیفه، در هر فرازى به جهت گیرى هاى آنان در پاورقى اشاره خواهیم کرد. ] که عده اى از اصحاب محمد رسول الله از مهاجرین و انصار بر آن متفق شدند، همانان که خداوند آنان را در کتاب خویش به لسان پیامبرش مدح کرده است. [ در اینجا از مدح مهاجرین و انصار در قرآن، به نفع این چند نفرى که اساسنامه ى سقیفه را تهیه کرده اند سؤ استفاده شده، گویا همه ى مهاجرین و انصار از این صحیفه با خبر بوده اند، در حالیکه آن را 34 نفر مخفیانه و بدون اطلاع احدى از مهاجرین و انصار تدوین کرده اند. گذشته از آنکه خداوند هیچگاه همه ى مهاجرین وانصار را مورد مدح قرار نداده، و این همه آیات مربوط به منافقین در قرآن مربوط به امثال همین گروه است. ] آنان پس از این که فکر و مشورت کردند متفق القول شدند، و این صحیفه را با توجه به ایام گذشته و روزگارهاى باقیمانده نوشتند تا مسلمانانى که بعد از آنان مى آیند به این عده اقتدا کنند.

اما بعد، خداوند با منت و کرمش محمد را بر همه ى مردم مبعوث نمود براى دینى که براى بندگانش انتخاب کرده بود. او وظیفه ى خود را ادا نمود و آنچه خدا به وى امر کرده بود تبلیغ نمود و بر ما واجب کرد که تمام آنها را بپا داریم؛ تا زمانى که دین را کامل و واجبات را واجب نمود و سنتها را پایه گذارى کرد. آنگاه پروردگار پیشگاه خود را براى وى انتخاب کرد و او را با احترام و رضایت خاطر قبض روح نمود بدون اینکه کسى را براى بعد از خود به خلافت برساند! [ این عبارات براى فریفتن نسلى که در آینده هاى دور از صدر اسلام قدم به عرصه مى گذارد آورده شده است، وگرنه باید پرسید: آیا غدیر از ایام گذشته ى اسلام نبود و براى روزهاى آینده ى اسلام نبود؟ پس چگونه چنین صحیفه اى با توجه به ایام گذشته ى اسلام تدوین شده است؟!. ] پیامبر اختیار آن را بر عهده ى مسلمین گذاشت تا هر کس که به فکر او و دلسوز بودنش اطمینان دارند براى خود انتخاب کنند. مسلمانان باید به خوبى از پیامبر پیروى کنند [ بسیار جالب است که صحیفه اى توسط اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و به فاصله ى کمتر از یک ماه پس از غدیر تدوین شود و در آن گفته شود 'پیامبر کسى را براى خلافت بعد از خود معین نکرده است'!!. ] همانطور که خداوند فرموده است: 'لَقَدْ کانَ لَکُمْ فى رَسُولِ اللهِ اُسْوٌَْ حَسَنَةٌْ لِمَنْ کانَ یَرْجُو اللهَ وَ الْیَوْمَ الاَّخَرَ'، [ سوره ى احزاب:آیه ى 21. ] 'براى شما نسبت به پیامبر پیروى نیکو لازم است براى کسانى که به خدا و روز قیامت امیدوارند'. [ باز هم استناد به آیه ى قرآن براى اثبات ادعاى باطل بکار گرفته شده است. آیا پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در غدیر خلافت را بر عهده ى مسلمین گذاشت؟ آیا حتى یک مورد وجود دارد که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم چنین مطلبى فرموده باشد تا مردم هم در این جهت پیرو آن حضرت باشند؟!. ]

پیامبر کسى را به خلافت نرساند بدلیل اینکه این امر در یک خاندان مانند ارث ادامه پیدا نکند بدون اینکه بقیه ى مسلمین در آن سهیم باشند، و باعث دولتمندى اغنیا نشود تا کسى که به خلافت رسید نگوید این امر در این خاندان از پدر به فرزند تا روز قیامت به ارث مى رسد! [ [در این قسمت از تعصبات جاهلى و عواطف مردم براى زیر پا گذاشتن فرمان الهى سؤ استفاده شده است. براى این ادعا که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خلیفه اى تعیین نکرده مسئله ى ارث بردن حکومت را مثل سلاطین مطرح کرده اند؛ در حالى که درباره ى امامان: مسئله مربوط به انحصار چنین لیاقتى در ایشان است و اینکه هیچکس جز ایشان صلاحیت چنین مقامى را ندارد، و به همین جهت درباره ى امام حسن و امام حسین علیه السلام عنوان پدر و فرزندى نیست تا توارث باشد.

از سوى دیگر براى تحریک تعصبات جاهلى مردم، مسئله ى سهیم بودن همه ى مسلمین را در خلافت مطرح کرده اند در حالیکه خلافت بیت المال نیست تا همه در آن شریک باشند، بلکه انتخاب بهترین است که توسط پروردگار انجام مى گیرد، و هیچکس نمى تواند مانند خداوند بهترین را معین کند.

جهت دیگرى که باعث آبرو ریزى اهل سقیفه شده ارتباط دادن خلافت با دولتمندى اغنیاء است. گویا خلافت سلطنتى است که هر کس آن را به دست گرفت ثروت اندوزى را آغاز مى کند و اغنیا را گرد خود جمع مى کند! لذا براى پیش گیرى از این مشکل باید خلیفه عوض شود و در یک خاندان نماند تا همه ى ثروت نزد آنان نماند. البته حاکمان سقیفه چنین کردند و این کارشان در زمان عثمان به اوج خود رسید که مردم بر او شوریدند و او را کشتند.] ] بر مسلمین واجب است که پس از رحلت هر خلیفه اى، صاحب نظران جمع شوند و مشورت کنند و هر کس را که مستحق خلافت دیدند امیر خود نمایند و او را صاحب اختیار مسلمین قرار دهند؛ چرا که بر اهل هر زمانى کسى که صلاحیت خلافت را دارد مخفى نمى ماند. [ [پیداست که بشر خوب مى داند انتخاب صاحب نظرانش به انتخاب خداوند نمى رسد. این چیزى بود که در تاریخ خلفاى منتخب سقیفه عملاً بر همه معلوم گردید که خلفاى غاصب در جهات ظلم و جهل و بى لیاقتى و گناه سرآمد روزگار خود بودند.

مى بینیم براى التیام این نقص بشرى، وصله اى بى مایه به سخنان خود افزوده اند که 'بر اهل هر زمانى کسى که صلاحیت خلافت را دارد مخفى نمى ماند'، ولى تاریخ بخوبى نشان مى دهد که بر اهل هر زمانى آنکه صلاحیت خلافت را داشته مخفى مانده است! چنانکه به جاى على بن ابى طالب علیه السلام که از هر جهت صلاحیت خلافت داشت، نالایق ترین افراد جاى او را گرفتند.] ]

اگر کسى از مردم ادعا کند که رسول الله شخصى را بعنوان خلیفه منصوب کرده و اسم و نسب او را معین نموده سخن باطلى گفته و حرفى زده که اصحاب پیامبر خلاف آن را معتقدند و با جماعت مسلمین مخالفت کرده است. [ به این صراحت در مقابل غدیر ادعا کردن در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله ى غدیر دیده نشده است. ادعایى بدون دلیل و فقط به این بهانه که اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خلاف آن را معتقدند! باید پرسید: کدام اصحاب؟ لابد همان 34 نفر که همه منافق بودند! و یا به این بهانه که با جماعت مسلمین مخالف است! کدام مسلمین؟ لابد همان اعوان و انصار سقیفه که هیزم براى آتش زدن بیت فاطمه آوردند!. ] اگر کسى ادعا کند که خلافت پیامبر ارثى است و او این امر را براى کسى به ارث مى گذارد حرف محالى زده است؛ زیرا پیامبر فرموده است: 'ما پیامبران ارث نمى گذاریم و هر چه از ما بر جاى مى ماند صدقه است'. [ [مى بینیم همان حدیث جعلى که هنگام غصب فدک در برابر فاطمه علیه السلام مطرح کردند، در اینجا پیش بینى نموده اند و به خیال خود غصب خلافت را مستند به حدیثى از مبلِّغ اعظم غدیر کرده اند. بعدها در گیر و دار سقیفه و فدک معلوم شد حتى احدى از دار و دسته ى خودشان هم حاضر به شهادت درباره ى صحت چنین حدیثى نیستند و تنها مدعى آن ابوبکر و عمر و عایشه بودند، و اوس بن حدثان- که در همین حدیث حذیفه بعنوان یکى از توطئه گران قتل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم معرفى شده- به نفع آنان شهادت داد.

آنجا بود که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: آیا یک نفر از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پیدا نمى شود که در صحت این حدیث به نفع شما شهادت دهد که یک عرب بیابانى بنام اوس بن حدثان که با بول خود تطهیر مى کند باید شاهد شما باشد؟!

کتاب سلیم: حدیث 4.بحارالانوار: ج 30 ص 317.] ]

اگر کسى ادعا کند که خلافت جز براى یک نفر از بین مردم صلاحیت ندارد و منحصر در اوست و سزاوار دیگرى نیست براى این که پشت سر نبوت است؛ چنین کسى دروغ گفته است! زیرا پیامبر فرموده: 'اصحاب من مانند ستارگانند، که به هر کدام اقتدا کنید هدایت خواهید شد'. [ [باز هم مى بینیم حدیث جعلى دیگرى که در طول تاریخ یاران سقیفه بدان تمسک کرده اند، قبل از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در کارگاه سقیفه ساخته شده است. جالب این است که در مقابل مستند صریح و محکمى مانند غدیر، به چنین احادیث جعلى تمسک مى شود.

سخن اصلى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در طول عمر خود و بخصوص در غدیر، انحصار امامان دوازده گانه است، و اینکه این انحصار به خاطر لایق نبودن هیچ شخص دیگرى بجز آنان است، چرا که مقام امامت مانند نبوت است و باید قداست آن را داشته باشد و مجرد یک ریاست نیست که هر بى سر و پایى بتواند آن را در دست بگیرد.

مى بینیم براى فرار از این قداست که هیچگاه غاصبین خلافت- حتى به تظاهر- قادر بر نشان دادن آن نیستند چنین حدیثى را جعل نموده اند تا با بالابردن مقام صحابه چنین قداستى را در آنان نشان دهند، در حالى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بارها این مطلب را فرموده است که روز قیامت عده اى اصحاب مرا بر سر حوض کوثر از من دور مى کنند چرا که بعد از من از دین برگشته اند و به قرآن و عترت من جسارت کرده اند.] ] اگر کسى ادعا کند که او مستحق خلافت و امامت بدلیل خویشاوندى با پیامبر است و خلافت منحصر در او و فرزندانش مى باشد یعنى فرزند از پدر خلافت را ارث مى برد و این در هر زمانى ادامه دارد و هیچ کس جز اینان صلاحیت ندارد و تا روز قیامت سزاوار آنهاست؛ چنین کسى هم دروغ گفته است هر چند که نسب خویشاوندى نزدیکى با پیامبر داشته باشد! زیرا خداوند فرموده است- و کلام خدا بر همه حاکم است-: 'اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ اَتْقاکُمْ'، [ سوره ى حجرات: آیه ى 13. ] 'با ارزش ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست'. [ [نکته ى اساسى در خطابه ى غدیر که دست دشمنان را بکلى بسته است تعیین خط امامت تا روز قیامت وانحصار آن در دوازده امام از نسل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم است. در برابر چنین اقدام دقیقى که خدا و رسول فرموده اند، اصحاب صحیفه آیه اى از قرآن را دلیل غصب خلافت قرار داده اند که'اِنَّ اَکْرَمُکُمْ عِنْدَ اللهِ اَتْقیکُمْ'!

