««راهــــــــــــ شـــــــــیـــعــــه»»

فعالیت های فرهنگی و مذهبی
مشخصات بلاگ
««راهــــــــــــ شـــــــــیـــعــــه»»

اینجا یک رسانه برای اشاعه فرهنگ غنی تشیع است.
راه شیعه یعنی راه سرخ اباعبدالله الحسین(ع)
یعنی شهادت

الکسا

مقتدر مظلوم :: نوای وبلاگ

کد موزیک آنلاین برای وبگاه
پیوندها

به بهانه در گذشت جرج جرداق

چهارشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۳، ۰۷:۱۴ ب.ظ

جورج جرداق نویسنده و شاعر و نمایشنامه نویس مسیحی مولف کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیه / امام علی صدای عدالت انسانی» بدرود حیات گفت تا جهان عرب، یکی از اندیشمندان برجسته خود را از دست داده باشد و در عین حال این چهره برجسته در حالی به حیات وداع گفته باشد که بخش عمده اندیشه‌هایش هنوز برای عموم شیعیان شناخته شده، نبوده باشد.

به گزارش «تابناک»، «جورج سمعان جرداق / George Jordac» نویسنده و شاعر و نمایشنامه نویس مسیحی لبنانی و یکی از شیفتگان مکتب شیعه و عاشقان علی (ع) در روز چهارشنبه 14 آبان 1393 در سن 88 سالگی درگذشت.

او در «جدیده مرجعیون» در جنوب لبنان به دنیا آمده بود؛ در منطقه ای از زیباترین مناطق زمین و پربارترین منطقه از نظر رویدادهای تاریخی و خاطرات گذشتگان و در خانواده ای با ریشه های «غسّانی» از روستای «شویر» در منطقه «متن» جبال لبنان و در محیطی شیفته علم و دارای گرایش شدید به طلب معرفت رشد کرد

پدر و مادر جرداق نیز به حضرت على (ع) بسیار ارادت داشتند و بر سردر خانه خود، سنگى را نصب کرده بودند که روى آن جمله «لا فتى الا على، لا سیف الا ذوالفقار» حک شده بود و از آغاز کودکی‌اش، برادر بزرگ‌ترش «فواد جرداق» که لغت شناس و شاعر بود، تاثیر فراوانی در هدایت و راهنمایی‌اش داشت.

دروس ابتدایی را در مدرسه ای در همان منطقه فرا گرفته و [در دوره کودکی و نوجوانی] هر وقت می توانست از مدرسه فرار می کرد و با دو کتاب به گوشه ای از طبیعت زیبا پناه می برد: «دیوان متنبی» و »مجمع البحرین ناصیف الیاجزی». تا اینکه یک بار برادرش او را در این حالت دید و تشویقش کرد و سپس کتاب نهج البلاغه را برای او آورد و به او گفت: «این کتاب را به صورت ویژه بخوان و هر چه می توانی از آن حفظ کن، زیرا همه خیرات برای کسی است که این کتاب را بخواند و مطالب آن را حفظ کند.»

جورج جرداق نویسنده و اندیشمند مسیحی بدرود حیات گفت


او هنوز به 13 سالگی نرسیده بود که بخش عمده ای از این سه کتاب، مخصوصاً نهج البلاغه را حفظ کرده بود و به این ترتیب آشنایی ابتدایی او با شخصیت بزرگ امام علی (ع) آغاز شد. اضافه بر این، برادرش فواد قصاید فراوانی درباره امام علی (ع) می سرود که از نبوغ و عظمت و جایگاه والای امام علی (ع) و زندگی درخشانش سخن می گفت و او به برادرش گوش می سپرد و وقتی که این اشعار را برای مهمانان می خواند.

جورج جرداق تقریباً 14 ساله بود که نمایشنامه ای منظوم به نام «سحر» را در پنج پرده نوشت که در چندین روستا در جنوب لبنان اجرا شد. در این زمان یکی از نزدیکان خانواده به نام منصور جرداق که از دانشمندان برجسته ریاضیات بود، خواست او را برای تحصیل علوم طبیعی و ریاضیات به اروپا بفرستد اما او به خاطر دلبستگی شدیدش به زیبایی جادویی طبیعت زادگاهش و علاقه شدیدش به شعر و ادبیات، نپذیرفت و برای ادامه تحصیل به بیروت آمد و در کالج کلیسایی به تحصیل ادبیات عرب پرداخت. 18 ساله بود که نخستین کتاب خود با نام «واگنر و زن» را نوشت و زبان و نثر این کتاب چنان بود که شیخ عبدالله علایلی درباره آن گفت: «این زبان درخشان در ادبیات معاصر نظیر ندارد.»

او پس از پایان تحصیل در کالج کلیسایی بیروت، دو کار را با هم آغاز کرد: نوشتن مداوم برای نشریات لبنانی و عربی و نیز تدریس ادبیات عرب و فلسفه در بعضی از مدارس بیروت و آثار ادبی و فکری امام علی (ع) یکی از موضوعات موجود در برنامه های آموزشی این مدارس بود و ازآنجا که داشته ها و دانسته های کودکی و نوجوانی فرد برای تدریس کافی نیست، جورج جرداق باید برای آگاهی بیشتر سراغ مطالب و کتاب ها و آثار جدیدی درباره شخصیت ادبی و فکری و اجتماعی این شخصیت می رفت.

بدین ترتیب، شروع به مطالعه آثاری کرد که درباره امام نوشته شده بود و پس از آن برایش آشکار شد که بیشتر آنچه می خواند به مسائل ثانوی و محدودی بر می گردد که به زمان و مکانی مشخص ربط دارد که شاید در مرحله ای تاریخی برای بیشتر از مردم اهمیت دارد اما برای همه مردم در همه برهه های تاریخی مناسب نیست و بیشتر مطالب، به حق امام علی (ع) در خلافت بر می گشت و اینکه از دیدگاه مؤلفان این کتاب ها چه اندازه حق با امام علی (ع) بوده است و هر کدام هم برای ادعای خود دلایلی می آورند اما از دیدگاه امام علی (ع) نسبت به زندگی و انسان و ضرورت های جامعه بشری سخنی در میان نبود.

جورج جرداق نویسنده و اندیشمند مسیحی بدرود حیات گفت


از این رو، جورج جرداق تصمیم گرفت به نهج البلاغه برگردد ودوباره آن را با توجه مطالعه کند و دریافت که امام علی (ع) عمیق تر و بزرگ تر از تمام آن چیزهایی است که گذشتگان و معاصران درباره اش نوشته اند و به این نتیجه رسید که انسانیت امام (ع) با تمام عناصر و خصایصش از اندیشه ای صاف و درکی عمیق نسبت به حقیقت وجود ناشی می شود و آنچه مردم را در زندگی خود بدان فرا خوانده فراتر از همه مرزهای زمان و مکان است.

