««راهــــــــــــ شـــــــــیـــعــــه»»

فعالیت های فرهنگی و مذهبی
مشخصات بلاگ
««راهــــــــــــ شـــــــــیـــعــــه»»

اینجا یک رسانه برای اشاعه فرهنگ غنی تشیع است.
راه شیعه یعنی راه سرخ اباعبدالله الحسین(ع)
یعنی شهادت

الکسا

مقتدر مظلوم :: نوای وبلاگ

کد موزیک آنلاین برای وبگاه
پیوندها

کراماتی از امام علی النقی الهادی(علیه السلام)

سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۲، ۰۷:۲۸ ب.ظ


۱. کیفر مسیحی زناکار
روزی یک نفر مسیحی را که با زن مسلمانی زنا کرده بود، نزد متوکل آوردند. متوکل خواست در مورد او حد شرعی اجرا شود، در این هنگام مسیحی اسلام آورد. «یحیی بن اکثم» قاضی القضات گفت: اسلام آوردن او، کفر و عملش را از میان برده و نباید حدّ در مورد او اجرا شود. برخی ار فقها گفتند باید سه بار در مورد او حد جاری شود. برخی دیگر به گونه ای دیگر فتوا دادند. وجود اختلاف آرأ و فتاوا، متوکل را مجبور ساخت تا از امام هادی - علیه السلام - استفتا کند. مسئله را در محضر امام مطرح کردند. امام پاسخ داد: «آنقدر باید شلاق بخورد تا بمیرد».
فتوای امام با مخالفت شدید «یحیی بن اکثم» و سایر فقها روبرو گردید و گفتند: این فتوا در هیچ آیه و روایتی وجود ندارد و از متوکل خواستند که نامه ای به امام نوشته مدرک این فتوا را بپرسد. متوکل موضوع را به امام نوشت. امام در پاسخ پس از بسم الله نوشت: «فَلَمّا رَأَوْا بَأْسَنا آمَنّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنّا بِهِ مُشْرَکِینَ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ ایْمانُهُمْ لَمّا رَأوا بَأْسَنا سُنّه اللهِ الّتِی قِدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنِالکَ الْمُبطَلُونَ»
:«هنگامی که قهر و قدرت ما را دیدند، گفتند: به خدای یگانه ایمان آوردیم و به بتها و عناصری که آنها را شریک خدا قرار داده بودیم، کافر شدیم، ولی ایمانشان به هنگام دیدن قهر و قدرت ما، سودی ندارد. این سنت و حکم الهی است که در میان بندگان وی جاری است و پیروان باطل در چنین شرائطی زیانکار شدند.»
متوکل، پاسخ مستدل امام را پذیرفت و دستور داد حد زناکار طبق فتوای امام اجرا شود.