یک آیه ى کلى را در برابر کلام صریح پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم قرار دادن به معناى جسارت به ساحت مقدس خدا و رسول است. خداوند که خلافت را منحصر در دوازده امام فرموده در واقع آنان را با تقوى ترین مردم هر زمان معرفى نموده است. واقعاً باید پرسید:کدامیک از خلفاى سقیفه نشان دادند که با تقواترین مردم هستند؟ و باید سؤال کرد: در زمان هر یک از ائمه: چه کسى را با تقوى تر از آن امام مى توان یافت؟

پر مدعا و توخالى همین اصحاب سقیفه اند که در طول تاریخ غصب خلافت همیشه و از هر جهت از همه ى مردم عقب تر بوده اند!!؟.] ]

همچنین پیامبر فرموده است: 'حقوق مسلمین مساوى است و پایین ترین افراد هم مى توانند درباره ى حقوق خود اقدام کنند. همه ى مسلمین ید واحد در برابر دشمنانشان هستند'. پس هر کس به کتاب خدا ایمان آوَرَد و به سنت پیامبر اقرار کند راهش مستقیم است و به سوى خدا پیش مى رود و مسیر صحیح را مى پیماید. [ اینکه حقوق همه ى مسلمین مساوى است، در برابر ظلم عظیمى است که خلفاى سقیفه بر مردم روا داشتند و نگذاشتند حقوق همه ى مسلمانان حفظ شود، بلکه حق عده اى را حفظ کردند و حق عده اى دیگر را پایمال نمودند. ولى معناى رسیدن همه ى مردم به حقوق خود این نیست که همه ى مسلمین مى توانند امام شوند و هیچ فرقى در این باره بین آنان نیست. چنین مطلبى را هیچ اجتماعى و هیچ عقلى نمى پذیرد.پیداست که امامت شایستگى هایى لازم دارد که فقط با دارا بودن آنها کسى مى تواند در آن منصب قرار بگیرد، وگرنه خلفاى نالایق همان ثمرات شوم سقیفه را به دنبال خواهند داشت که به آبروى اصل اسلام هم ضربه زدند و باعث شرمندگى خود و همه ى اهل اسلام در برابر ملل دیگر شدند. ]

هر کس روش خلیفه را قبول نکند مخالف حق و کتاب خداست و از جماعت مسلمین جدا شده است؛ او را بکشید که قتل او به صلاح امت است. [ [تمسک به 'جماعت مسلمین' و خلیفه ى این چنینى را نماینده ى آنان معرفى کردن بهانه اى است براى ظلم آزادانه و بى قید و شرط، بطورى که هر کس در برابر آن قد عَلَم کرد به جرم مخالف با جماعت مسلمین و بر هم زدن اتحاد آنان باید کشته شود!

در طول تاریخ سقیفه هم عملاً این کار صورت پذیرفته و امثال مالک بن نویره که گفتند: 'ما بر اعتقاد مسلمانى خود باقى هستیم و فقط خلیفه ى تعیین شده در غدیر را قبول داریم و خلیفه ى سقیفه را قبول نداریم' از دم شمشیر گذرانده شدند. حتى بانویى به نام اُم فَروه که با ابوبکر اعلام مخالفت کرد و گفت: 'من فقط خلیفه ى راستین پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم یعنى على بن ابى طالب علیه السلام را قبول دارم' به دستور او اعدام شد!

الثاقب فى المناقب: ص226. شرح نهج البلاغة: ج 17 ص 214.] ]

همچنین پیامبر فرموده است: 'هر کس در بین امت من- در حالى که متحد بودند- آمد و قصد داشت تفرقه بیاندازد او را به قتل برسانید هر که مى خواهد باشد؛ چرا که اتحاد رحمت و اختلاف عذاب است.امت من هیچ گاه بر گمراهى متفق نخواهند شد و مسلمانان ید واحدى در برابر دشمنانشان هستند'. بین مسلمین کسى اختلاف نمى اندازد مگر اینکه تکروى مى کند و دشمن آنهاست و به دشمنان مسلمانان کمک مى کند. خدا و رسولش خون او را مباح و قتل او را حلال کرده اند. [ باز مى بینیم از جعل و تحریف فرمایشات پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ابا نداشته اند و به آن حضرت نسبت داده اند که 'امت من هیچگاه بر گمراهى متفق نخواهند شد'، در حالیکه حتى به اقرار اهل سقیفه بارها و بارها امت بر باطل متفق شده اند، تا آنجا که یزید را پذیرفته اند و حسین عزیز علیه السلام را سر بریده اند! آیا این اتحاد مردم بر حق بوده است؟ آیا ما هم باید چشم و گوش بسته پیرو چنین اتحادى شویم؟!. ]

سعید بن عاص این صحیفه را با توافق کسانى که اسم و شهادتشان در آخر این ورقه است در محرم سال دهم هجرى نوشته است.

الحمدلله رب العالمین

امضا کنندگان:

ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، ابوعبیده جراح، معاویة بن ابى سفیان، عمرو بن عاص، ابوموسى اشعرى، مغیرة بن شعبة ثقفى، اوس بن حدثان نضرى، ابوهریرة، ابوطلحه انصارى، ابوسفیان، عکرمة بن ابى جهل، صفوان بن امیة بن خلف، سعید بن عاص، خالد بن ولید، عیاش بن ابى ربیعة، بشیر بن سعد، سهیل بن عمرو، حکیم بن حزام، صهیب بن سنان، ابوالاعور اسلمى، مطیع بن اسود مدرى و...

سپس صحیفه را به ابوعبیده دادند و او آن را به مکه برد و در کعبه دفن کرد. آن صحیفه همچنان مدفون بود تا آنکه عمر بن خطاب به خلافت رسید و آن را از مکانش بیرون آورد.

این صحیفه همانى بود که هنگام مرگ عمر، امیرالمؤمنین علیه السلام بر سر جنازه ى کفن شده اش رفت و چنین آرزو کرد و فرمود: چقدر دوست دارم با صحیفه ى این کفن پیچ شده به ملاقات پروردگارم بروم. [ کنایه از اینکه روز قیامت در پیشگاه عدل الهى، این سند اصلى ظلم را عرضه کنم و به همه نشان دهم. ]

سپس آن عده از خانه ى ابوبکر برخاستند و رفتند.


سخنرانى پیامبر درباره صحیفه ملعونه دوم

هنگام فجر، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نماز صبح را به جماعت خواند و در محراب نشسته و ذکر گفت تا آفتاب طلوع کرد. پس از طلوع آفتاب حضرت رو به ابوعبیده جراح کرده فرمود: 'خوشا به حال تو که امین این امت شده اى'!

سپس این آیات را تلاوت فرمود: 'فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً، فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ اَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ'، [ سوره ى بقره: 79. ] 'واى بر کسانى که نوشته اى را به دست خویش مى نویسند و سپس مى گویند: این از سوى خداست، تا با آن مبلغ کمى به دست آورند. واى بر آنان از آنچه دستانشان مى نویسد و واى بر آنان از آنچه کسب مى کنند'.

آنگاه فرمود: کسانى که در این امت چنین نوشته اند شباهت دارند به آنان که خدا مى فرماید: 'یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لایَسْتَخْفُونَ مِنَ اللهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ اِذْ یُبَیِّتُونَ ما لایَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ کانَ الله بِما یَعْمَلُونَ مُحیطاً'، [ سوره ى نساء: آیه ى 108. ] 'از مردم مخفى مى کنند اما از خدا مخفى نمى کنند و خدا ناظر آنان است هنگامى که شب را سحر مى کنند در سخنى که خدا راضى نیست، و خدا به آنچه انجام مى دهند احاطه دارد'.

سپس فرمود: امروز گروهى در امت من تشکیل یافته اند که در صحیفه نوشتنشان مانند سردمداران زمان جاهلیت شده اند، که صحیفه اى بر علیه ما نوشتند و در کعبه آویزان نمودند. [ [اشاره به ماجراى قریش در مکه است که وقتى انواع مبارزه و مقابله با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را تجربه کردند و به نتیجه اى نرسیدند در مکانى به نام 'دارالنَدوة'جمع شدند و پیمان نامه اى بر ضد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و خاندانش نوشتند. خلاصه ى آن پیمان این بود که با بنى هاشم هم غذا نشوند و صحبت نکنند و معامله نکنند. با آنان ازدواج نکنند و به آنها نیز اجازه ى ازدواج با قریش را ندهند. با آنان همنشین نشوند مگر اینکه محمد را به قریش تحویل دهند تا او را بکشند! همه ى قبایل قریش مانند یدى واحد بر قتل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم متحد شده بودند. بر این صحیفه چهل مُهر و امضا توسط بزرگان قریش زده شد و آن را در کعبه آویزان نمودند.

بحارالانوار: ج 19 ص2 -1.] ] خداوند به آن عده امکانات مى دهد تا آنها و کسانى را که بعد از آنان مى آیند امتحان کند و انسانهاى خبیث و پاک را از هم جدا کند. اگر نبود که خداوند به من دستور داده از آنها روى بر گردانم براى مقدّرى که مى خواهد به انجام برساند، هم اکنون آنان را پیش آورده و گردنشان را مى زدم. [ پس امضاکنندگان صحیفه ى ملعونه باید گردن زده مى شدند و آن جنایت بزرگ مستحق چنین جزایى بود. ]

حذیفه ادامه داد:بخدا قسم دیدیم هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم این سخنان را مى فرمود لرزه بر اندام امضاکنندگان صحیفه افتاده و اختیار از کف داده بودند، بطورى که بر هیچ یک از حاضران در مجلس مخفى نماند که حضرت با سخن خویش آن عده را قصد کرده و این آیه هاى قرآنى را براى آنان مى خواند.
مقابله عایشه با غدیر، و یارى توطئه گران بر ضد غدیر

حذیفه در ادامه ى سخنانش چنین گفت: هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از سفر حج بازگشت مانند همیشه به خانه ى ام سلمه رفت. اما این بار یک ماه در آنجا ماند و طبق معمول به خانه ى همه ى همسران خود نرفت.


مواخذه عایشه براى افشاى راز غدیر

از این رو عایشه و حفصه به پدرانشان از این رفتار حضرت شکایت کردند. ابوبکر و عمر گفتند: 'ما مى دانیم براى چه این کار را مى کند و دلیلش چیست! نزد او بروید و با سخنان نرم با وى صحبت کنید و او را به خود متمایل نمایید! او را با حیا و بزرگوار خواهید یافت.شاید شما بتوانید ناراحتى وى را از قلبش بیرون آورید'!

عایشه به تنهایى سراغ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رفت و او را در خانه ى ام سلمه با على بن ابى طالب علیه السلام یافت. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: چه چیز تو را به اینجا آورده، اى حمیرأ؟ جواب داد: یا رسول الله، برایم عجیب آمد که پس از این سفر به خانه ات سر نزده اى! یا رسول الله، من از نارضایتى شما به خدا پناه مى برم!

حضرت فرمود: 'اگر راست مى گویى چرا سرّى که تو را به کتمان آن سفارش کرده بودم فاش نمودى؟ با این عمل هم خود هلاک شدى و هم عده اى از مردم را هلاک کردى'! سپس به خادمِ امّ سلمه فرمود: همسران مرا فرا خوان و در خانه ى ام سلمه جمع کن.

پس از آمدن همسران حضرت، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: 'به آنچه مى گویم گوش سپارید' و با دست به على بن ابى طالب علیه السلام اشاره نمود و ادامه داد:

او برادر و وصى من و به دست گیرنده ى امور در بین شما و امت بعد از من است. پس در آنچه به شما امر مى کند او را اطاعت کنید و از فرمان او سرپیچى نکنید که با معصیت او هلاک مى شوید.

سپس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رو به امیرالمؤمنین علیه السلام کرده فرمود:

یا على، سفارش اینان را به تو مى نمایم. تا هنگامى که از خدا و پیامبرش و از تو اطاعت مى کنند آنها را نگاه دار، [ یعنى بعنوان همسران من زندگى آنان را تأمین کن و آنها را از جانب من طلاق مده. ] و از مال خود به آنان انفاق کن، و دستوراتت را به آنها بگو، و آنان را نهى کن از آنچه مورد شک تو باشد، و اگر عصیان تو را کردند طلاقشان بده.