جورج جرداق، علاوه بر حضور فعال در مطبوعات کشورهای عربی جورج جرداق که از مشهورترین آنها می توان به الصیاد، الشبکه و الکفاح العربی اشاره کرد و همکاری با رادیو و تلویزیون لبنان، استاد ادبیات و فلسفه اسلامی در دانشگاه بیروت بود.

وی 30 جلد کتاب تالیف کرده‌است که مهمترین اثر وی که به فارسی هم ترجمه شده‌است «الامام علی صوت العدالة الانسانیه » که در 5 جلد با عناوین ذیل منتشر گردیده ‌است: «علی و حقوق بشر»، «علی و انقلاب فرانسه»، «علی و سقراط»، »علی و دوران زندگانی‌اش» و «علی و قومیت عربی».

جورداق در زمان به پایان رساندن این کتاب، نامه‌ای را به همراه یک نسخه از کتاب اش برای آیت الله العظمی بروجردی(قدس سره) می فرستد و کتاب را به این مرجع تقلید تقدیم می کند. آیت الله صافی گلپایگانی در کتاب «فخر دوران» که درباره سیره زندگانی، دوران زعامت و ابعاد شخصیتی آیت الله العظمی بروجردی (قدس سره) نوشته است به ماجرای نامه این نویسنده مسیحی اشاره کرده است.

جورج جرداق نویسنده و اندیشمند مسیحی بدرود حیات گفت


جرج جرداق در این نامه نوشته است: «من در حالات و سیره و تاریخ زندگی امام علی مطالعه کرده‌ام و در آن، به اصول و مبانی و معانی بزرگی که تازه بشریت امروز و مخصوصا دنیای غرب ادعای رسیدن به آن معانی و پیشنهاد آن مبانی را دارد رسیده‌ام؛ اصولی که اساسی و جهانی است و همه اگر چه به ظاهر باشد همگان را به آن می خوانند. این اصول، همه در سیره و گفتار و کردار امام در حد اکمل وجود دارد.

اسلام‌شناسان و خاورشناسان غربی اگر چه کم و بیش این معانی را در زندگی آن امام عظیم درک کرده‌اند اما نخواسته‌اند قبول کنند که این افتخار برای شرق است و پیش از غربی‌ها و قرن‌ها پیش در شرق، کسانی بوده‌اند که همه این اصول و حقایق را درک کرده و بیان کرده‌اند، و از این جهت این واقعیت را کتمان کرده‌اند.

در شرق هم دانشمندان و علما، چنان‌ که باید، این اصول را از سیره و حال و مقال آن حضرت استفاده نکرده‌اند، و من دریغ دانستم که چنین شخصیت بزرگی در شرق باشد و قدرش مخفی بماند، لذا این کتاب را نوشتم و چون مسیحی هستم کسی نمی‌تواند مرا نسبت به بیان مراتب بلند امام به تعصب نسبت دهد، و چون زبانم عربی است و اهل مطالعه هستم هم کسی نمی‌تواند به عدم اطلاع و نا آگاهی متهم سازد.

این کتاب را نوشتم و شما (حضرت آیت الله بروجردی) بعد از مطالعه تصدیق می‌نمایید که "إنی أنصفت الإمام بعض الإنصاف"، من بعضی از حق را نسبت به این مرد بزرگ توانسته‏ ام، ادا کنم. من شما را شایسته ترین و لایق ترین شخصیتی یافتم که این کتاب را به او هدیه نمایم، لذا آن را به شما اهدا می کنم.
»

جورج جرداق نویسنده و اندیشمند مسیحی بدرود حیات گفت


آیت الله بروجردی کتاب رسیده را مطالعه کرده و از آن استقبال می کند. بعد از آیت الله صافی که از شاگردان برجسته ایشان بودند می خواهد که کتاب را دقیق مطالعه کند تا اگر اشتباهات و اظهارنظرهایی در آن بود که به نقد و تذکر نیاز داشته باشد، مشخص شود تا همراه با پاسخ نامه برای نویسنده مسیحی بفرستند.

سپس در جلسه ای توصیه به ترجمه این کتاب به زبان فارسی می کند که آقای بلاغی واعظ این کار را انجام داده و ترجمه کتاب را برای چاپ آماده می کند اما در نهایت این کتاب اولین بار توسط سید هادی خسروشاهی در سال 1342 به فارسی ترجمه و منتشر گردید. همچنین وی کتاب «روائع نهج البلاغه» را نیز پیرامون امام اول شیعیان منتشر ساخت.

برای نخستین بار جرج جرداق درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی (ع) چنین می گوید: «عده ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می کردند، که مثلا در مورد دیگر خلفای اسلامی و یا دیگران بنویسم. اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم دیگران بد هستند، نه اصلا اینطور نبود، بلکه من پس از علی (ع) کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم.»

این چهره برجسته مسیحی تاکید می‌کند: «انقلاب علی (ع) انقلاب انسانی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بود و در آن بین دو جبهه فسق و قتل و قاچاق انسان و برده و مرگ از یک طرف و جبهه دین و رحمت و عدالت و انسانیت و آزادی و حیات فاصله های زیادی بود. موظف شدم که جبهه علی (ع) را که خالص ترین جبهه ها است، مورد بررسی و تحلیل قرار دهم، این جبهه راه را برای من روشن کرد و چراغ راهم شد.»

جورج جرداق نویسنده و اندیشمند مسیحی بدرود حیات گفت


او همچنین درباره مکتب شیعه گفته بود: «من بعد از سال ها تحقیق، شیعه را در یک کلمه یافتم و آن هم «اخلاق» بود. بنده شیعه هستم چرا که اخلاق پسندیده ای دارم... افراد گوناگون می توانند به مذهب شیعه برسند و از نظر من راه رسیدن به غدیر از کربلاست، راه رسیدن به مذهب شیعه، عاشوراست. کسانی که سرشت پاکی دارند یقینا با مطالعه مصیبت کربلا به غدیر می رسند.»

از آثار دیگر وی می‌توان به «قصاعد حب»، «ابدالاغانی»، «المشردون»، «قصور و اکواخ»، «صلاح الدین و قلب الاسد»، «وجوه من کرتون»، «غرام الالهه»، «اساطیر العربی»، «بومیمیه»، «شاعر و جاریه فی قصور بغداد»، «العرب و السلام فی شعذ الاروبی»، «الوالی» و «فاغنروالمرا» اشاره کرد.