امام با ذکر این آیه شریفه، به آنان فهماند: همان طور که ایمان مشرکان، عذاب خدا را از آنها باز نداشت، اسلام آوردن این مسیحی نیز حد را ساقط نمی کند.
۲- نذر متوکل
روزی متوکل بیمار شد و نذر کرد که اگر شفا یابد، تعداد «کثیری» دینار (= سکه زر) در راه خدا صدقه بدهد. هنگامی که بهبود یافت، فقها را گرد آورد و پرسید چند دینار باید صدقه بدهم که «کثیر» محسوب شود؟ فقها در این باره فتاوای مختلف دادند متوکل ناگزیر مسئله را از امام هادی سؤال کرد. امام پاسخ داد که باید هشتاد و سه دینار بپردازی. فقها از این فتوا تعجب کردند و به متوکل گفتند از او بپرسید این فتوا را بر اساس چه مدرکی داده است؟
متوکل موضوع را با امام مطرح کرد. حضرت فرمود: خداوند در قرآن می فرماید: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللهُ فِی مَواطِنَ کَثِیرَه»
: «خداوند شما (مسلمانان) را در موارد «کثیر» یاری کرده است»، و همه خاندان ما روایت کرده اند که جنگها و سریّه های زمان پیامبر(ص) اسلام هشتاد و سه جنگ است.
۳. متوکل عباسی در بدنش دمل بزرگی در آمده بود که به هیچوجه خوب نمی شد، از زیادی درد در تب سوزانی بسر می برد، پزشکان مخصوص از معالجه فرو ماندند، مادر متوکل به حضرت امام علی النقی - علیه السلام - ارادت کامل داشت، کسی را پیش آن بزرگوار فرستاد و تقاضای دوای مؤثر نمود.
امام - علیه السلام - فرمود: روغن گوسفند با گلاب بیامیزید و بر دمل بنهید تا درد ساکت شود و سر بگشاید، این دستور را که به خلیفه رساندند پزشکان معالج از تجویز چنین دارویی برای دمل خندید. آن دوا را هیچکدام نپسندیدند.
این خبر به مادر متوکل رسید پزشکان را ناسزا گفت و دستور داد آنها را از پیش متوکل خارج کنند خودش شخصاً آن دوا را تهیه کرد و بر دمل نهاد هماندم درد فرو نشست و اثر بهبودی آشکار شد بدون فاصله سر دمل باز گردیده مواده فاسد خارج شد.
متوکل در همان روز هزار مثقال زر مسکوک سرخ در همیان گذاشت و مهر مخصوص خود را بر آن زده برای آنجناب فرستاد. بعد از چند روز حسودان به متوکل رسانیدند که حضرت هادی خیال خلافت دارد، هر سکه ای که شما به ایشان می دهید صرف جمع آوری اسلحه می کند. متوکل بدگمان شد. شبی سعید وزیر دربار خود را دستور داد به وسیله نردبانی از راه بام نیمه شب بدون اطلاع برآن حضرت وارد شود و ببیند ایشان در چه حالند و آیا در منزل و خلوتخانه خاص ایشان اسلحه و اسباب و لوازم سلطنت یافت می شود، اگر پیدا کرد برای متوکل بیاورد. سعید با چند خادم نردبانی برداشته کنار دیوار منزل آن حضرت آمد به وسیله نردبان از راه بام با چند نفر وارد خانه شد، اتفاقاً شب تاریکی بود سعید وقتی داخل منزل گردید سرگردان گشت که به کدام طرف برود و چگونه جستجو نماید. در این هنگام امام - علیه السلام - از درون خانه فرمود سعید همانجا باش تا برایت چراغی بفرستم.
فرستاده متوکل از این پیشامد در شگفت شد که از کجا دانست من آمده ام چیزی نگذشت که خادمی با چراغی افروخته یک دسته کلید پیش سعید آمد، گفت: امام فرموده تمام خانه های ما را جستجو کن هر چه از وسایل جنگ پیدا کردی بردار بعد از پایان تفحص پیش من بیا.
خادم اتاقها را یکی یکی باز کرد و سعید را راهنمایی نمود در هیچکدام از اتاقها آنچه را که در جستجویش بود پیدا نکرد خدمت حضرت هادی - علیه السلام - رسید و داخل خلوتخانه ایشان شد دید حصیری افکنده و سجاده ای بر آن گسترده رو به قبله نشسته کنار سجاده شمشیری در غلاف نهاده است و همیانی که ده هزار دینار داشت با مهر موکل بدون اینکه مهرش دست خورده باشد در گوشه اتاق است. امام - علیه السلام - فرمود از اسباب سلطنت در این خلوتخانه فقط همین شمشیر و دینارهاست که چند روز پیش خود متوکل فرستاده هر دو را بردار و پیش او ببر تاحقیقت گفتار سخن چینان و حسودان بر او کشف شود. سعید آن شمشیر و همیان را برداشت و نزد متوکل آورد مشروحاً مشاهدات خود را شرح داد متوکل همینکه همیان را سر بسته به مهر خود دید بسیار شرمنده گشت و از کرده خوش پشیمان گردید چند نفری که از روی حسادت سخن چینی کرده بودند کیفری بسزا داد و ده هزار دینار دیگر در همیان گذارد با همان همیان اول خدمت ایشان فرستاده و پوزش خواست.