على علیه السلام فرمود: یا رسول الله، اینان زن هستند و رأیشان ضعیف است؟! پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: تا آنجا که مدارا به صلاحشان باشد با آنان مدارا کن، و هر کدام عصیان کرد طلاقش بده، طلاقى که خدا و رسولش از او بیزار باشند. [ یعنى با این طلاق آنان را از عنوان همسرى من اخراج کن، که معناى چنین طلاقى- که پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم انجام مى شود- بیزارى خدا و رسول است. ]


اشاره پیامبر به فتنه عایشه در جنگ جمل

همسران پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم همچنان ساکت بودند و چیزى نمى گفتند، اما عایشه به سخن آمد و گفت: یا رسول الله، ما این طور نبودیم که دستورى بدهى و مخالف آن عمل کنیم؟!

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: بلى اى حمیرأ! شدیدترین مخالفت را تو با دستور من کرده اى؟! [اشاره به فاش ساختن راز غدیر بود که حضرت او را به کتمان آن سفارش کرده بود، و قبلاً ذکر شد. ] بخدا قسم بعد از من با دستوراتم مخالفت مى کنى و عصیان خواهى کرد.از خانه اى که تو را در آنجا سپرده ام زینت کرده بیرون مى آیى و عده ى زیادى دور تو را مى گیرند! تو با على مخالفت خواهى کرد در حالیکه به او ظلم کرده و عصیان پروردگارت را مى نمایى. علامت این ماجرا آن است که در مسیرت سگهاى منطقه ى'حَوْأَب' به سوى تو پارس مى کنند، و بدانید که این جریانات حتماً اتفاق خواهد افتاد. [ [این خبر را پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم 25 سال قبل از وقوع آن خبر داد. در سال 35 هجرى که عایشه به تحریک طلحه و زبیر بر ضد امیرالمؤمنین علیه السلام قیام کرد، ام سلمه پیشگویى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را به او یادآور شد و سگهاى حوأب را نیز به یاد او آورد، ولى او توجهى نکرد و از مدینه به مکه رفت و از آنجا راهى بصره شد.

عایشه در مسیر جنگ جمل قبل از بصره به مکان آبادى که 'حوأب' نام داشت رسید. در اثر پارس سگهاى حوأب شترهاى پر قدرت او نیز رمیدند. یکى از لشکریان گفت: آیا نمى بینید سگهاى حوأب چقدر زیادند و چگونه با قدرت پارس مى کنند؟

عایشه با شنیدن این سخن سراسیمه افسار شتر را کشید و گفت: آیا اینها سگهاى حوأب هستند؟ مرا زود از اینجا عبور دهید! مرا از اینجا رد کنید که شنیدم پیامبر در جمع همسرانش مى گفت: 'اى کاش مى دانستم سگهاى حوأب بر کدامیک از شما پارس خواهند کرد'! و نیز مى فرمود: 'سگهاى حوأب بر یکى از شما در راه جنگ با جانشین من على بن ابى طالب پارس مى کنند'.

بحارالانوار: ج 32 ص139 تا 148.] ] سپس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رو به همسران خود کرده فرمود: 'برخیزید و به منازلتان بازگردید'. آنان برخاسته هر یک به خانه ى خود بازگشتند.


تشکیل لشکر اسامه براى اخراج منافقین از مدینه

سپس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، آن عده که اساسنامه ى ضد غدیر را امضا کرده بودند و همدستانشان را- که بر علیه على علیه السلام جمع شده بودند و از آزاد شدگان و منافقین تشکیل یافته بودند و حدود چهار هزار نفر مى شدند- تحت فرماندهى اسامة بن زید قرار داد و به وى دستور داد به سوى شام حرکت کنند. آنها بهانه آوردند و به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم عرض کردند: یا رسول الله، دیر زمانى نیست که از سفرى که با شما بودیم بازگشته ایم. از تو مى خواهیم به ما اجازه دهى در مدینه بمانیم و کارهاى لازم سفر را انجام داده و وسایل آن را آماده کنیم.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به آنان دستور داد به اندازه اى که احتیاجات خود را بر طرف کنند در مدینه بمانند. به اسامة بن زید هم دستور داد در بیرون مدینه لشکرگاهى بر پا کند و در آن مکان منتظر این عده بماند تا هنگامى که از کارها و بر آوردن نیازهایشان فارغ شوند و در لشکر حضور یابند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با این کار قصد داشت مدینه را از وجود آنان خالى کند و کسى از منافقین در آن نماند.

حذیفه مى گوید: آنان مشغول کار خود بودند، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هم این عده را تشویق مکرر به بیرون رفتن و زود رسیدن به لشکر اسامه و حرکت به سوى شام مى کرد.

در این اثنا پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مبتلى به بیمارى شد که در آن از دنیا رفت. آن عده تا این موضوع را فهمیدند در آنچه که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم به آنها امر کرده بود سستى کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به قیس بن سعد بن عباده- شمشیر زن حضرت- و حباب بن منذر و جماعتى از انصار دستور داد تا آن عده را به لشکرشان برسانند. قیس بن سعد بن عباده و حباب بن منذر آنان را از مدینه خارج کرده و به لشکر رساندند. سپس به اسامه گفتند: 'پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به تو اجازه نداده در حرکت لشکر تأخیر کنى. از همین ساعت حرکت کن تا خبر آن به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم اعلام گردد'.

اسامه لشکر را به حرکت در آورد، و قیس و حباب نزد حضرت آمدند و خبر حرکت لشکر را به ایشان رساندند.پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به آنها فرمود: لشکر اسامه هنوز حرکت نکرده است!


توطئه منافقین براى بازگشت به مدینه

از سوى دیگر، ابوبکر و عمر و ابوعبیده در خلوت به اسامه و عده اى از اصحاب وى گفتند: 'به کدام سو حرکت مى کنیم و مدینه را خالى مى گذاریم؟ در حالى که اکنون حساسترین زمانى است که به مدینه و حضور در آن نیازمندیم'! اسامه با تعجب پرسید: براى چه؟

آنها جواب دادند: 'آثار مرگ در چهره ى رسول الله هویداست. بخدا قسم اگر مدینه را خالى بگذاریم کارهایى اتفاق مى افتد که اصلاح آنها ممکن نخواهد بود. [ پیداست که اسامه از توطئه هاى آنان اطلاع نداشته است؛ و آنان تصمیم داشته اند به هر قیمتى شده او را راضى به بازگشت نمایند. ] ما در مدینه مى مانیم تا ببینیم سرانجام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم چه مى شود، و پس از آن راه شام پیش روى ماست و حرکت مى کنیم'.

با این توطئه، سپاه اسامه به لشکرگاه نخست بازگشتند و در آنجا توقف نمودند. سپس شخصى را پنهانى به مدینه فرستادند تا درباره ى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خبرى به دست آورد.فرستاده ى آنان نزد عایشه آمد و از او پنهانى درباره ى حال پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سؤال کرد. عایشه در پاسخ گفت: نزد ابوبکر و عمر و همراهانشان برو و به آنان بگو: 'بیمارى پیامبر شدیدتر شده است. هیچکدامتان از محل خود حرکت نکنید و من خبرها را ساعت به ساعت به شما مى رسانم'!

بعد از آن بیمارى حضرت شدت یافت، و عایشه صهیب [ 'صهیب' غلام عمر بود و عمر به وى اعتماد کامل داشت. ] را صدا زد و گفت: نزد ابوبکر و عمر برو و به آنان خبر ده که امیدى به زنده ماندن پیامبر نیست. به همین جهت تو و عمر و ابوعبیده و هر کس که صلاح مى دانید هر چه زودتر نزد ما آیید و ورود شما شبانه و مخفیانه باشد'.

پس از آنکه صهیب خبر را آورد، آنها او را نزد اسامة بن زید برده و خبر را به او نیز اعلام کردند و گفتند: 'چگونه سزاوار است که ما اینجا باشیم و از مشاهده ى پیامبر در این ساعات محروم بمانیم'؟! و از اسامه اجازه ى ورود به مدینه را درخواست کردند.

اسامه به آنان اجازه داد و گفت که هیچ کس نباید از ورودتان به مدینه مطلع گردد. همچنین گفت: 'اگر پیامبر شفا پیدا کرد به سپاه خود باز مى گردید، و اگر از دنیا رفت به ما نیز خبر دهید تا بین مردم باشیم'.

با این توطئه، ابوبکر و عمر و ابوعبیده شبانه وارد مدینه شدند، در حالى که بیمارى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شدت یافته بود. همین که حال حضرت کمى بهبود یافت فرمود: امشب شر عظیمى وارد مدینه شده است! پرسیدند: یا رسول الله، آن شر چیست؟ حضرت فرمود: 'از کسانى که در سپاه اسامه بودند چند نفر بازگشته اند که با این کار خود با امر من مخالفت کرده اند. بدانید که من از آنها به خدا پناه مى برم و بیزارم'. سپس فرمود: 'واى بر شما!سپاه اسامه را به حرکت وادارید'، و بر این مطلب تأکید فرمود بطورى که این سخن بارها از سوى حضرت تکرار شد.


آغاز اقدامات ضد غدیر براى تشکیل سقیفه

حذیفه دنباله ى ماجرا را براى جوان ایرانى چنین نقل کرد: بلال مؤذن پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و در مواقع نماز اذان مى گفت و آن حضرت را براى نماز خبر مى کرد. در ایام بیمارى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، اگر حضرت قدرتى براى نماز جماعت داشت او را کمک مى کردند و به مسجد مى آمد و نماز را مى خواند؛ و اگر نمى توانست بیرون بیاید به على علیه السلام دستور مى داد تا نماز را با جماعت براى مردم بخواند. در این بیمارىِ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، على بن ابى طالب علیه السلام و فضل بن عباس بطور دائم در خدمت حضرت بودند.

شبى که عده اى از افراد تحت فرمان اسامه وارد مدینه شدند به صبح رسید و بلال براى نماز اذان گفت.سپس طبق عادت همیشه به خانه ى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رفت تا وى را براى نماز خبر کند، ولى متوجه شد بیمارى حضرت شدت یافته و مانع از ورود او به داخل خانه شدند.

عایشه به صهیب دستور داد نزد پدرش برود و خبر دهد که بیمارى پیامبر شدیدتر شده و نمى تواند به مسجد برود، و رسیدگى على بن ابى طالب به پیامبر او را از حضور براى نماز جماعت مشغول داشته است. تو به مسجد برو و براى مردم نماز بخوان زیرا این موقعیتى گوارا براى توست و دلیلى براى روزهاى بعدى خواهد شد!

آن روز صبح، مردم منتظر بودند که طبق عادتِ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در بیمارى، یا خود حضرت و یا على بن ابى طالب علیه السلام براى نماز جماعت بیاید؛ که ناگهان ابوبکر وارد مسجد شد و گفت: بیمارى پیامبر شدید شده و به من دستور داده براى شما نماز جماعت بخوانم!

یکى از اصحاب حضرت به او گفت: تو را چه به این کار؟ تو باید اینک در سپاه اسامه باشى!؟ نه بخدا قسم! ما کسى را نمى شناسیم که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سراغ تو فرستاده و دستور نماز جماعت را به تو داده باشد.


نماز ابوبکر و عکس العمل پیامبر

مردم براى حل این مشکل بلال را صدا زدند. بلال گفت: 'اى مردم خدا شما را رحمت کند، صبر کنید تا در این باره از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سؤال کنم'.

سپس با سرعت به در خانه ى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رفت و محکم در زد. حضرت با شنیدن صداى در فرمود: این چه در زدن شدیدى است؟ ببینید جریان از چه قرار است؟

فضل بن عباس در را گشود و با دیدن بلال گفت: چه خبر است اى بلال؟ بلال جواب داد: ابوبکر وارد مسجد شده و در محراب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ایستاده تا نماز بخواند؛ به این گمان که حضرت به او دستورِ نماز خواندن براى مردم را داده است.