13 تصویر از شخصیت امام علی(ع) به روایت جرج جرداق

جرج جرداق در وصف حضرت علی(ع) می گوید: «ای روزگار کاش می توانستی همه قدرت هایت را، و ای طبیعت، کاش می توانستی همه استعدادهایت را در خلق یک انسان بزرگ، نبوغ بزرگ و قهرمان بزرگ جمع می کردی و یک بار دیگر به جهان ما یک علی دیگر می دادی». 13 نکته از سخنان جرداق در کتاب «امام علی صدای عدالت انسانی» را در آن به توصیف شخصیت و بزرگی حضرت علی (که درود خدا بر او باد) برای وجدان های بیدار انسانی پرداخته است، در ادامه می خوانید.

شباهت سقراط و علی
گرچه شرایط، مناسبت ها و روزگار، بین علی و سقراط فاصله افکنده است، اما دو افق کامل در فرزندان آدم و حوا آن دو را گرد آورده است. آنان کسانی هستند که کاری انجام نداده اند مگر آن که محصول آن کار، نمایی از انسان بزرگ و برتر در همان جهان است؛ و سخنی نگفتند، مگر آن که از آن صدای وجدان انسان متحد با عدالت هستی و ارزش های زندگی را می شنویم.

علی و سقراط، هر دو بخش هایی از زندگی شان در شهری سپری شد که در آن اشراف، انحصار طلبان و قدرت خواهان و یاران و بهره وران بسیار بودند. روزگاری که میان حاکم و شهروندان، درگیری ها فراوان بود، معیارهای رفتار و اخلاق همگانی از راه راست خارج شده بود و دیکتاتوری همه چیز را به سود خود می خواست. هر دو پیش از آن، از راه ارتباط مستقیم با بزرگ مردان، تربیت نیکو یافته بودند. گویی سرنوشت می خواست هر دوی آنها در روزگار سرشار از جنگ های ناتمام رشد کنند. سقراط مبارزی آرام ناپذیر بود که دشمنش از او بیم داشت و از دست او به دیگران پناه می جست. علی نیز چنین بود.

سقراط در زندگی چیزهای سخت و خشن را بر می گزید و علی نیز چنین بود. داستان زهد و پارسایی این دو مرد در همه زندگی شان، معروف تر از آن است که دوباره مطرح شود. هر دو مسئولیت خرد و وجدان را در برابر آوارگان، زیان دیدگان، مستضعفان و گمراهان احساس می کردند و همه زندگی شان را در مسیر هدایت و از بین بردن ستم از زندگی مردم گذراندند تا شهید شدند. آن دو اگر می خواستند، می توانستند چنین موضعی را نگیرند و شربت شهادت را ننوشند.

شریک بودن در سختی های روزگار و فقر مردم
مشهور است که علی برای خویش آجری بر آجری، خشتی بر خشتی، چوبی بر چوبی ننهاد و از این که در قصری که در کوفه برای او مهیا بود، زندگی کند، سرباز زد تا محل زندگی اش از مسکن نیازمندان بسیاری که در بدبختی زندگی می کردند، برتر نباشد. این سخن علی است که از روش زندگی اش سرچشمه می گیرد:« آیا خویش را به اینکه مرا امیرالمومنین می نامید، قانع کنم و در سختی های روزگار شریکتان نباشم؟»

علی تصریح می کند که از غذای خوش گوار، لباس نرم و مسکن با رفاه ناخشنود نیست. اما از آن جهت از آن دوری می گزیند که اگر چنین کند، بین مردم نیازمندانی وجود دارند که از آن چه او از آن بهره مند می شود، بهره مند نمی شوند. این تصریح دلیل بر این است که نخستین علاقه وی گسترش امکانات زندگی برای مردم است و تا زمانی که بین مردم فردی وجود داشته باشد که با سیری آشنایی ندارد و انتظار قرص نانی را ندارد، بر رهبر این جماعت لازم است آن چه را آنان تحمل می کنند، تحمل کند و رنجی را که آنان می برند، بچشند؛ تا زمانی که سایه فقر از سر آنان کنار رفت، و آن گاه از سر او هم کنار برود؛ وگرنه چه مفهومی برای رهبری و ولایت می ماند؟ دشواری های روزگار در نگاه علی با سختی های فقر مساوی است.

دشنام ندادن حتی به دشمن
در روزهای جنگ صفین می شنید که یارانش شامیان را به خاطر نیرنگ بازی و خدعه ورزی شان دشنام می دهند. به آنان گفت:« من از این که زشت گو باشید ناخشنودم. ولی اگر کارهای آنان را بازگویی کنید و چگونگی آن ها را بیان کنید، سخنانتان راست تر و در بیان غدر رساتر خواهد بود. به جای دشنام دادنشان، بگویید:« خداوندا! خون ما و آنان را حفظ کن. بین ما و آنان آشتی برقرار فرما. از گمراهی نجاتشان بده تا حق را از نادانی باز شناسند و از کسی که سخن از سر ستم و تجاوز می زند، دوری کنند.»

زمامداری و حکومت از روی لیاقت
در نگاه علی بن ابی طالب، زمامداری حقی نیست که خدا به بشری داده باشد و او و خویشان او هرگونه که می خواهند آن را به پیش ببرند؛ چنان که بعدها در حاکمیت امویان و عباسیان شد و چنان که در تاریخ قرون وسطی اروپا بود و آنان والی یا پادشاه را سایه خدا در زمین می شناختند و اراده زمامدار را همان اراده آفریننده آسمان می دانستند که در آن به شایسته ها نگاه نمی شود. بلکه زمامداری در نگاه علی از آن توده هاست، به هرکس که بخواهند می دهند و از هرکس که بخواهند می گیرند؛ به کارهای شایسته پاداش، و به ناشایست ها کیفر می دهند.

علی می گوید:« اگر تو را از روی توانمندی و عافیت، حاکم کردند و بر تو اتفاق نظر کردند، زمام کارهایشان را به دست بگیر و اگر اختلاف کردند، به حال خودشان رها کن» و نیز می گوید:« بنگرید، اگر نپذیرفتندتان نپذیرید و اگر قبولتان داشتند، همکاری کنید. هرکدام از حق و باطل را طرفدارانی است.»


محترم شمردن حقوق انسان و احترام به آزادی عقیده
در نگاه علی، انسان بودن دلیل کافی است بر این که شخص محترم، محبوب و مورد توجه باشد و حقش محترم شمرده شود. در نامه اش به کارگزار خود در مصر می نویسد:« بر مردم چون درنده ای زیان آور نباش که خوردنشان را غنیمت بشماری، زیرا آنان دو گروه هستند: یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش هم نوع تو. آن گونه ای که دوست داری خداوند نظر عفو و گذشت خود را شامل تو کند، نظر عفو و گذشت خود را شامل آنان کن. از گذشت پشیمان مباش و به کیفردهی شادمان نشو.»