۴. متوکل فرمان داد سه رأس از درندگان را به محوطه کاخ او بیاورند، آنگاه حضرت هادی - علیه السلام - را به کاخ دعوت کرد و چون آن گرامی وارد محوطه کاخ شد دستور داد درب کاخ را ببندند. اما درندگان دور امام می گشتند و نسبت به او اظهار روتنی می کردند و امام با استین خویش آنان را نوازش می کرد. سپس امام به بالا نزد متوکل رفت و مدتی با او صحبت کرد و بعد پایین آمد و باز درندگان همان رفتار قبلی را نسبت به امام تکرار کردند تا امام از کاخ خارج شد. و بعداً متوکل جایزه بزرگی برای امام فرستاد.
به متوکل گفتند: پسر عموی تو امام هادی - علیه السلام - با درندگان چنان رفتار کرد که دیدی، تو نیز همین کار را بکن!
گفت: شما قصد قتل مرا دارید! و فرمان داد این جریان را فاش نسازند.

امین الدین طبرسی از محمد بن حسن اشتر علوی روایت کرده که با پدرم در خانه متوکل بودیم، من در آن هنگام طفل بودم، و جماعتی از آل ابوطالب و آل عباس و آل جعفر حضور داشتند، امام هادی - علیه السلام - وارد شد، همه آنان که در خانه متوکل بودند به احترام او پیاده شدند. آن حضرت داخل شد، و برخی از حاضران به برخی گفتند: چرا برای این جوان پیاده شویم، نه شریفتر از ماست و نه سنش بیشتر است، به خدا سوگند برای او پیاده نخواهیم شد!
ابوهاشم جعفری که در آنجا حاضر بود گفت: به خدا سوگند وقتی او را ببینید به احترام او با حقارت پیاده خواهید شد.
طولی نکشید که آن حضرت از منزل متوکل بیرون آمد، چون چشم حاضران به آن گرامی افتاد همگان پیاده شدند. ابوهاشم گفت: مگر نگفتید پیاده نمی شویم؟!
گفتند: به خدا سوگند نتوانستیم خودداری کنیم بطوری که بی اختیار پیاده شدیم.

جمعی از اهالی اصفهان مثل ابوالعباس احمد بن نضر و ابو جعفر محمدبن علویه گفتند که مردی دراصفهان بود به نام عبدالرحمان که جزء شیعیان محسوب می شد. از او پرسیدند چرا این مذهب را برگزیده و به امامت هادی - علیه السلام - متعقد شده ای؟
گفت: به جهت معجزه ای که از امام - علیه السلام - دیدم، و داستان از این قرار بود. من مردی فقیرو بی چیز بودم، ولی چون زبان و جرأت داشتم اهالی اصفهان در سالی از سالها مرا همراه گروهی نزد متوکل فرستاند تا دادخواهی کنیم. روزی بیرون خانه متوکل ایستاده بودیم که دستور احضار علی بن محمدبن رضا از سوی متوکل صادر شد، من به یکی از حاضران گفتم: این مرد کیست که دستور احضارش صادر شد.
گفت: این مرد علوی است و رافضیان او را امام می دانند، و اضافه کرد که ممکن است خلیفه برای قتل دستور احضارش را داده باشد. گفتم: از جای خود حرکت نمی کنم تا این مرد علوی بیاید و او را ببینم. ناگهان دیدم شخصی سوار بر اسب به سوی خانه متوکل می آید. مردم به احترام در دو طرف مسیر او صف کشیدند و او را تماشا می کردند، چون نگاهم بر او افتاد مهرش در دلم جا گرفت و نزد خود به دعای او مشغول شدم تا خدا شر متوکل را از او دفع نماید. آن حضرت از میان مردم می گذشت و نگاهش بر یال اسب خود بود و چپ و راست را نگاه نمی کرد و من پیوسته به دعای او مشغول بودم، چون به من رسید با تمام رو به سوی من متوجه شد و فرمود: خدا دعای ترا پذیرفت و به تو طول عمر داد و مال و فرزندان ترا زیاد کرد.
چون این را مشاهده کردم مرا لرزه گرفت و در میان دوستانم افتادم، دوستانم پرسیدند: چه شد؟ گفتم: خیر است و چیزی نگفتم. هنگامی که به اصفهان بازگشتم خدا مال و فراوان به من عطا کرد، و امروز از اموال آنچه در خانه دارم قیمتش به هزار هزار درهم می رسد غیر از آنچه بیرون از خانه دارم و ده فرزند یافته ام و عمرم نیز از هفتاد سال گذشته است، من به امامت آن مردی معتقدم که از دلم خبر داشت و دعایش در حق من مستجاب گردید.