فضل گفت: مگر ابوبکر در سپاه اسامه نیست؟! بخدا قسم این همان شر عظیمى است که دیشب وارد مدینه شده و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خبرش را به ما داد. فضل با بلال وارد خانه شدند.پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از او پرسید: 'چه خبر است، اى بلال'؟ بلال ماجرا را به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گفت. حضرت فرمود: 'مرا بلند کنید، مرا بلند کنید و به مسجد ببرید! قسم به آنکه جانم به دست اوست، مصیبتى عظیم و فتنه اى بزرگ بر اسلام وارد شده است'.

سپس حضرت در حالیکه سر را با پارچه اى بسته بود و بر على علیه السلام و فضل تکیه کرده بود و پاهایش بر زمین کشیده مى شد وارد مسجد شد. ابوبکر در محراب ایستاده بود؛ و عمر و ابوعبیده و سالم و صهیب و عده اى که با آنان آمده بودند وى را احاطه کرده بودند، اما بیشتر مردم نماز را نخوانده و منتظر خبر بلال بودند. هنگامى که نماز گزاران دیدند پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با آن حال بیمارى شدید وارد مسجد شد عظمت موضوع را دریافتند!

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم جلو رفت و لباس ابوبکر را گرفت و او را از محراب دور نمود. با این کارِ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، ابوبکر و کسانى که با وى بودند از پشت سر آن حضرت متوارى شدند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نماز را به حالت نشسته به جاى آورد و مردم به حضرت اقتدا نمودند و بلال براى مردم تکبیرِ نماز را مى گفت.


سخنان پیامبر درباره غاصب حق صاحب غدیر

پس از نماز، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به پشت سر خویش نگاهى کرد و ابوبکر را ندید و فرمود: اى مردم، آیا تعجب نمى کنید از پسر ابى قحافه و کسانى که به سپاه اسامه فرستادم و آنها را تحت فرمان وى قرار دادم؟ من به آنان دستور داده بودم به مسیرى که گفته شده بود بروند، اما آنها با این امر مخالفت کرده و براى فتنه به مدینه بازگشته اند!بدانید که خداوند اینان را در فتنه انداخته است. مرا کمک کنید تا به منبر بروم.

حضرت در حالى که سرش را بسته بود بر اولین پله ى منبر نشست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

اى مردم، خبر رحلتم از سوى پروردگار رسیده است. من شما را بر پایه اى محکم قرار دادم که شب آن مانند روز است. بعد از من اختلاف مکنید همانگونه که بنى اسرائیل قبل از شما اختلاف کردند!

اى مردم، من بر شما حلال نمى کنم مگر آنچه قرآن حلال کرده و حرام نمى کنم مگر آنچه قرآن حرام کرده است.

من در بین شما دو چیز بر جاى مى گذارم که اگر به آنها تمسک کنید گمراه نمى شوید و هرگز دچار لغزش نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند. اینها دو جانشین من در بین شمایند. این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد مگر اینکه بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. در آنجا من درباره ى آنچه در بین شما باقى گذاردم سؤال خواهم کرد. در آن روز اشخاصى را از حوض دور خواهم کرد همانطور که شترهاى غریبه را از سایر شترها دور مى کنند. دو نفر از آنان به من خواهند گفت: ما فلان و فلانیم! من به آن دو جواب مى دهم: از نظر اسم شما را مى شناسم، اما بعد از من مرتد شدید! پس دور باشید، دور!

سپس حضرت از منبر پایین آمد و به منزل خویش بازگشت.


ماجراى سقیفه

حذیفه در ادامه ماجرا چنین گفت: ابوبکر و اصحابش تا هنگامى که

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت در مدینه ظاهر نشدند؛ و بعد از وفات حضرت آن قضایاى مشهور از انصار و غیر آنان در ماجراى سقیفه اتفاق افتاد. [ [حذیفه ماجراى سقیفه را با اشاره ذکر کرده، و ما در اینجا ملخصى از آن را مى آوریم:

پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، توطئه هاى پنهانى از سوى مهاجرین و انصار آشکار شد، و هر یک براى تصاحب مقام خلافت اقداماتى انجام داده و با یکدیگر درگیر شدند. در این میان اصحاب صحیفه ى ملعونه با پیش بینى هاى لازم و توافق عده اى از انصار، توانستند خلافت را غصب کنند.

آغاز ماجرا چنین بود که انصار نزد سعد بن عباده آمده و او را به سقیفه ى بنى ساعده آوردند. هنگامى که عمر این خبر را شنید به ابوبکر اطلاع داد و با ابوعبیده با سرعت به سوى سقیفه حرکت کردند.

در سقیفه جمع زیادى از انصار بودند و سعد بن عباده بین آنان در حال بیمارى بود. با آمدن ابوبکر و عمر بر سر مسئله ى خلافت درگیرى آغاز شد و تا آنجا ادامه پیدا کرد که ابوبکر در آخر سخنانش به انصار گفت: اینک شما را به بیعت با عمر یا ابوعبیده دعوت مى کنم! و من هر دو به را براى خلافت پیشنهاد مى کنم و هر دو را سزاوار آن مى دانم!!

عمر و ابوعبیده گفتند: سزاوار نیست که ما از تو پیشى بگیریم. اى ابوبکر، تو اولین اسلام آورنده ى ما هستى و همراه پیامبر در غار بوده اى!! تو به این امر سزاوارترى!

انصار گفتند: دوست نداریم کسى خلافت را در دست بگیرد که نه از ما باشد و نه از شما. پس امیرى از ما و امیرى از شما انتخاب مى کنیم و همه خلافت آن دو را مى پذیریم؛ به این شرط که اگر از دنیا رفت دیگرى را از انصار انتخاب کنیم.

ابوبکر پس از مدح مهاجرین گفت: اى انصار، شما کسانى هستید که فضل و خوبیهایتان در اسلام منکر ندارد!خداوند و پیامبرش شما را به عنوان انصار دینش پذیرفته اند. پیامبر مهاجرتش را به سوى شما قرار داد و منزل همسران او در بین شما است. هیچ کس بجز مهاجرین اولیه بهتر از شما نیستند!! آنها امیرانند و شما وزیرانید!

حباب بن منذر برخاست و گفت: 'اى انصار، دست نگه دارید. مردم در سایه ى شمایند و کسى جرأت نمى کند با شما مخالفت کند. مردم هرگز بدون اشاره ى شما حرکت نخواهند کرد'، و سپس انصار را مدح نمود و گفت: اگر مهاجرین از امیر بودن شما بر ایشان ابا دارند، ما نیز به امیر بودن آنان راضى نیستیم. ما این پیشنهاد را که هم از ما و هم از آنان امیر باشد، نمى پذیریم.

عمر بن خطاب برخاست و گفت: هرگز دو شمشیر در یک غلاف جاى نخواهند گرفت! عرب راضى نمى شود که شما را امیر خود قرار دهد در حالیکه پیامبرشان از قوم دیگرى باشد، و عرب مانع نمى شود کسى بر آنان امیر باشد که پیامبرشان در آنها باشد!

پس از او حباب بن منذر دوباره برخاست و سخنانى گفت و عمر بن خطاب نیز به او جوابى داد. سپس به ابوعبیده گفت: تو سخن بگو. ابوعبیده برخاست و در فضیلت انصار بسیار صحبت کرد.

بشیر بن سعد که یکى از بزرگان انصار بود هنگامى که دید انصار به سوى سعد بن عباده روى آورده اند تا وى را امیر کنند طبق توافقى که با اصحاب صحیفه داشت که نگذارد خلافت به انصار برسد با سخنانى که مطرح نمود سعى کرد مسئله ى خلافت سعد را منتفى کند! و بر خلافت مهاجرین راضى شد.

ابوبکر گفت: این عمر و این ابوعبیده دو بزرگ قریش هستند که با هر کدام مى خواهید بیعت کنید! عمر و ابوعبیده گفتند: با وجود تو ما خلافت را به دست نمى گیریم! دست خود را بده تا بیعت کنیم. بشیر بن سعد گفت: من هم سومین شمایم.

هنگامى که مردم دیدند بشیر بن سعد از بزرگان انصار با ابوبکر بیعت کرد آنان نیز براى بیعت به سوى ابوبکر ازدحام نمودند، و در این میان سعد بن عباده- که در بستر بیمارى به حالت خوابیده بود- زیر دست و پاى مردم قرار گرفت و در حالى که مى گفت: مرا کشتید!

عمر گفت: سعد را بکشید! خدا او را بکشد! قیس پسر سعد بن عباده برخاست و ریش عمر را گرفته و سخنانى گفت، و با پا در میانى ابوبکر آن غائله به پایان رسید!!! سپس سعد بن عباده گفت: 'مرا از این مکان فتنه بیرون ببرید' و او را به منزلش بردند.

بعد از آن که همه ى مردم بیعت کردند، ابوبکر سراغ سعد فرستاد که بیا و بیعت کن، اما او امتناع نمود.هنگامى که پیام سعد را به ابوبکر رساندند عمر گفت: 'او باید بیعت کند'، اما بشیر بن سعد گفت: 'او لج کرده است و هرگز بیعت نخواهد کرد مگر اینکه بکشد یا کشته شود، و کشته نمى شود مگر آنکه اوس و خزرج نیز همراه او کشته شوند! پس او را ترک کنید که ترک وى ضرر ندارد'. آنها سخن بشیر را قبول نموده سعد را به حال خویش رها کردند.

بحار الانوار: ج 28 ص179 تا 188.] ] سپس حذیفه به جوان ایرانى گفت: اى برادر، در آنچه براى تو از این وقایع عظیم نقل کردم جاى بسى عبرت براى کسى است که خدا هدایت او را بخواهد.


ریشه یابى نفوذ فتنه سقیفه بین مردم

جوان گفت: افراد دیگرى که بر صحیفه حاضر بودند و شهادت دادند برایم نام ببر. حذیفه گفت:ابوسفیان، عکرمة بن ابى جهل، صفوان بن امیة بن خلف، سعید بن عاص، خالد بن ولید، عیاش بن ابى ربیعه، بشیر بن سعد، سهیل بن عمرو، حکیم بن حزام، صهیب بن سنان، ابوالاعور اسلمى، مطیع بن اسود مَدَرى و عده اى دیگر که نام آنان را فراموش کرده ام.

جوان پرسید: اى حذیفه، اینان چه منزلتى بین اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم داشتند که مردم به سببشان گمراه شدند؟ حذیفه جواب داد: در بین این اشخاص، رؤساى قبایل و اشراف آنان بودند که قوم هر کدام از رییس خود اطاعت کرده و سخنان او را گوش مى کردند. همچنین محبت ابوبکر در قلبهاى مردم جاى گرفت همانگونه که در بنى اسرائیل محبت سامرى و گوساله در دلهاى مردم بود و با تنها گذاشتن هارون او را تضعیف نمودند.

جوان ایرانى گفت:

من از اعماق جان قسم مى خورم که همیشه آنان "ابوبکر و عمر و همدستانشان" را مبغوض خواهم داشت؛ و از آنها و اعمالشان بیزارم. براى همیشه ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را پذیرفته ام و با دشمنان على علیه السلام دشمنم، و بزودى به او ملحق خواهم شد و آرزو دارم خداوند شهادت در راهش را به من روزى فرماید.

امیدوارم، ان شاء الله


جوان ایرانى در خدمت صاحب غدیر

جوان ایرانى با شنیدن گذشته ى تلخ خلافت و آغاز شیرین حکومت امیرالمؤمنین حقیقى، از مدائن به طرف مدینه حرکت کرد. او در بین راه به امیرالمؤمنین علیه السلام پیوست، در حالیکه حضرت براى جنگ جمل از مدینه بیرون آمده به عراق مى رفت.