آزادی عقیده دینی، در قانون امام علی، حقی از حقوق انسانی است و از آن جا که آزادی تجزیه ناپذیر است، نمی شود انسان از سویی آزاد و از سوی دیگر در بند باشد. بنابراین مسلمان، برادر مسیحی است، چه بخواهد و چه نخواهد؛ زیرا انسان برادر انسان است، چه خوش و چه ناخوش داشته باشد. اگر قرب به فضیلت در قانون امام علی درباره آزادی، معیار اصلی نباشد و اگر آزادی شرافتمندانه حق مقدسی در نظر او نباشد، وی هرگز آنانی را که در راه مسیح گام می زنند، همچون کسانی که در راه محمد قدم بر می دارند، ستایش نمی کرد. بسیاری از مردم علی را دیدند که عمامه سبز خود را بر سر کرده است و در مسجد مدینه با تمام جدیت این سخنش را تکرار می کند که:« هرکس پیرو انجیل را بیازارد، مرا آزرده است.»

تنفر از جنگ و تلاش برای صلح و دوستی
به این ناله دل علی گوش کنید:« ای انسان! چه چیز تو را با نابودی خویشتن مانوس ساخته است؟ آیا از خواب بیدار نمی شوی؟» در زندگی علی تنفر از تجاوز، جنگ افروزی و کشت و کشتار و ستایش یک رنگی، دوستی و برادری، در گفتار و کردارش دست به دست هم داده است. او به همکاری برای صلح و تلاش برای تحقق ان دستور می دهد، زیرا «در صلح، امنیت شهرها نهفته استه» و به ناخشنود داشتن جنگ فرمان می دهد و خودش نیز جنگ را ناخوش می دارد، زیرا جنگ تجاوزگری است و «تجاوزگری بر بندگان زشت است» و در هر حال زیان، نتیجه حتمی این تجاوز است:« هرکس که دشمنی کاشت، زیان درو کرد» و چون نتیجه جنگ بدبختی برای همه آدمی زادگان است؛ برای پیروز و شکست خورده.

گوش شنوا به دنیایت بسپار تا از انسانی آگاه شوی ...
چرا گوش شنوا به دنیایت نمی سپاری تا از پدیده بزرگی آگاهت سازد که دنیا از افرادی چون او در بین نسل ها به ندرت سخن می گوید؟ چرا گوش دل و خرد به دنیایت نمی دهی که در ژرفای وجودت خبر از مردی آورده که داستان دریا دلی او را در وجدان خود دارد؟ دریادلی که چنان اوج گرفت که دنیا برایش خوار شد و زندگی کم ارزش؛ و پسران، خویشان؛ مال، قدرت و دیدن طلوع و غروب خورشید در دیده اش بی اهمیت شده است.

چرا از دنیا درباره اندیشه ای نپرسیده ای که برای انسان، روشی در حکمت به بار آورده است که از بهترین روش های روزگاران و از نتایج ارزشمند آنهاست؟ پیشینیان آن را به یادگار نهادند و فرزندان و نوادگان آن را به ارث بردند و گرد آن حلقه زدند.

آیا خرد نیرومندی را می شناسی که از ده قرن و اندی پیش، این حقیقت بزرگ اجتماعی را بنیان نهاد و بر پندارهایی که هزاران ریشه دارد، خط بطلان کشید و اعلام کرد:« هیچ نیازمندی گرسنه نمی ماند مگر به خاطر آن چه برخورداری از آن بهره مند شده است.» و برای تثبیت این حقیقت چنین افزود:« هیچ گاه نعمتی انباشته ندیدم، جز آنکه در کنارش حق از دست رفته بود.»

او به یکی از کارگزاران خود درباره احتکار، این بن مایه ی زیان اجتماعی چنین نوشت: «احتکار برای توده حاکمان راهی زیانمند و عملی ناشایست است؛ از احتکار پیش گیری کن.»

آیا بزرگی را می شناسی...
آیا بزرگی را می شناسی که خرد کارای او از قرن ده و اندی پیش، او را بر کشف راز درست انسانیت راهنمایی کند و با انسان ها پیوند ژرف داشته باشد؛ در حالی که حاکمان روزگار و پادشاهان زمانش جز در فضایی که انسان ها نردبان و ابزارشان باشند، برایشان ارزشی قائل نبودند؟

اگر رافائل یک زن کشاورز ایتالیایی را برای ترسیم تصویر مریم عذرا مادر مسیح برگزید تا هر آن چه را از مفهوم کرامت انسانی دوست داشت و در اراده اش بود، در آن چهره بنمایاند و تولستوی، ولتر و گوته در دستاوردهای فکری و اجتماعی خود، روح آن چه را رافائل در این چهره پردازی اش نهاده بود، به کار گرفتند. این بزرگ مرد، صدها سال پیش، از آن پیشی گرفته است؛ با همه تفاوت هایی که روزگار سخت او با شرایط مساعد اینان، و جامعه بسته او با جامعه های باز آنان داشت. او با پادشاهان، امیران، والیان و ثروتمندانی که راه ملت های ستمدیده و خوار شده را با بیهوده گرایی سد کرده بودند در ستیز بود.

با سوگند می گفت:« سوگند به خدا حق ستم دیده را از ستمگرش خواهم گرفت و ستم گر را افسار زده به جاده حق خواهم کشید، گرچه آن را خوش نداشته باشد.» آنگاه فریاد نجات بخشی را که گویای معرفت و آگاهی به حقیقت افشاگری افسار گسیخته و غرق در پوچی و نیز واقعیت ملت گرسنه و بدبخت است، بر سر امیران هوس باز می کشید و با گزیده گویی که گویا فریاد تقدیر بود، می گفت: «زیردستانتان بالا دست و بالادستانتان زیردست خواهد شد و از این سخن هدفی جز اشاره صریح به محرومیت توده های مردم از نعمت ها و شیطان های شرارت و دیو های ستم و نیرنگی که در زیر لباس تیول داران، حاکمان و احتکارگران پنهان بودند نداشت.»


آیا درباره حاکمی پرسیده ای...
آیا درباره حاکمی پرسیده ای که خودش را از خوردن نان برحذر می داشت، از بیم اینکه در جاهای بسیاری شهروندانی بودند که شکم سیر نبودند، یا از پوشیدن لباس نرم دوری می گزید چون در بین ملت کسانی بودند که لباس زمخت می پوشیدند و از گرد آوردن درهمی پرهیز می کرد چون در بین مردم فقر و نیازمندی وجود داشت؛ و آن گاه برادش را به خاطر بی تحمل رنجی در پی به دست آوردن دیناری از مال مردم بود، مورد مواخذه قرار می داد و یاران و پیروان و والیانش را به خاطر آنکه قرص نانی از سفره ثروتمندی می خوردند، مورد بازخواست قرار می داد.