 


۵. زنی ادعا کرد که من زینب دختر فاطمه زهرا(علیهما السلام) می باشم متوکل زن را طلبید و گفت که زمان زینب تا به حال سالها گذشته تو جوانی. گفت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دست بر سر من کشیده و دعا کرده در هر چهل سال جوانی به من برگردد.
متوکل بزرگان آل ابو طالب و اولاد عباس و قریش را طلبید همه گفتند او دروغ می گوید، زینب(علیهما السلام) در فلان سال وفات کرده. زن گفت: اینها دروغ می گویند، من از مردم پنهان بودم کسی از حال من مطلع نبود تا اکنون ظاهر شدم، متوکل قسم خورد که باید از روی دلیل ادعای او را باطل کرد،
ایشان گفتند بفرست امام هادی را حاضر کنند شاید او از روی حجت کلام این زن را باطل کند.
متوکل امام - علیه السلام - را حاضر کرد و جریان را برای حضرت شرح داد. امام - علیه السلام - فرمود: دروغ می گوید حضرت زینب (علیها السلام) در فلان سال وفات کرد. گفت: دیگران این را گفته اند دلیلی بر بطلان حرف او بیان کن، فرمود: حجت بر بطلان حرف او این است که گوشت فرزندان فاطمه (علیها السلام) بر درندگان حرام است، او را بفرست نزد شیران اگر راست می گوید شیران او را نمی خورند، متوکل به آن زن گفت چه می گویی. گفت: من می خواهد مرا به این سبب بکشد حضرت فرمود: اینجا عده ای اینجا عده ای از فرزندان فاطمه(علیها السلام) هستند هر کدام را که می خواهی بفرست تا این مطلب بر تو معلوم شود.
راوی گفت: رنگ صورتهای همه در این موقع تغییر کرد، بعضی گفتند چرا حواله بر دیگری می کند و خودش نمی رود، متوکل گفت: یا اباالحسن چرا خودت به نزد آنها نمی روی؟ فرمود: میل داری بروم. نردبانی گذاشتند امام - علیه السلام - داخل قفس و محل نگهداری حیوانات درنده شدند و در گوشه ای نشستند، شیران خدمت آن بزرگوار آمدند، از روی خصوع سر خود را در جلوی آن حضرت بر زمین نهادند آن حضرت دست بر سر آنها مالید و امر کرد که کنار روند تمام به کناری رفتند و اطاعت آن جناب را می نمودند.
وزیر متوکل گفت: این کار درست نیست هر چه زودتر او را از این مکان خارج کن این تا مردم این معجزه را مشاهده نکنند همینکه امام - علیه السلام - پا بر نردبان نهاد شیران دور آن حضرت جمع شدند و خود را به لباس آن حضرت می مالیدند حضرت اشاره کرد که برگردند و برگشتند، د راین موقع زن گفت: من ادعای باطل کردم ومن دختر فلان شخص هستم و فقر باعث شد که چنین نیرنگی بزنم.

۶. ابوهاشم جعفری می گوید هنگامی که یکی از سرداران سپاه واثق به نام بغا(که نامی است ترکی) برای دستگیری اعراب از مدینه عبور می کرد، در مدینه بودم. امام هادی - علیه السلام - به ما فرمود: برویم تجهیزات این ترک را ببینیم. بیرون آمدیم وتوقف کردیم، سپاه آماده او را نزد ما گذشتند. و بغا رسید. امام - علیه السلام - با او چند جمله به زبان ترکی صحبت کردند. و او از اسب پیاده شد و پای امام را بوسید.
ابو هاشم می گوید: ترک را قسم دادم که با تو چه گفت: ترک پرسید: این مرد پیامبر است؟
گفتم: نه. گفت: مرا به اسمی کوچک خواند که در کوچکی در شهرهای ترک به آن نامیده می شدم و تا این ساعت هیچکس از آن اطلاعی نداشت.