در جنگ جمل اولین کسى که از لشکر امیرالمؤمنین علیه السلام به شهادت رسید آن جوان بود. هنگامى که لشکر عایشه صف کشیده آماده جنگ شدند حضرت تصمیم گرفت با دعوت به قرآن، حجت را بر آنان تمام کند. از این رو قرآنى خواست و فرمود: چه کسى مى تواند این قرآن را بر لشکر عایشه عرضه کند و به آنچه در آن است دعوتشان کند؛ و با این کار زنده کند آنچه قرآن زنده کرده و بمیراند آنچه قرآن میرانده است؟

هر دو لشکر بحدى آماده ى جنگ بودند و نیزه هایشان آماده بود که اگر شخصى اراده مى کرد مى توانست بر روى آنها گام بردارد!

در چنین وضعیتى جوان گفت: یا امیرالمؤمنین، من قرآن را بر این

لشکر عرضه خواهم کرد و آنان را به آنچه در آن است دعوت مى کنم.

امیرالمؤمنین علیه السلام با رفتن او موافقت نکرد و دوباره فرمود: چه کسى مى تواند این قرآن را بر لشکر عایشه عرضه کند و آنان را به آنچه در آن است دعوت کند؟ این بار نیز همان جوان ایرانى برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین، من این قرآن را گرفته و بر آنان عرضه خواهم کرد و آنها را به آنچه در آن است دعوت مى کنم.

این بار نیز حضرت با رفتن او موافقت نکرد و سخنان قبلى را تکرار فرمود. باز هم جوان ایرانى برخاست و گفت: من آن را مى گیرم و بر لشکر عایشه عرضه مى کنم و آنان را به آنچه در آن است دعوت مى کنم.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اگر این کار را انجام دهى به شهادت خواهى رسید. جوان پاسخ داد:یا امیرالمؤمنین، بخدا قسم چیزى براى من محبوبتر از این نیست که شهادت در رکاب شما و با اطاعت از شما نصیبم گردد. امیرالمؤمنین علیه السلام قرآن را به وى داد و جوان در حالى که قرآن به دست داشت به سوى میدان حرکت کرد.


اتمام حجت و شهادت در راه صاحب غدیر

با رفتن جوان ایرانى حضرت نگاهى به او کرد و فرمود: این جوان از کسانى است که خداوند قلبشان را از نور و ایمان لبریز نموده است. او با این اقدام خود کشته خواهد شد، و من از این رو به وى اجازه ى میدان نمى دادم. این لشکر نیز پس از کشتن او هرگز رستگار نخواهند شد.

آن جوان با قرآنى در دست مقابل لشکر عایشه ایستاد، در حالیکه طلحه و زبیر در سمت چپ و راست هودج عایشه ایستاده بودند. او با صداى بلندى که داشت فریاد زد: اى مردم، این کتاب خداست و امیرالمؤمنین على بن ابى طالب شما را به کتاب خدا و حکمى که پروردگار در آن نازل کرده دعوت مى کند. پس به اطاعت خداوند و عمل به کتاب او باز گردید.

عایشه و طلحه و زبیر دست نگه داشته و به سخنان او گوش مى دادند. پس از اتمام سخنان جوان، لشکر به وى حمله نموده دست راستش را که قرآن در آن بود قطع کردند. او قرآن را به دست چپ داد و دوباره با صداى بلند همان سخنان را تکرار نمود. لشکر عایشه دوباره هجوم آورده دست چپ وى را قطع کردند. او قرآن را در آغوش گرفت و در حالیکه خون از دستانش جارى بود همان مطالب را تکرار کرد. این بار لشکر حمله ى شدیدى کرده او را کشتند و پیکر او روى زمین افتاد، و همچنان او را مورد ضربات خویش قرار مى دادند تا آن که پیکر پاکش تکه تکه شد.


پیروزى غدیریان در جنگ جمل

امیرالمؤمنین علیه السلام که ایستاده بود و صحنه را تماشا مى نمود، رو به اصحاب خود کرد و فرمود:

بخدا قسم من در گمراهى و باطل بودن این لشکر شک و تردیدى نداشتم، اما دوست داشتم تا گمراهى اینان بر شما روشن شود با قتل مرد صالح حکیم بن جبلة عبدى و همراهان صالحش [ [هنگام ورود عایشه و طلحه و زبیر به بصره، عثمان بن حنیف حاکم آنجا بود. طلحه و زبیر براى در دست گرفتن حکومت و تصرف بیت المال، شبانه به همراه اصحابشان وارد شهر شدند تا به دارالاماره رسیدند در حالیکه عثمان بن حنیف از آنان خبر نداشت.

جلوى در کسانى ایستاده بودند و از بیت المال محافظت مى نمودند. طلحه و زبیر و اصحابشان حمله کرده و چهل نفر از آنان را با زجر کشتند. سپس سراغ عثمان بن حنیف رفتند، و دست و پاى او را بسته و محاسن صورتش را کندند.

این اخبار به حکیم بن جبله رسید و او در قومش ندا داد: به این گمراهان و ظالمان حمله کنید که خون حرام را بر زمین ریختند و اشخاص صالح را کشتند و آنچه خدا حرام کرده بود حلال کردند.

هفتصد نفر از طایفه ى'عبد القیس' به حکیم پاسخ مثبت دادند و در مسجد جمع شدند. سپس حکیم سوار بر اسب شده و نیزه در درست گرفت و اصحابش نیز از او متابعت کردند، و آنقدر جنگیدند که مجروحان و کشته شدگان بسیارى بر روى زمین افتادند.

یک نفر از دشمنان به حکیم به جبله حمله کرد و با شمشیر پاى راست او را قطع نمود. حکیم پاى قطع شده اش را برداشت و بر او زد. آن شخص با ضربه اى که از پاى حکیم خورده بود بر زمین افتاد. برادر حکیم به جبله به نام اشرف نزد او آمد و گفت: 'چه کسى این ضربت را به تو زد'؟ حکیم به کسى که او را زده بود اشاره کرد.

اشرف به سوى او حمله نمود و چنان با شمشیر به وى زد که کشته شد. ناگهان لشکر عایشه به اشرف و برادرش حکیم هجوم آورده و بعد از کشتن آن دو متفرق شدند.

کتاب الجَمَل"شیخ مفید": ص 282 تا 284.] ] و فزونى گناهانشان

با کشتن این جوان که آنها را به کتاب خدا و حکم بر طبق آن و عمل به آن دعوت مى کرد، که به او حمله کردند و وى را کشتند. با شهادت این عده، هیچ مسلمانى در گمراهىِ لشکر عایشه شک نمى کند.

راوى مى گوید: هنگامى که آتش جنگ شعله ور شد امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:'بِسْمِ اللهِ حم لایُنْصَرُونَ، [ این جلمه کلمه ى رمز جنگ بود که با گفتن آن حمله آغاز شد. ] به آنها حمله کنید'!

سپس خود حضرت با امام حسن و امام حسین علیه السلام و اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به لشکر عایشه حمله نمودند، و حضرت شخصاً حمله کرده وارد سپاه دشمن شد. بخدا قسم ساعتى از روز نگذشته بود که دیدیم لشکر عایشه مجروح و با دست و پاى شکسته از چپ و راست زیر سم اسبان افتاده اند. امیرالمؤمنین علیه السلام با تأیید خداوند پیروزمندانه از جنگ بازگشت، و خدا پیروزى را نصیب وى نمود و آنان را تحت سلطه ى آن حضرت قرار داد.

حضرت دستور داد تا آن جوان ایرانى و کسان دیگرى که به شهادت رسیده بودند با بدن خون آلود در لباسهاى خود پیچیده شوند و لباسهایشان را بیرون نیاورند. سپس بر جنازه هایشان نماز خواندند و آنان را دفن کردند.

امیرالمؤمنین علیه السلام به لشکر خویش دستور داد تا مجروحان لشکر عایشه را نکشند و به دنبال فراریان نروند. پس از آن، حضرت دستور داد تا غنیمتها را جمع آورى کنند و آنها را بین سپاه خود تقسیم نمود.

امیرالمؤمنین علیه السلام به محمد بن ابى بکر دستور داد تا خواهرش "عایشه" را به بصره ببرد و چند روزى در آنجا بماند، و سپس او را به منزلش در مدینه بازگرداند.
و پایان...

راوى حدیث مى گوید:من از شاهدان جنگ جمل بودم. پس از اتمام جنگ، مادر آن جوان ایرانى را بر سر جنازه اش دیدم که وى را مى بوسد و مى گرید و مى گوید:

·یا رَبِّ اِنَّ مُسْلِماً اَتاهُمْ یَأْمُرُهُمْ بِالأْ َمْرِ مِنْ مَوْلاهُمْ وَ اُمُّهُمْ قائِمَةٌْ تَراهُمْ تَأْمُرُهُمْ بِالْغَىِِّّ لاتَنْهاهُمْ

یَتْلُو کِتابَ اللهِ لایَخْشاهُمْ فَخَضَّبُوا مِنْ دَمِهِ قَناهُمْ تَأْمُرُهُمْ بِالْغَىِِّّ لاتَنْهاهُمْ تَأْمُرُهُمْ بِالْغَىِِّّ لاتَنْهاهُمْ

پروردگارا! 'مسلم' [منظور جوان ایرانى است که نامش 'مسلم' بود. ] نزد این لشکر آمد در حالیکه کتاب خدا را بر آنان مى خواند و از آنان نمى ترسید.

به آنان از سوى مولایشان دستورى مى داد، ولى آنان نیزه هاى خود را از خون او رنگین کردند.

این در حالى بود که مادر مسلمانان "عایشه!" ایستاده بود و آنان را مى دید، و دستور به ظلم مى داد و آنان را نهى نمى کرد.


مویدات بلندترین داستان غدیر

فرازهاى حدیث بلند حذیفه در منابع و احادیث دیگر آورده شده که تأیید محکمى بر صحت حدیث حذیفه است.ابتدا یک حدیث مفصل که مشابه حدیث حذیفه و با سند منتهى به اوست معرفى مى کنیم و سپس با ذکر فرازهاى مهم حدیث، منابع مؤید آن را مى آوریم.
یک حدیث مفصل در تأیید بلندترین داستان غدیر

سید ابن طاووس در کتاب 'الاًّقبال بالأعمال': ص 453 تا 459 از کتاب 'النشر و الطى'' حدیث مفصلى درباره ى غدیر از حذیفة بن یمان نقل کرده است که به عنوان مؤید حدیث حذیفه در کتاب حاضر سند آن ذکر مى شود:

عن أحمد بن محمد على المهلب، أخبرنا الشریف أبوالقاسم على بن محمد بن على بن القاسم الشعرانى،، عن أبیه، حدثنا سلمة بن الفضل الأنصارى،، عن أبى مریم، عن قیس بن حیان"حنان"، عن عطیة السعدى قال: سألت حذیفة بن الیمان عن اًّقامة النبى علیاً یوم الغدیر- غدیر خم- کیف کان؟ فقال:... همین حدیث در بحار الانوار: ج 37 ص126 تا 136، و عوالم العلوم: ج 3:15 ص 306 -296، از کتاب 'الاقبال بالاعمال' نقل شده است.


تایید فرازهاى حدیث از منابع دیگر

تمامى فرازهاى این حدیث بلند در کتب و منابع شیعه یا اهل سنت با اسناد معتبر نقل شده و مورد تأیید است. در این باره بصورت کلى مى توان به کتاب عوالم العلوم: ج 3:15، و بحار الانوار: ج 37 ص 108 تا 253 مراجعه کرد.