زیرا احتمال داشت که آن قرص نان رشوه باشد؛ و آن ها را تهدید می کرد و می ترساند و به یکی از زمامدارانش پیغام می فرستاد که به خدا سوگند خورده است که اگر وی به مال مردم به مقدار اندک یا زیاد خیانت ورزیده باشد، چنان بر او سخت خواهد گرفت که او را کم بهره، سنگین بار و ناتوان سازد.

او زمامدار دیگر را با این عبارت های زیبا، کوتاه و گویا مورد خطاب قرار می داد:« به من خبر رسیده است که زمین زیر پایت را لخت کردی و هر چه زیر پایت بود گرفته و خورده ای، اکنون گزارش حسابت را به من بفرست.» و فردی را که به حساب مستضعفان در پی ثروتمند شدن و رشوه گرفتن بود، می گوید: «از خدا پروا کن و اموال آن مردم را به خودشان باز گردان. اگر چنین نکنی و خداوند مرا بر تو مسلط سازد، درباره تو به درگاه الهی عذر خواهم داشت و با این شمشیرم که هر کسی را که با آن زده ام وارد جهنم شده است، تو را خواهم زد.»


آیا بین مردم فرمانروایی را می شناسی...
آیا بین مردم فرمانروایی را می شناسی که در روزگار خود، خودش گندم را آرد کند و از آن چه آرد کرد ، نان خشکی فراهم آورد و آن را با زانویش بشکند و بخورد و یا کفش خودش را خود پینه بزند و چنان که گفتیم هرگز از مال دنیا چیزی برای خود جمع نکند؟ چون همه همت او در آن بود که حق مستضعفان، ستم دیدگان و فقیران را از بهره کشان و احتکارگران باز پس بگیرد و زندگی آنان را پاس بدارد تا با کرامت روزگار بگذرانند و در پی آن نباشد که خود شکم سیر، لباس پوشیده و خواب راحت داشته باشد؛ چرا که بین مردم « کسانی هستند که امید به قرص نانی ندارند» و «شکم هایی تهی و دل هایی انده بار وجود دارد.»


آیا در قلمرو عدالت بزرگ مردی را می شناسی...
آیا در قلمرو عدالت، بزرگ مردی را می شناسی که اگر همه ساکنان زمین علیه او باشند، او همچنان بر حق پای فشارد؟ و دشمنان او اگر کوه و دشت را انباشته کنند، باز هم بر باطل باشند؟ زیرا عدالت در وجود او مقوله اکتسابی نبود، گرچه بعدا در روش او به یک مذهب تبدیل شد، یک برنامه ریزی نبود که سیاست آن را تقریر کرده باشد، گرچه این نیز یکی از جنبه های مفهوم عدالت در نظر او بود، و یک راه نبود که او بخواهد برای دستیابی به صدارت، آگاهانه آن را بپیماید، گرچه او آن را پیمود و در نتیجه در دل خوبان جای گرفت. بلکه عدالت در ساختار وجودی او اصلی بود که با دیگر اصول وجودی اش متحد بود و سرشتی بود که نمی شد از آن در گذرد و علیه آن اقدام کند؛ گویی که این عدالت ماده ای بود که ساختار وجودی اش از آن برآمده بود و چون خونی در رگ ها و روحی در وجودش بود.

آیا فرمانروایی را می شناسی که از حرمت دشمن و دعوت به نیکی بگوید ....
آیا بین مردم فرمانروایی را می شناسی که همه ابزار ثروت و پادشاهی نزد او به گونه ای مهیا شده باشد که برای دیگران مهیا نمی شود، اما او همواره از همه آن ابزار و عوامل دوری کند و آنها را رها سازد؟ همه آرایه های شرافت نسب در او جمع باشد، اما او بگوید: «هیچ شرافتی چون فروتنی نیست» و دوستداران او، او را دوست بدارند و او بگوید: «هر کس مرا دوست می دارد برای خود از فقر لباسی بدوزد» و عده ای در دوستی او غلو کنند و او بگوید: «در مورد من دوستدار غالی، هلاک است»

و آنگاه خویشتن را مورد خطاب قرار داده و بگوید: «پروردگارا، آن چه نمی دانیم بر ما ببخش» عده ای او را در جایگاه خدایی نشاندند، ولی او آنان را به سخت ترین شکل مجازات کرد. و عده ای او را ناخوش داشتند و او با آنان چون برادری خیرخواه برخورد کرد. آنان به وی بد گفتند و یاران او در برابر آنان به بدگویی پرداختند. اما او به یاران خود گفت: «دوست ندارم که بدگو باشید» با او به دشمنی برخواستند، بر او بد کردند و حرمت چیزی را در حق او پاس نداشتند و علیه او دست به پیکار زدند.

امام او می گفت: «برادرت را با احسان و نیکویی سرزنش کن و با انعام به او، او را بازگردان» و «هرگز برادر تو در قطع پیوند قوی تر از تو در برقراری پیوند نباشد و در بدی کردن به تو، از تو بر نیکی کردن به او تواناتر نباشد» به او سفارش همراهی هرچند کوتاه مدت با پاره ای از گناهکاران به خاطر حفظ حاکمیت کردند. اما او گفت: «دوست تو کسی است که تو را نهی کند و دشمن تو کسی است که تو را گول بزند» و افزود: «راستگویی اگر چه بر تو زیان رساند، بر دروغگویی گرچه به تو سود دهد پیش دار»

تاریخ و حقیقت بر این صدای عدالت انسانی شهادت می دهند
کسانی که خوبی های او شامل حالشان شده بود با او جنگیدند. اما او خطاب به خویش می گفت: «تشکر نکردن کسی تو را از نیکی کردن باز ندارد.»

نزد او از نعمت های دنیایی سخن به میان آوردند. او به گوینده آن نگاهی کرد و گفت: «پسندیده ترین نعمت، خوش اخلاقی است.»
باردیگر نزد او آمدند و به او پیروزی به روش حاکمان را پیشنهاد کردند، اما او گفت:«آن کس که به وسیله گناه پیروز شده، پیروز نیست و چیره به وسیله شر، شکست خورده است.»