 

۷. یونس نقاش در سامراء همسایه امام هادی - علیه السلام - بود و پیوسته به حضور امام - علیه السلام - می شد و به آن حضرت خدمت می کرد. یک بار در حالی که می لرزید به خدمت امام‌ آمد و عرض کرد: مولای من وصیت می کنم با خانواده ام به نیکی رفتار نمایید.
امام - علیه السلام - چه شده است؟
عرض کرد: آماده مرگ شده ام! امام با تبسم فرمود: چرا؟
عرض کرد: موسی بن بغا از سرداران و درباریان قدرتمند عباسی نگینی به من داد تا بر آن نقشی برآورم و آن نگین از خوبی به قیمت در نمی آید، وقتی خواستم نقش کنم نگین شکست و دو قسمت شد، فردا روز وعده است که نگین را به او تسلیم نمایم، موسی بن بغا یا مرا هزار تازیانه می زند یا می کشد.
امام - علیه السلام - فرمود: به منزل برو تا فردا چیزی جز خیر و خوبی پیش نمی آید.
فردای آن روز اول وقت، یونس در حالی که لرزه اندام او را فراگرفته بود خدمت امام آمد و عرض کرد فرستاده موسی بن بغا آمده انگشتر را می خواهد.
فرمود: نزد او برو چیزی جز خیر و خوبی نخواهی دید.
عرض کرد: مولای من، به او چه بگویم. امام - علیه السلام - با تبسم فرمود: نزد او برو و آنچه به تو خبر می دهد بشنو، چیزی جز خیر نخواهی دید.
یونس رفت و خندان بازگشت و عرض کرد: مولای من، چون نزد او رفتم گفت: دختران کوچک من برای این نگین با هم دعوا کردند، آیا ممکن است آن را دو نیم کنی تا دونگین شود، و ترا (به پاداش این کار) بی نیاز سازم؟
امام - علیه السلام - خدا را ستایش کرد و به یونس فرمود: به او چه گفتی؟
عرض کرد: گفتم مهلت بده فکر کنم چطور این کار را انجام دهم.
فرمود: خوب جواب گفتی.

۸. امام هادی - علیه السلام - را در یک مجلس ولیمه و میهمانی دعوت کردند همینکه آن بزرگوار وارد مجلس شد همه به احترام امام ساکت شده و مؤدب نشستند، ولی در این میان جوانی به امام احترام نگذاشت و در محضر آن حضرت شروع کرد به مسخره کردن و خنده های بیجا نمودن! امام هادی - علیه السلام - فرمود: چه شده که خنده تمام وجود ترا احاطه کرده و از یاد خدا غافل شده ای، بدان که تا سه روز دیگر جزء اهل قبور خواهی شد و همان شد که امام فرموده بود.

۹. ابو هاشم جعفری نقل می کند که من در فشار اقتصادی شدیدی قرار گرفتم، به محضر امام هادی - علیه السلام - شرفیاب شدم، به من اجازه فرمود که بنشینم و بعد فرمود: ای اباهاشم می خواهی شکر کدام نعمت الهی را به جا آوری؟ گفت: متحیر ماندم که در پاسخ امام چه بگویم.
امام - علیه السلام - فرمود: خداوند تبارک و تعالی به تو روزی ایمان عنایت فرموده، بدنت را به آتش جهنم حرام کرده، به تو برای انجام طاعات عافیت و سلامتی داده. تو را روزی قناعت داده تا به ابتذال کشیده نشوی. بعد آن بزرگوار فرمود: ابتدا من شروع به صحبت کردم زیرا گمان بردم که می خواهی لب به شکایت بگشایی ودستور دادم که صد دینار برایت بیاورند و تو آن را قبول کن.