ذیلاً منابع و مدارک هر یک از فرازهاى روایت حذیفه به ترتیبى که در متن حدیث آمده ذکر مى شوند تا معلوم شود آنچه به نقل از حذیفه در این روایت آمده در منابع معتبر دیگر هم با اسناد معتبر موجود است:


برگرداندن عثمان حکم بن ابى العاص را به مدینه

کتاب سلیم: 308.أمالى الطوسى: ج 1 ص 175. سیرة ابن هشام: ج 2 ص 25. الاًّصابة: ج 1 ص 345. السیرة الحلبیة: ج 1 ص 337. مجمع الزوائد: ج 8 ص 86. شرح نهج البلاغة: ج 8 ص 75. تاریخ الیعقوبى: ج2 ص 164. الکامل لابن الاثیر: ج 2 ص 308. المعجم الکبیر للطبرانى: ج 3 ص 214. انساب الاشراف: ج 5 ص 27.مختصر تاریخ دمشق: ج 12 ص 191. الکامل لابن الاثیر: ج 2 ص 647. تاریخ الاسلام للذهبى: ج 4 ص 145. مستدرک الحاکم: ج 4 ص 97.


صاحب شدن ابوبکر و عمر لقب امیرالمؤمنین را

کتاب سلیم: ص 148 و386 و 402 و 403. الاحتجاج: ص 82. تاریخ المدینة المنورة: ج 2 ص 663. الطبقات لابن سعد: ج 3 قسم 1 ص 192. تاریخ الطبرى: ج 5 ص 15. شرح نهج البلاغة: ج 2 ص 274.کمال الدین: ص 546. الجمل: ص 229 و 380.


حضور جبرئیل نزد پیامبر به صورت دحیه کلبى

الیقین: ص 129 و 147و 162 و 219 و 241 و 314 و 384 و 440. التحصین: ص 569.


اعتراض ابوبکر و عمر در مسئله ى سلام به امرة المؤمنین

الیقین: ص 214 و 228و 285 و 287 و 307 و 310 و 312 و 315 و 316 و 388 و 407 و 457. کتاب سلیم: ص268 و 271 و 417. الکافى: ج 1 ص 292. تفسیر العیاشى: ج 2 ص 268. ارشاد القلوب: ص 326. شرح النهج لابن ابى االحدید: ج 2 ص 274. کمال الدین:ص 546. الجمل: 221 و 380.


سخنان بریده در اعتراض به ابوبکر

کتاب سلیم بن قیس: ص157 ح 4. الیقین: ص 453


اعلان عمومى حج

بحارالانوار: ج 37 ص113 و 201. تفسیر القمى: ص 159. الاحتجاج: ج 1 ص 66.


خطبه غدیر

روضة الواعظین: ج 89 1. الاحتجاج: ج 1 ص 66. الیقین: ص 343 باب 127. نزهة الکرام: ج 1 ص 186. الاقبال:ص 454 و 456. العدد القویة: ص 169. التحصین: ص 578 باب 29 از قسمت دوم.الصراط المستقیم: ج 1 ص 301. نهج الایمان: ص 92. اثبات الهداة: ج 2 ص 114، ج 3 ص558. بحارالانوار: ج 37 ص 201 تا 217. کشف المهم: ص 190.


بیعت مردان در غدیر

بحارالانوار: ج 21 ص387، ج 37 ص 166. جامع الاخبار: 10 تا 13. الارشاد: 89 تا 93. اعلام الورى:80. الغدیر: ج 1 ص 58 و 271 و 274. عوالم العلوم: ج 3:15 ص 42 و 60 و 65 و 134 و 136 و 194 و 203 و 205.


بیعت زنان در غدیر

بحارالانوار: ج 21 ص388. الارشاد: 89 تا 93. اعلام الورى: 80. عوالم العلوم: ص 309.


اعتراض ابوبکر و عمر در بیعت غدیر

کتاب سلیم: ص 240 و356. تفسیر القمى: ص 159 و 163. بحار الأنوار: ج 37 ص 115 و 138.


تحویل ودایع انبیاء به على بن ابى طالب

بحارالانوار: ج 37 ص113، ج 40 ص 216. کتاب سلیم: ص 444. الخصال: ص 117 و 527. معانى الأخبار: ص102. عیون الأخبار: ص 212. الارشاد: ج 2 ص 188 و 186. المناقب لابن شهر آشوب: ج 1ص 253، ج 4 ص 135 و 211. کشف الغمة: ج 2 ص 110 و 169 و 290 و 299. الصراط المستقیم: ج 2 ص 198 و 201. الخرائج: ص 387 و 600 و 663 و 894.روضة الواعظین: ص 210. الاحتجاج: ص 134 و 316 و 436. ارشاد القلوب: ص 261. بصائر الدرجات: ص 151 و 153 و 154 و 157 و 158 و 174 و 178 و 179 و 180 و 181 و 182 و184 و 185 و 186 و 502. اعلام الورى: ص 265 و 284. دلائل الاًّمامة: ص 89، الغیبة للنعمانى: ص 242.


مشورت در قتل پیامبر در برگشت از تبوک

کتاب سلیم: ص 271.مسند احمد: ج 5 ص 453. مجمع الزوائد: ج 1 ص 302. زاد المعاد لابن الجوزى: ج 3 ص464. المغازى للواقدى: ج 2 ص 1044. السیرة النبویة للشامى: ج 5 ص 466. السیرة الحلبیة:ج 3 ص 143. المعجم الکبیر للطبرانى: ج 3 ص 165 و 166 و 167. مختصر تاریخ دمشق لابن منظور: ج 4 جز 7 ص 264. الکشاف للزمخشرى: ج 2 ص 291. الخصائص الکبرى للسیوطى:ج 1 ص 279. تفسیر الرازى: ج 8 جز 16 ص 136 و 83. تاریخ الاسلام للذهبى: ج 1 ص 648.تاریخ الیعقوبى: ج 2 ص 68. الخرائج والجرائح: ج 2 ص 504.


عقبه هرشى

کتاب سلیم: ص 154.بحارالانوار: ج 37 ص 115 و 135. عوالم العلوم: 3:15 ص 304. الاقبال: ص 458.


صحیفه ملعونه اول

کتاب سلیم: ص 155 و269 و 346. احتجاج: ج 1 ص 110. بحارالانوار: ج 17 ص 29، ج 20 ص 167، ج 28 ص 126 و186 و 274، ج 36 ص 153، ج 37 ص 114 و 135. تفسیر القمى: ج 1 ص 169. الکافى: ج 4 ص 545. المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 213. الفصول المختارة: ص58. معانى الأخبار: ص412.


کلام امیرالمؤمنین کنار جنازه کفن پیچیده عمر

الفصول المختارة: ص90. کتاب سلیم: ص 204. مدینة المعاجز: ج 1 ص 470. بحارالانوار: ج31 ص 589.


حمله سگهاى حوأب به عایشه

مناقب على بن ابى طالب علیه السلام للخوارزمى: ص 181. الایضاح لابن شاذان: ص 82. مناقب امیرالمؤمنین7: ص 384. الخرائج و الجرائح: ج 1 ص 67. بحارالانوار: ج32 ص 118 و 139 و 146 و 147 و 281. الغدیر: ج 3 ص 190، ج 9 ص 339 و80. المصنف: ج11 ص 365. المعیار و الموازنة: ص 55. مسند ابى راهویه: ج 4ص 261. مسند ابى یعلى: ج 8 ص 282. شرح نهج البلاغة لابن ابى االحدید: ج 6 ص 225، ج9 ص 310. انساب الاشراف: 224. تاریخ طبرى: ج 3 ص 469 و 475.


دور کردن بعضى از اصحاب از حوض کوثر

کتاب سلیم: 163 و270. امالى الطوسى: ج 1 ص 227 و 269. المعجم الکبیر: ج 12 ص 56. مختصر تاریخ دمشق لابن منظور: ج 1 جز 2 ص 100، ج 2 جز 4 ص 268، جز 3 ص 371، ج 6 جز 11 ص 64، ج10 جز 20 ص 15، ج 12 جز 23 ص 5. کفایة الطالب: ص 87. الفردوس: ج 3 ص 492. الاستیعاب: ج 1 ص 163. الاعتصام للغرناطى: ج 1 ص 58. سنن ابن ماجة: ج 2 ص1016 ح 3057. الخصائص الکبرى للسیوطى: ج 1 ص 127. بحار الانوار: ج 22 ص 490. صحیح البخارى: ج 5 ص 240.


تخلف ابوبکر و عمر از جیش اسامة

کتاب سلیم: ص 233.السیرة النبویة لدحلان: ج 2 ص 339. شرح نهج البلاغة: ج 6 ص 52. الطبقات لابن سعد: ج 4 ص 66، ج 2 ص 249. الکامل لابن الاثیر: ج 2 ص 317. تاریخ الطبرى: ج 2 ص431، ج 3 ص 188. السیرة الحلبیة: ج 3 ص 207. المغازى للواقدى: ج 2 ص 1118. الملل والنحل: ج 1 ص 23. الخلفاء للذهبى: ص 11. صحیح البخارى: ج 4 ص 490 و 213.صحیح مسلم: ج 11 ص 89. الکامل لابن الاثیر: ج 2 ص 317. تاریخ الیعقوبى: ج 2 ص 113. طبقات ابن سعد: ج 2 ص 190. اسد الغابة: ج 1 ص 64. السیرة الحلبیة: ج 3 ص 207. المغازى للواقدى: ج 3 ص 1118. الاختصاص: ص 170. تاریخ الیعقوبى: ج 2 ص113. نور الابصار: ج 1 ص 116. صحیح البخارى: ج 4 ص 213. اثبات الهداة: ج 2 ص 325، بحار الانوار: ج 28 ص 206.


نماز ابوبکر

کتاب سلیم: ص 420 ح58. الارشاد: ج 1 ص 183. بحارالانوار: ج 22 ص 484.


شهادت جوان ایرانى در جنگ جمل

مناقب ابن شهر آشوب:ج 2 ص 339. بحارالانوار: ج 32 ص 174.


نتیجه گیرى از بلندترین داستان غدیر

نسلى که کنجکاوانه و واقع گرایانه در جستجوى حقایق دینش تلاش مى کند، غدیر را بعنوان یکى از اساسى ترین بخشهاى اعتقاد و تاریخش با نگاهى تیزبین زیر نظر دارد و به این باور رسیده که فراتر از آنچه از غدیر مى داند در این گنج عظیم نهفته است.

این کنجکاوى ها باعث شده تا غدیر پرونده ى مبسوط خود را در اعتقادات باز کند و از یک واقعه ى تاریخى تبدیل به یک پایه ى اعتقادى شود. این مسئله دقیقاً به جانشینى پیامبرصلى الله علیه واله بازمى گردد که از روز اول رحلت پیامبرصلى الله علیه واله تاکنون بعنوان مسئله ى اصلى بین مسلمانان مطرح است.

مغزهاى آگاهِ امروز هرگز راضى نمى شوند که ندانند چرا راه روشنى که پیامبرصلى الله علیه واله با بیست و سه سال زحمت و با نقطه ى پایانى غدیر روشن کرد، با این سرعت صد و هشتاد درجه تغییر جهت داد و بصورت قهقرى راه بازگشت پیش گرفت.

  • رضا نعمتی ««راهـــــ شـــیـــعــــه»»

امیرالمومنین

توطئه سقیفه

حجه الوداع

شیعه

غدیر

نظرات (۷۱)

بسم رب المهدی

سلام علیکم

باافتخارلینک شدید.