او از بدی های دشمنانش آن قدر که دیگران نمی دانستند آگاه بود، اما از آنها چشم می پوشید و خاطرش را از آنها تهی می کرد و با خود زمزمه می کرد که: «شریف ترین رفتارهای شخص کریم، غفلت از چیزهایی است که از آنها خبر دارد». دشمنان و دوستان نادانش روزگار را چنان علیه او تجهیز کردند که در دل هر کسی می توانست موجب بد بینی به مردم شود، اما او همواره می گفت:« سخنی که از زبان کسی بیرون می آید، تا جایی که راهی برای حمل آن به نیکی پیدا می کنی، هرگز آن را به بدی حمل نکن.»

در نگاه تاریخ و حقیقت، تفاوتی ندارد، که تو این مرد بزرگ را بشناسی یا نشناسی، چون حقیقت و تارخ گواهی می دهند که وجدان شرف پدر شهیدان، علی بن ابی طالب، فریاد عدالت، انسانیت و شخصیت جاودان شرق است. ای دنیا! چه می شد که همه توان خود را گرد می آوردی و در هر روزگاری «علی» ای با آن قلب و زبان و امتیازاتش عنایت می کردی!»

  • رضا نعمتی ««راهـــــ شـــیـــعــــه»»

George Jordac

امام علی ع

جرج جرداق

شیعه

مسلمان

نظرات (۵۶)

  • بانوی مرداد
  • سلام وب بسیار خوبی دارین ممنون بابت مطلبی که از جورداق گذاشتین من فکر میکردم ایشون 10-12سالی مشه از دنیا رفتن چقدر متاسف شدم که نمیدونستم ایشون تا همین اواخر زنده بودن روحشون شاد .وب شما رو از طریق نظری که تو وبلاگ دهه شصتیا ارسال کرده بودین پیدا کردم .موفق و پایدار باشین
    پاسخ:
    سلام
    سپاس از حضورتون.
    خدا ایشون رو رحمت کنه.اگه ما به اندازه این مسیحی مولایمان را میشناختیم در دنیا مشکلی نداشتیم.
  • بانوی مرداد
  • سلام وب بسیار خوبی دارین ممنون بابت مطلبی که از جورداق گذاشتین من فکر میکردم ایشون 10-12سالی مشه از دنیا رفتن چقدر متاسف شدم که نمیدونستم ایشون تا همین اواخر زنده بودن روحشون شاد .وب شما رو از طریق نظری که تو وبلاگ دهه شصتیا ارسال کرده بودین پیدا کردم .موفق و پایدار باشین
  • ندای نور
  • از تصادف جان سالم بدر برده بود

    و می گفت زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش است

    و خدا همچنان لبخند می زد . . .
  • الهی نامه ی شهداء
  • سلام خدا قوت اقا رضای نعمتی .
    جرج جرداق با تمام وجود به علی علیه السلام عشق می ورزید و این در اثار وی مشهود است...
    با زیارت اربعین بروزم.
    التماس دعا
    سلام،وقت بخیر

    پست جالبی بود

    با سه داستان منتظر حضورتان . . .
    سلام مطالبت خیلی خوبه اگه تلاش کنی از این که هست عالی می شه
    به ماهم سر بزنید آپم
    سلام مطلب خیلی زیبایی بود خیلی ممنون
    سلام
    ممنون از وبلاگ پر محتوایتان .موفق باشید
  • ســـرادر خــیــبـــر
  • من می خواهم در آینده شهید بشوم …
    معلم پرید وسط حرف علی و گفت : ببین علی جان موضوع ان شاالله این بود که در آینده می خواهین چکاره بشین ، باید در مورد یه شغل یا کار توضیح می دادی !!! مثلا پدر خودت چه کاره است ؟
    آقا اجازه … شهید …

  • فرمانده عملیات
  • سلام همسنگر
    حدیث روز/ کلام امام باقر(ع) درباره سپیده دم ملکوتی شبهای جمعه و ندای خداوند از عرش
    خداوند متعال، هر شبِ جمعه، از آغاز شب تا پایان آن، از فراز عرش خویش ندا مى‌دهد: آیا بنده مؤمنى نیست که تا پیش از سپیده دَم، مرا براى آخرت و دنیایش بخواند و من، پاسخش دهم؟
    امام محمد باقر علیه السلام : خداوند متعال، هر شبِ جمعه، از آغاز شب تا پایان آن، از فراز عرش خویش ندا مى‌دهد: آیا بنده مؤمنى نیست که تا پیش از سپیده دَم، مرا براى آخرت و دنیایش بخواند و من، پاسخش دهم؟
    آیا بنده مؤمنى نیست که تا پیش از سپیده دَم از گناهانش به درگاه من، توبه کند و من هم به سوى او بازگردم [و توبه اش را بپذیرم].
    آیا بنده مؤمنى نیست که من روزى‌اش را بر او تنگ کرده باشم و او تا پیش از سپیده دَم، افزایش در روزى اش را از من بخواهد و من بر روزى او بیفزایم و به آن گشایش دهم؟
    آیا بنده مؤمنِ زندانى و غم زده‌اى نیست که از من بخواهد از زندان آزاد و رهایش کنم؟
    آیا بنده مؤمنِ ستم دیده‌اى نیست که تا پیش از سپیده دَم از من بخواهد که دادش را بستانم و من انتقام او را بگیرم و داد وى بستانم؟
    و تا سپیده دَم، به این ندا ادامه مى‌دهد.

    متن حدیث:

    انَّ اللّه َ تَعالى لَیُنادى کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیلِ اِلى آخِرِهِ : اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌ یَدْعونى لاِخِرَتِهِ وَ دُنْیاهُ قَبْلَ طُلوعِ الْفَجْرِ لاُِجیبَهُ ؟ اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌیَتوبُ اِلَىَّ مِنْ ذُنوبِهِ قَبْلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَتوبَ عَلَیْهِ ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ قَد قَـتَّرتُ عَلَیهِ رِزقَهُ فَیَساَ لَنِى الزِّیادَةَ فى رِزقِهِ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَزیدَهُ وَ اُوَسِّعَ عَلَیهِ ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ سَقیمٌیَساَ لُنى اَن اَشفیَهُ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فاُعافیَهُ ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ مَحبوسٌ مَغمومٌ یَساَ لُنىاَن اُطلِقَهُ مِن حَبسِهِ وَ اُخَلِّىَ سَربَهُ ؟ اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌ مَظلومٌ یَساَ لُنى اَن آخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِقَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَ نْتَصِرَ لَهُ وَ آخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِ ؟ قالَ علیه السلام : فَلا یَزالُ یُنادى بِهذا حَتّى یَطلُعَ الفَجرُ؛
    «تهذیب الأحکام ، جلد 3، صفحه 5 »
    اگر قلب امام از تو رنجید، قلب امام زمان«عج» از تو مى‏رنجد، و قلب امام زمان«عج» که برنجد، خداوند قهرش مى‏آید.
    وصیت‌نامه شهید پرویز محمدى
    خسته نباشید، زیبا بود.
    به ما هم سری بزنید. با "نامه زهرای 9ساله به رزمندگان دفاع مقدس" بروزم.تشریف بیارید. موفق باشید، یاعلی
    از "خـــــدا"فقط باید "خــــــــدا را خواست...
    سلام به وبلاگم بیاین خوشحال میشم
    لینکتون کردم اگه لینک کنین ممنون میشم.
    مرسی
    salam man shomara lenk kardam shomam mano lenk koned ya ali
    یادم باشد که :

    یادم باشد که : خداوند از جایی که حسابش را نمی کنم به من روزی می دهد .



    یادم باشد که : خداوند هیچکس را جز به قـدر توانایی اش تکلیف نمی کند .



    یادم باشد که : خدا برای هـــــر چیزی اندازه ای مقرر کـــرده است .



    یادم باشد که : خـــــــدا از رگ گردن به من نزدیکتـــــــر است .



    یادم باشد که : به خــــدا توکل کنم برای من بس است .



    یادم باشد که : خداوند جمیع گناهان را می بخشد .



    یادم باشد که : خداوند بخشنده و مهربان است .



    یادم باشد که : خــــداوند با صــابرین است .



    یادم باشد که : خـــداوند بی نیاز است .



    و یادم باشد که برای دیگران دعا کنم



    و بگویم :



    التماس دعا

    یا حق
    سلام
    ممنون از حضورتون
    من با اپرا بالا میام.گوگل کروم و موزیلاهم باز میکنن
  • پیام عـــــــدالت، پرتو هـــــــدایت
  • ترجمه نامه 31 نهج البلاغه (قسمت نهم)
    نامه حضرت علی ع به امام حسن ع
    تلاش در جمع آورى زاد و توشه :

    منتظر حضورتان هستیم
    سلام
    خیلی هم عالی...
    واقعا بهره بردم
    با سلام خدمت شما مدیریت محترم وب سایت ««راهــــــــــــ شـــــــــیـــعــــه»»
    از شما بابت حضور فعلی و حضور قبلی که در وبلاگ کوچک ما داشتید کمال تشکر را داریم
    سلام.
    بخاطر سنگینی درسا دیگه وقت نمیشه بیام نت.
    متشکرم از حضورتون.
    موئد باشید.
    یا حسین.
    سلام
    ممنون از حضور شما
  • عقب مانده ی دنیای متمدن ها...
  • سلام همسنگر
    با پست جدیدم به روزم و منتظر حضور سبزتون و نظرات سازندتون
    شهادت نسیبتون.
    یا مهدی
    سلام میسر دینی به روزه وخوشحال میشه چند لحظه ای رو در خدمت شما باشه
  • ◕‿◕گـُـلــ♥دُخـتــَر◕‿◕
  • سلام باشه روش فکرمیکنم اما ....راستش خودم تواین فکرم که حذفش کنم
    سلام
    خیلی جالب بود نمی دونستم یه همچین ادمی هم بوده . خدایش بیامرزد.
    از شماهم تشکر
    بیابان هم که باشی حسین(علیه السلام) آبادت می کند؛

    همچون کربلا...
    همسنگر عزیز رهرو را رهبر با افتخار لینک شدید
  • ســـرادر خــیــبـــر
  • گردان پشت میدون مین زمین گیر شد.
    چند نفر رفتن معبر باز کنن، ۱۵ ساله بود.
    چند قدم که رفت، برگشت، گفتند ترسیده!
    پوتین هاشو داد به یکی از بچه ها و گفت:
    تازه از گردان گرفتم، حیفه! بیت الماله!
    و پا برهنه رفت…
    ...............................................
    سلام ممنون از حضورتون در نبودم.................

    هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را کامل نمى ‏کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین‏ شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت‏ها و بلاها.

    گاهی خدا ، درها را قفل میکند و پنجره ها را می بندد ...
    چقدر زیباست که تصور کنیم
    شاید بیرون طوفانی در راه است ...

    سلام و درود خدا به مدیریت وبلاگ؛ خدا قوت ؛ ممنونیم که به محفل نور سر زدید. راستی شما می توانید با ثبت محفل خود ، دیگران را به هیات خود دعوت کنید.
    در مقدمه کتاب "امام علی فریاد عدالت انسانی" جرج جرداق، که توسط استاد سید هادی خسروشاهی ترجمه شده است این نامه با دستخط مرحوم آیت الله العظمی بروجردی به چاپ رسیده است که متن آن به این شرح است:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به عرض عالى مى رساند. مرقوم محترم واصل و از محتویات آن مستحضر شدم. امیدوارم زحماتى که در راه نشر معارف الهیه و تألیف کتب مفیده متحمل شده اید مورد استفاده عموم و مقبول صاحب شریعت مقدسه باشد. سابقاً نسخه اى هم از کتب خودتان فرستاده بودید. مقدارى از آن را ملاحظه نمودم، گمان مى‌کنم براى جوانان از ذکور و اناث مفید باشد. فعلا نسخه اى که از کتاب جرج سجعان جرداق فرستاده بودید خود شخص مرقوم در ماه رمضان گذشته نسخه اى از آن کتاب به عنوان هدیه براى حقیر فرستاده و مکتوبى هم که حاوى سبب تألیف کتاب و زحماتى که متحمل شده، نوشته بود. حقیر مقدارى که وقت مساعدت مى کرد و مطالعه کرده ام کتابى است مفید و ممکن است گفته شود که در موضوع خود عادم النظیر است. روز عید اضحى جماعتى از تجار طهران به وشنوه آمدند و حقیر این موضوع را مذاکره کردم. جناب عمدۀ الاعیان آقاى حاج حسین آقا شالچیلار اظهار میل کرد که اگر ترجمه شود این کتاب به فارسى، ما در طبع آن حاضر هستیم. لذا گمان مى کنم مقتضى است یا خود جناب مستطاب عالى یا دیگرى را وادار نمایید که ترجمه شود. پس از ترجمه وسائل طبع آن از این طریق و یا غیر این طریق فراهم خواهد شد. امیدوارم خداوند عزّ شانه موجبات آسایش جناب مستطاب عالى را فراهم فرماید. مرجو آنکه در مواقع توجه حقیر را فراموش نفرمایید.
    و السلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته 18 محرم 1376
    حسین الطباطبایى
    تشکر از مطلب کامل و مفیدتون
    امیدوارم دلهای همه ی ما به نور ولایت حضرت علی ع روشن شود
  • ســـــادات
  • همیشه به کسی تکیه کنید که به کسی تکیه نکرده باشد

    و او کسی نیست غیر از خدا ..
  • ختم صلوات هفته چهارم محرم
  • صلوات جهت حاجت

    حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) فرمودند : صلوات فرستادن شما بر من باعث روا شدن حاجت های شماست و خدا را از شما راضی می گرداند و اعمال شما را پاک و پاکیزه می کند.