یاحسین ع
  • هیئت محبان العباس علیه السلام
  • السلام عیلک یا رقیه بنت الحسین



    دیشب مدینه بودیم و می گفتیم و می خندیدیم لالائیهات توگوشمه

    تو دستت آروم خوابیدم بابا نگو خواب می دیدم



    دیشب داداش علی اومد رو دستام بوسه زد گفت

    عزیزم از سفر برات النگو خریدم وای بازم خواب می دیدم



    دیشب دیدم که عمه جون با قاسم اومد خونمون می گفت

    برات یه چادر خشگل و گلدار بریدم بابا اینم خواب می دیدم



    دیشب میون دفترم برای داداش اصغرم عکس عمو رو

    با علم کنار دریا کشیدم نگو بازم خواب می دیدم



    یه شب جاموندم از همه ، بروی دست فاطمه چشام

    می رفت که خواب بره با سیلی از خواب پریدم



    کاشکی اینم خواب میدیدم



    یا علی سید علی
  • یه بنده خدا ان شا الله
  • بسم الله الرّحمن الرّحیم
    اهمّیت / فضیلت :
    بدان که این ماه، ماه حزن اهل بیت (علیهم السّلام) و شیعیان ایشان است ( مفاتیح الجنان . فصل هفتم . در اعمال ماه محرّم ) . از حضرت امام رضا علیه السّلام روایت است که چون ماه محرّم داخل می شد، پدرم را کسی خندان نمی دید و اندوه و حزن، پیوسته بر او غالب می شد تا روز دهم چون روز عاشورا می شد، آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه ی او بود و می فرمود : امروز روزی است که حسین علیه السّلام شهید شده.
    ............................................................................................
    آداب و اعمال :
    روز اوّل : اوّل محرّم، اوّل سال(قمری) است و در آن دو عمل وارد است :
    1- روزه : در روایت ریان بن شبیب از حضرت امام رضا علیه السّلام مروی است که هر که در این روز روزه بدارد و خدا را بخواند، خداوند دعای او را مستجاب کند چنان که دعای زکریا را مستجاب نمود.
    2- نماز : از حضرت امام رضا (علیه السّلام) منقول است که حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم روز اوّل محرّم دو رکعت نماز می کرد و چون فارغ می شد، دست ها را بلند می کرد و دعائی را می خواند ... ( مفاتیح الجنان . فصل هفتم . در اعمال ماه محرّم ) .

    ------------
    سلام و ادب
    ایام حزن ال الله تسلیت و تعزیت باد
    باشد همگی موفق به عزاداری مقبول باشیم
    التماس دعای خیر داریم ...
    ضمنا ...
    وبلاگ گروهی حضرت امام حسین ع راه اندازی شد
    خواستید برای حضرت بنویسید اطلاع بدید
    موفق باشید
    در پناه الله
    پیراهن مشکی سلام
    خوش اومدی توی تنم
    وصیتم همینه که بزارنت تو کفنم
    قراره تو روضها با آستینت اشک چشامو پاک کنم
    تا روضه زینب میخونن گریبونت رو چاک کنم
    اغاز ماه سوگواری سالار شهیدان.امام حسین (ع) را به شما تسلیت عرض میکنم
    بر مشامم میرسد بوی جانان / به ابی انت و امی حسین جان
    بر روی فرش حسینییه تو / طعنه زنم بر قالی سلیمان
    -
    عشقت محول الحول و الاحوال / ای شور و حال محرم هر سال
    ای کشته ی دست و پا زده در خون / کشتی پهلو گرفته در گودال
    سلام تبریک بابت تولدت گل پسرتون...

    ایشالله سرباز اقا امام زمان باشه...
    بیایید در ماه محرم اگر زنجیرمیزنیم ، قبل از آن زنجیر غفلت از پای خود باز کرده باشیم ...
    اگر که سینه میزنیم ، قبل از آن سینه دردمندی را از غم و آه پاک کرده باشیم ...
    خوب است اگر اشکی میریزیم، اما قبل از آن اشک از چهره ی مظلومی پاک کرده باشیم ...

    آن وقت می توانیم با افتخار بگوییم : یا حسین (ع )..
  • بیقرارشهادت
  • ای ماه حسینی ، جان و دل مرا برای همیشه در آغوش بگبر
  • ✔غــــــریبه
  • گویند “می” نمی شود از راه گوش خورد

    من “یا حسین” می شنوم مست می شوم . . .
    حسین ، کشته دیروز و رهبر روز است
    قیام اوست ، که پیوسته نهضت آموز است
    تمام زندگی او ، عقیده بود و جهاد
    اگر چه مدت جنگ حسین ، یک روز است

    با ما سر بزنید
  • الهی نامه ی شهداء
  • سلام جناب اقای نعمتی عزیز،
    خیلی خوشحال شدم قدم نورسیده مبارک ،
    ان شا، الله از سربازان امام عصر عجل الله محسوب بشه،
    سلامتی و موفقیت و طول عمر برای شما عزیزان آرزومندم.
    التماس دعا.
    اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم.
  • دریـــــــــغ ازیک جوابــــ♦♦ـ
  • چـه رایـحـه هـای عـجـیـبـی… بـوی خــون، بـوی سـیب، بـوی آتــــــش، بـوی ســـوختــــن، امّـا هـمـه اش را کـه جـمـع کـنـی مـیــشـود… بـوی مُحــَـــرَّم …
    بـوی مـحـرم مـی آیـد…
    یـاحسیـــــن . . .
    من از غلام سیاه تو خوب فهمیدم، که رو سیاهی ما نیز راه حل دارد
    هنگامی که حضرت قائم بین حجرالاسود و مقام ابراهیم ظهور می کند، صدای خود را به پنج ندای زیر بلند کرده می فرماید:

    «أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اَنَا الامامُ القائمُ الثانی عَشَرَ
    أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اَنَا الصّمْضامُ المُنْتَقِم
    أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اَنَّ جَدّیَ الْحُسَیْن قَتَلوهُ عَطْشاناً
    أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اَنَّ جَدّیَ الْحُسَیْن طَرَحوهُ عُریاناً
    أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اَنَّ جَدّیَ الْحُسَیْن سَحَقوهُ عُدواناً

    ای مردم جهان! من امام قائم هستم، ای مردم جهان من شمشیر بران انتقام گیرنده هستم. ای مردم جهان! جدم حسین علیه السلام را بعد از کشته شدن برهنه بر زمین انداختند. ای مردم جهان! پیکر جدم حسین علیه السلام را پس از کشته شدن، از روی دشمنی، پامال سم اسبان و ستوران قرار دادند.»
    چنان که ملاحظه می کنید امام قائم «عجل الله تعالی فرجه الشریف» در این فرازها از سه مصیبت جانسوز امام حسین علیه السلام یاد کرده است که عبارتند از: تشنگی او، و برهنه انداختن بدن او، و پایمال نمودن پیکر نازنین او.

    سلام دوست عزیز ضمن تسلیت فرارسیدن ماه حزن و غم آل الله به امام عصر روحی فداه، امام خامنه ای عزیز، مسلمانان و آزادگان جهان بویژه جنابعالی. با مطلبی تحت عنوان "ماچقدر مشتاق دیدارت هستیم؟" بروزم و منتظر حضور و نظرات زیبای شما هستم.
    سلام بزرگوار

    یکى از پیش خدمتان امام حسین علیه السّلام خلافى مرتکب شد که مستحقّ عقوبت و تاءدیب گشت .
    به همین جهت ، حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السّلام دستور داد تا نامبرده تاءدیب و تنبیه شود.

    ولیکن پیش از آن که غلام مجازات شود، خود را به مولایش امام حسین علیه السّلام رساند و عرضه داشت : اى سرورم ! خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است : ((وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ)) .

    پس حضرت با مشاهده حالت او؛ و شنیدن این آیه مبارکه قرآن تبسّمى نمود و فرمود: او را رها سازید، من خشم خود را فرو نشاندم .
    آن گاه پیش خدمت گفت : ((وَالْعافینَ عَنِ النّاسِ)) .

    امام حسین علیه السّلام با شنیدن این قطعه از آیه شریفه ، خطاب به غلام کرد و اظهار داشت : از تو گذشتم و تو را مورد عفو و بخشش خود قرار دادم .

    در این هنگام ، غلام کرامت و بخششى بیش از این تقاضا کرد و اظهار داشت : ((وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ)) یعنى ؛ خداوند متعال نیکوکاران و کرامت کنندگان را دوست دارد.

    حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام با دیدن حالت غلام و تلاوت آخرین قسمت آیه مبارکه قرآن ، فرمود: همانا من تو را به جهت خوشنودى و رضایت خداوند متعال آزاد کردم .

    و پس از آن دستور داد تا همچنین هدیه اى مناسب ، که رفع مشکل و نیاز غلام کند به وى عطاء گردد.
  • ☼ گروه ظهور ☼
  • عطری که از حوالی پرچم وزیده است
    ما را به سمت مجلس آقا کشیده است
    از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا
    صد کوچه بازکنید محرم رسیده است...

    سلام
    ممنون از حضورتون

    کدهای صوتی محرم برای استفاده وبلاگ شما
    http://zohoorgroup.blogfa.com/category/8
  • امانت اسمانی
  • سلام نمیدونم پیام تبریکم بابت اقازاده رسیده یاخیر
    ان شالله درزیر سایه ایزدمنان وسرباز اقاحجت الله باشند
    وشیعه ی اقا امیرالمومنین زیاد بشوند کم نشوند
    مستدام باشید
    به نام خدا
    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

    سلام بر شما. به به خیلی خوشحال شدم. خداوند حفظ کنه.
    قدم نو رسیده مبارک
    سلامت باشید

    اللهم عجل لولیک الفرج
    یا علی
    وقتی میگیم خدا کند که بیایی
    شاید مهدی می فرماید خدا کند که بخواهید...
    سلام وبلاگ زیبایی دارید لینکتون کردم خوش حال میشم لینکم کنید
    همواره تجسم قیام است حسین
    در سینة عاشقان، پیام است حسین
    در دفتر شعر ما، ردیف است هنوز
    دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین
    سلام مبارکه خدا حفظشون کنه...براشون چه اسمی انتخاب کردید؟
  • امر به معروف و نهی از منکر
  • سلام علیکم!
    مبارکتون باشششششه
    خوشحالم کردید.
    ان شا الله مایه افتخار خدا و اهل بیت(ع) باشه.
    سلام
    بسلامتی مبارک باشه خداحافظش کنه....ان شاء الله ازیاران حضرت باشن اف
  • محمدرضا شیخی
  • سلام علیکم برادر.مبارک باشه به سلامتی.قدم نو رسیده مبارکه ان شاءالله

    خدا حفش کنه

    اسمش رو چی گذاشتین؟
    سلام
    تبریک میگم
    انشاءالله عاقبت بخیر بشه کوچولوتون
    سلام خیلی خوشحال شدم بهتون تبریک میگم انشاالله که سایتون همیشه بالای سرش باشه و همینطور نسل شیعه بیشتر بشه تا باشه ازین تاخیرها! خوشحال شدم
    سلام
    اخی خدا حفظش کنه
    اسمشو چی گذاشتین !؟
    سلام گرامی
    ممنون از اینکه سر زدید ...
    آقا نو رسیده مبارک باشه ...
    ان شاء الله که سرباز آقا امام زمان بشن و در راه اهل بیت و قرآن و ولایت بزرگ شن ..ان شاء الله که خود آقا امام حسین به شما و نو رسیدتون نظر کنه ....
    بهتون تبریک میگم ...
    سلام

    مبارک باشه
    قدم نورسیده مبارک
    ان شاالله مایه خیر و برکت باشه
    سلام ودرود..قدم نورسیده مبارک...انشاءلله در زیر سایه ی مهر خدا وپدرومادرعزیزش رشید وبالنده شود..ازصمیم دل خوشحال شدم وتبریک میگم.
    انشاا... قدمش به مبارکی.......... ماه پر برکتی به دنیا اومد
  • مدیون شهدا
  • نه..هنوز ازدواج هم نکردم برادر چه برسه به بچه..
  • مدیون شهدا
  • سلام.خیلی خیلی مبارکه ..ان شاالله خدا همیشه براتون حفظش کنه
    با سلام وخسته نباشید
    مطالبتون خیلی زیبا و دلنشین هستن،واقعا لذت بردم
    به وبلاگ ماهم سر بزنید و اگه موافق بودید تبادل لینک کنیم،منتظرتون هستیم،موفق باشید،یا علی
  • مدیون شهدا
  • سلام خسته نباشید.
    به منم سری بزنید لطفا
  • قاصدک رنگین کمان
  • سلام بزرگوار
    بالاخره درست شد
    ممنون از راهنماییتون
  • محمدرضا شیخی
  • سلام داداش رضا.شرمندم بخدا.خیلی وقته نتونستم بهت سر بزنم.هم اینترنتم افتضاح شده و هم با سیستم بلاگفا مشکل دارم.به خیلی از وبها سر نزدم.شما ما رو فراموش نکن


    یا علی(ع)
  • جوان شیعه
  • ممنون از مطلب خوبتون با مطلب جدید آپم
    محرم نزدیکـــــــــــ است...
    غدیر گذشت و حال به انتظار محرمت نشسته ام حسین جان؛ عجیب است!
    سلام ممنون از حضورتون.......................