    منبع : داستانهای صلوات – ص 10
    سلام دوست خوبم
    با30مین ختم صلوات وبم منتظر حضور گرمت هستم
  • مهنوش ناصری
  • عالیییییییییییییییییی بود!!!!!!!!!!
    من اطلاعی نداشتم
    سلام روح جرداق شاد انشاءالله
    عزاداریها قبول
    تولد کوچولوی نازنینون هم مبارک انشاءالله با پا قدم ایشون سفر کربلا قسمتتتون بشه چه اسم قشنگی انتخاب کردین
    انشاءالله از سربازان امام زمان عج باشن
    یا علی التماس دعای فرج
    سلمان فارسی گوید: «حسین (علیه السلام) بر زانوی رسول

    خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بود و آن حضرت او را می

    بوسید و می فرمود: تو بزرگ و بزرگ زاده ای و پدر

    بزرگوارانی. تو امام و امام زاده ای و پدر ائمه اطهار (علیهم

    السلام) هستی. تو حجت و پسر حجت هستی و پدر

    حجتهایی. نه امام از نسل تو خواهند بود که نهمین آنها

    قائم ایشان (عج) است.
  • ◕‿◕گـُـلــ♥دُخـتــَر◕‿◕
  • علیک سلام
    چی چرا؟؟؟
    سلام
    روحش شاد واقعا محب امام علی بودند
    سلام
    قدم نو رسیده مبارک ان شاالله محمد جواد هم در اینده همچو پدر در ترویج دین موفق باشه
    خاک حرم امام حسین علیه السلام شفای هر درد و امان از هر ترس است
    امام-صادق(ع)
    بر همچو حسینی گریه کنندگان گریه کنند که گریه بر او گناهان بزرگ را از بین می‏ برد
    امام-رضا(ع)
    هر کس دوست دارد روز قیامت ، بر سر سفره ‏های نور بنشیند باید از زائران امام حسین ( علیه السلام ) باشد .
    امام-صادق(ع)
    سلام
    به به اسم قشنگی هستش...ان شاالله زنده باشن...
    گلها تقدیم آقا محمد جواد گل
    ر
    سلام
    خوشحال میشیم اگه چند دقیقیه تووبلاگ مسیر دینی باماباشید وما رو از نظراتتون بهره مند سازید
    مبادا تلخی این نگاه ها محبت چادر را از دلت سرد کند....مبادا...

    غصه نخور این روزها حسین هم غریب است...

    مـادر هم غریب است

    زینب هم غریب است

    رقـیه هم غریب است

    روزگار غریبیست ...

    هــوا ممنونمـــ...گرم که می شوی، تازه می فهمم لذت حجاب را..لذت بندگی را...!
    روزگار جوانی، در حقیقت نسیم رحمتی است که بهره گیری و قدردانی از آن، آثار ارزنده ای دارد. پس بر ماست که پیام رسول اللّه صلی الله علیه و آله را از یاد نبریم که فرمود:

    اِنّ لِرَبِّکُمْ فی أیامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٌ، اَلا فَتَعَرَّضُوا لَها.

    در ایام زندگی تان، نسیم های رحمتی می وزد، مراقب باشید، خود را در معرض آن قرار دهید.

    گفت پیغمبر که نفحت های حق اندرین ایام می آرد سبَق
    گوش و هُش دارید این اوقات را در رُبایید این چنین نَفْحات را
    نفحه آمد مر شما را دید و رفت هر که را می خواست، جان بخشید و رفت
    نفحه دیگر رسید، آگاه باش تا از این هم وانمانی خواجه تاش
    مولانا
    سلام
    انشاالله ک مبارک باشه ...عاقبت بخیر بشن کوچولوی عزیزتون....
    برا عاقبت بخیریشون 1آیت الکرسی خوندم...
    .....
    نمیخواین تو فکر اون جوابه باشین مهم نیست..
    حالا نمیخواین اسم نوردیده اتون رو بگین...؟؟
    پاسخ:
    پاسخ: سلام
    ممنون از محبتتون.
    اسم آقا پسر رو محمد جواد گذاشتیم.
    سلام داداش
    الحمدلله خوبم
    شما خوبی داداش
    چی بگم ...
    مشغولیت دنیاس دیگه ... سر مون گرمه دعا کنید
    بلاگفا که واقعا ....
    میهن بلاگم من باهاش تا حالا کار نکردم
    خلاصه اسباب کشی کرده آگه آدرس بده هاااا
    ارادت داریم ما خدمت شما
    در پناه الله
  • امانت اسمانی
  • آن روز که جان خود فدا می کردیم

    با خون به حسین اقتدا می کردیم

    چون منطق ما منطق عاشورا بود

    با نفی «خود» ، اثبات «خدا» می کردیم
  • عقب مانده ی دنیای متمدن ها...
  • سلام همسنگر
    خدا قوت.ممنونم که به وبم سر زدید.بازم تشریف بیارید و من رو از نظرات خوبتون مطلع کنید.
    شهادت نصیبتون...
    یامهدی
    ترجمه نامه 31 نهج البلاغه (قسمت پنجم)
    نامه حضرت علی ع به امام حسن ع
    روش تربیت فرزند :

    منتظر حضورتان هستیم
  • ختم صلوات هفته سوم محرم
  • پیامبر اسلام(ص) فرمود :
    بر من بسیار صلوات بفرستید که صلوات بر من نوری در قبر، نوری در پل صراط و نوری در بهشت خواهد بود
    بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۶۴

    در صورت تمایل در ثواب این ختم جمعی سهیم باشید .
    التماس دعا
    سلام
    خدایش بیامرزد
    پاسخ:
    پاسخ: سلام بر شما
    ممنون از حضور دائمتون.
    آقا باید ببخشید بنده رو
    الان یک ماهی هست به خاطر فرزند تازه به دنیا آمده سرم به شدت شلوغه وگرنه سوال شم یادمه.
  • ☂آبجـی معصـومه ☂
  • ایمان بدون عشق شما را متعصب, وظیفه بدون عشق شما را بداخلاق,
    قدرت بدون عشق شما را خشن, عدالت بدون عشق شما را سخت, و زندگی بدون عشق شما را بیمار می کند.


    جبران خلیل جبران

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">