    بابت تاخیرم از همتون شرمندم...........
    هرشب ازخودمون بپرسیم امروز واسه نشوندن لبخند و آرامش خودمون چه کردیم…
    لیست کارهای امروز من
    شمارش نعمت هایم
    تمرین مهربانی
    رها کردن آنچه از کنترلم خارج است
    گوش دادن به قلبم
    کمک پنهانی به دیگران
    تنفس عمیق
  • طلبه ی منتظر
  • بسم رب المهدی
    سلام علیکم
    طاعات و عبادات خالصانه ی شما مقبول درگاه حق ان شاالله
    با یک خبر فوری به روزیم
    ممنون
    التماس دعا
    یازهرا
    3صلوات هدیه به امام عصر
  • عطر انتظار
  • سلام علیکم
    آپــم و منتــظر حضـــور سبـــز شمــا

    التمـــاس دعـــا
  • امانت اسمانی
  • دلم گرفته نیست.
    قطعاً تو هستی و این را
    در این طوفان بحران و بلا و ناپاکی،
    از آرامشی که در قلبم موج می زند،
    حس می کنم.
    می دانم اگر تو نبودی، کسی نبود که حرفهای غم بارم را بفهمد و مرهم بگذارد.
    امّا دل تنگ شده ام!

    دلم می خواهد زمانه ی پیامبر خدا(ص) باشد!
    دلم می خواهد «جابر» باشم: مقابل در خانه ات بایستم و اجازه بگیرم که داخل شوم. و بعد دو زانو مقابلت بنشینم و تو برایم سخنی بگویی.
    از آن سخنهایی که دری به سوی حقیقت می گشاید.
    می دانی؟
    از «اویس قرنی» بودن کارم گذشته است؛
    دلم دیدار می خواهد!.............اللهم عجل لولیک الفرج. موفق باشید و التماس دعا
    سلام

    منتظر نظرات شما هستیم
    یاعلی
    با تمام وجود باور کنیم که خـــــــداوند آنجا که راه نیست راه می گشاید و هرگز دیر نمی کند
    فقط کافیست باور کنیم که او
    می بیند
    می داند
    می تواند...
    امام صادق (ع):
    هر کس نسیم محبت ما را در قلب خویش احساس می کند، برای مادرش زیاد دعا کند. زیرا این شیرینی و گوارایی محبت ما را، مرهون پاکدامنی مادرش است.
    عرض سلام و وقت بخیری
    بروز هستم با توصیه آیت الله مجتهدی تهرانی(ره):
    اهل بیت(علیهم السلام) را با اسم کوچک صدا نزنید

    http://mr-designer.blog.ir/1393/07/26/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D9%87
    … از خود آغاز می کنم که اگر هر کس از خود شروع کند، امر فرج اصلاح خواهد شد. می خواهم به سوی تو برگردم. یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی؛ می دانم توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری؛ می دانم در همان لحظه ها، روزها و سال های غفلت هم، برایم دعا می کردی. من از تو گریزان بودم؛ اما تو هم چون پدری مهربان، دورادور مرا زیرا نظر داشتی آقای من ، مولای من ، یاورمن … العفو … العفو!
    تعجیل در امر فرج مهدی فاطمه (عج) صلوات
    سلام سپاسگزارم واقعا بدنه رو شرمنده کردین. عید ولایت برشما و خانواده محترمتان مبارک .
    در پناه حق باشید .
    یاعلی
  • تا آسمان راهی نیست
  • سلام
    با 4 پست بروزیم
    منتظر شما هستیم
    التماس دعا
    یا علی
    سلام داداش
    یورولمویاسان
    وبلاگین مطالبی چوخ جالب دی.
    لینک اولدون.
    یاعلی
    ***********************
    ***اللهم عجل لولیک الفرج***
    ***********************
    سلام علیکم
    عیدتون با تاخیر مبارک ..
    ولایی بمونید ..
    یا علـی (ع)
    با سلام
    عید غدیر با تاخیر مبارک
  • نگین بنی نعمتیان
  • سلام آپم خوشحال میشم تشریف بیارید و نظرتون رو بگید .
  • محمد جواد
  • سلام مطالبتون جالب اند.
    یه خواهشی دارم:
    توی اینترنت کلمه ی shia muslim را سرچ کنید. حالا کلمه ی sunni muslim را سرچ کنید. تفاوت را دیدید. خوب حالا اگر شما یک اروپایی باشید که می خواهید مسلمان بشید ، سنی میشید یا شیعه ؟
    تا چند سال آینده دین اول اروپا اسلام است .
    دشمنان اسلام ، با این کار اروپایی ها را سنی میکنن و با همین کلک اونها را وهابی میکنن . جالبه بدونین اونهایی که از اروپا کمک داعشی ها میان بلژیکی و انگلیسی و ...
    چرا از بین 1000 نفر که میان مسلمان و شیعه بشن ، مسلمان و سنی میشن؟
    بخاطر افرادی مثل سید صادق شیرازی و حسن اللهیاری و... است که این کار ها را تبلیغ میکنن و اروپایی ها هم فکر میکنن همه ی شیعیان اینطوری هستند . پس از همین الآن شکل های در شأن یک شیعه با بر چسب های shia muslim ،shia و یا حدیث های قشنگ به زبان انگلیسی را پیداکنین و توی وبلاگتون بذارین فقط تو رو خدا کوتاهی نکنید که شیعه ی اثنی عشری بد جوری توی خطر افتاده.
    ممنون از همکاریتون. اجرتون با خود امام علی(ع).
  • ۞ الشافیه ۞
  • تا نیایی به جهان دادرسی نیست که نیست
    دل غمگین مرا همنفسی نیست که نیست

    تو مگر خود بدهی داد همه خلق جهان
    مهربانتر به جهان جز تو کسی نیست که نیست

    تو مگر آیی و درد همه درمان بکنی
    در جهان جز تو که فریاد رسی نیست که نیست

    تویی موعود هه منجی یکتای بشر
    گوهری همچو تو یکدانه بسی نیست که نیست

    تو مگر آیی و زین فتنه نجاتم بدهی
    بی تو آزادی ما از قفسی نیست که نیست

    در دلم نیست بجز دیدن تو جاذبه ای
    جز دم وصل تو در من هوسی نیست که نیست

    شده دنیا همه خواهان وصال رخ تو
    نه به دیدار رخت ملتمسی نیست که نیست
    گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد
    که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . .
  • عطر انتظار
  • سلام علیـــکم
    بــروزم و منتـــظر حضــور سبــز شما هستیـــم
    پوزش بنده رو بابت تاخیــر پذیرا باشیــد
    التماس دعـــا
  • نازنین امام ( مجید )
  • سلام
    با تاخیر عیدتون مبارک

    گل]گل]گل]گل]گل]گل]گل]گل]گل]گل]
    به نازنین امام و تعهد نامه حتما سر بزنید
    هر دو وبلاگم به روز هستند
    آدرس تعهد نامه :
    http://taahodname.blogfa.com
    سلام خوب هستید؟ نمیدونم والا ...بعضی کداش هم یا تو کروم باز میشه یا فایرفاکس
  • محمدرضا شیخی
  • سلام علیکم.عید غدیر خم بر شما و تمام سادات بزرگوار مبارک
    باد

    از شما به خاطر تأخیر عذر میخوام چون سرعت ایننترنت و مخصوصا سیستم بلاگفا در این روزها به شدت افتضاح شده

    اولین حربه ای که پیروان شیطان به کار بردند تا براساس آن بقیه اقدامات شیطانی خود را توجیه کنند و اهل بیت(ع) را از حق مسلم خودشان محروم کنند این بود که معصومیت رسول خدا(ص) را در نظر افراد آن زمان وزمانهای بعد خدشه دار کردند

    موفق باشید

    یا علی(ع)
  • ☂آبجـی معصـومه ☂
  • سلام
    استفاده بردم
  • افسر ولایی مهدی(عج)
  • بنده به دوستانم غالبا میگویم که نگوئید 《الحمدلله الذی جعلنا...》
    میترسم دروغ باشد؛ بگویید: 《اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب》
    خدایا ما را از متمسکین به ولایت قرار بده. ولایت علی را آن کسی دارد که با علی پیوندی ناگسستنی در اندیشه و عمل داشته باشد.
    امام خامنه ای(مدظله العالی)
    +++++++++++++++++++++
    سلام علیکم همسنگر.
    با تاخیر، عید سعید غدیر را تبریک عرض می کنم.
    سپاس از حضور و نظر ارزشمندتان.
    التماس دعای فرج + بصیرت + اخلاص + شهادت.
    یـ مهدی(عج) ـا
  • الهی نامه ی شهداء
  • عیدالله الاکبر، عیدالغدیر
    بر شما و همه ی شیعیان و آزادگان عالم مبارک باد.
    سلام .
    خیلی زیبا بود ،دست شما درد نکنه ،
    موفق و سلامت باشین.
  • جامانده عشق
  • سلام،عیدتون مبارک.ممنون از اینکه به وبلاگم سرمیزنید.ببخشید که وقت نمیکنم زود به زود آپ کنم.منتظر نظرات آتی شما هستم.یاحق
  • ✿شـــهدا امـامزادگان عشقـ❤ـند✿
  • سلام و عرض ادب بزرگوار
    عید غدیر بر شما مبارک.
    از بابت تاخیر معذرت...با نهایت احترام به جمع عشاق الشهدا پیوستید.
    حق نگهدارتان
  • جوان شیعه
  • ســـــــــــلام


    اللًّهُـ‗❀__‗ـمَ صَّـ‗❀_ ـلِ عَـ‗_ ❀_‗ـلَى مُحَمَّـ‗_❀_‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__❀ ‗ـَد

    وعَجِّـ‗_❀ _‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗_❀ ‗ـم



    بامطلب جدید پرچم غـــــ❀ــــــــدیر بر بام تاریخ به روزم



    ❀الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین علی علیه السّلام❀





    یــــــــــــــــ❀ــــــاعلیــــــــــــــــــــــ❀ـــــــــــــــــ
  • بانوی پاییزی
  • عید غدیر خم بر تمامی شیعیان مبارک

    بادرسول خدا (ص) در روز غدیر فرمود :
    ای مسلمانان ! حاضران به غایبان برسانند ، کسی را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است ، به ولایت علی سفارش میکنم ، آگاه باشید ولایت علی ، ولایت من است ، و ولایت من ، ولایت خدای من است.این عهد و پیمانی بود از طرف پروردگارم که فرمان داد تا به شما برسانم.
    بحارالانوار جلد 37 صفحه 141 حدیث.
  • ایستگاهی برای مطالعه آزاد
  • سلام همسنگر. خدا قوت، شما با کمال افتخار لینک شدید.
    سلام عیدتون مبارک اپم
    بر عید غدیر عید اکبر صلوات / بر چهره ی نورانی حیدر صلوات

    بر فاطمه این عید هزاران تبریک / بر یک یک اهل بیت کوثر صلوات . . .

    عید غدیر بر شما مبارک
    سلام

    از ولای مرتضی دل را چراغان می‌کنیم

    با علی بار دگر تجدید پیمان می‌کنیم

    عید ولایت و امامت عید سعید غدیر بر شما مبارک
    التماس دعا
    (غدیر مولا بر عاشقان حضرت مرتضى على مبارک باد. )

    و چه سخت است این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم. . . .

    "اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج"

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">