۱۰. زرافه نگهبان مخصوص متوکل می گوید: متوکل مردی اهل لهو و لعب و بازیهای مختلف بود، به همین علت یک مرد هندی که در شعبده بازی احاطه خاصی داشت به کاخ خود آورده بود تا سرگرم باشد.
یک روز تصمیم گرفت که امام هادی - علیه السلام - را توسط مرد شعبده باز مسخره و اهانت نماید. به او گفت اگر باعث خجلت و اذیت امام - علیه السلام - شوی هزار دینار ناب به تو خواهم داد.
مرد هندی قبول کرد و دستور داد چند مرغ بریان طبخ کنند و روی ظروف غذا بگذارند و خود در کنار سفره نشست، آنگاه امام - علیه السلام - را دعوت کردند که به سر سفره غذا حاضر شوند.
در همان مکان پارچه ای به دیوار آویزان بود که نقش یک شیر بر آن بود. شعبده باز درست در کنار آن نقش نشسته بود. حاضرین مشغول غذا خوردن شدند. امام - علیه السلام - دست مبارک را دراز کردند که از مرغ استفاده کنند شعبده باز آن را به پرواز در آورد و باز به محل دیگر سفره دست دراز کردند بار دیگر شعبده باز مرغ را به پرواز در آورد و تمامی اهل مجلس خندیدند.
ناگهان امام هادی - علیه السلام - دست را بر صورت شیر بر پشت سر شعبده باز زد و فرمود: او را بگیر. شیر تجسم یافت و بر او حمله کرد و مقابل چشم همه او را بلعید و به جای خود برگشت و به صورت اول در آمد.
حاضرین متحیر و وحشت زده شدند امام - علیه السلام - از جا برخاست. متوکل گفت: از تو می خواهم از مجلس بیرون نروی مگر آنکه شعبده باز را برگردانی.
«فَقالَ وَاللهِ لاتَری بَعْدَها اُتُسَلِّطَ اَعْداءَ اللهِ عَلی اَوْلِیاء اللهِ»
امام - علیه السلام - فرمود: به خدا سوگند دیگر او را نخواهی یافت آیا دشمنان خدا را بر اولیاء خدا مسلط می کنی؟!
سپس از مجلس خارج شدند و دیگر کسی مرد شعبده باز را ندید.

۱۱. زرافه نگهبان مخصوص متوکل نقل می کند: که در روز عید متوکل برنامه سلام داشت تصمیم گرفت که از برابر امام هادی - علیه السلام - عبور کند. وزیرش به او گفت: این کار برای شما سبک است، مردم حرفها و قضاوتها خواهند کرد. متوکل گفت: من ناچارم که این کار را بکنم. وزیر گفت: پس اگر جدی هستید با سرداران سپاه و أشراف دربار بروید که کسی نفهمد شما برای دیدار امام هادی - علیه السلام - می روید فکر کنند همینطور عبورتان از برابر ایشان افتاده است.
روای می گوید: وقتی با حضرت روبرو شدند من خود را به آن بزرگوار رساندم و عرض کردم که متوکل قصد احترام به شما را داشته است. امام - علیه السلام - فرمود: ساکت باش هیهات او سه روز دیگر بیشتر زنده نخواهد بود. راوی می گوید: پس از شنیدن این پیشگویی حضرت، به سراغ معلمی شیعی مدهب رفتم که با او رفت و آمد داشتم و زیاد با او مزاح می کردم که تو رافضی هستی. بعد از نماز عشا او را خواستم و گفتم: من امروز مطلبی را از امام تو شنیدم. گفت: چه شنیدی؟ جریان را برایش شرح دادم. گفت: به تو بگویم و نصیحت مرا قبول کن. گفتم بگو هر چه می خواهی. گفت: اگر امام هادی - علیه السلام - آن طور که تو نقل کردی فرموده باشد فوراً برو و مال و اموالت را جمع کن که متوکل بعد از سه روز یا می میرد و یا او را می کشند. راوی ادامه می دهد که من از حرف مرد شیعه عصبانی شدم و او را سرزنش کردم ولی وقتی به خانه آمدم و با خود خلوت کردم پیش خود گفتم دور از عقل نیست که جانب احتیاط را بگیرم و مال و اموالم را جمع کنم. بی درنگ به کاخ متوکل رفتم و هر چه داشتم جمع کردم.
درست در شب چهارم متوکل کشته شد و من جان و مالم به سلامت ماند و من مذهب شیعه را انتخاب کردم و خود را موظف به خدمتگزاری امام - علیه السلام - نمودم از آن گرامی خواستم که در حقم دعا کند تا حق ولایت را نسبت به آن خانواده ادا کنم.


۱. سوره غافر: 84 - 85.
[۲] . شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیأ التراث العربی، ج‏18، ص 408 (باب 36 من ابواب حد الزنا) - شریف القرشی، باقر، حیاه الامام الهادی، الطبعه الاولی، بیروت، دار الأضوا، 1408 ه.ق، ص‏240.
[۳] . سوره توبه: 25.
[۴] . سبط ابن الجوزی، تذکره الخواص، نجف، المکتبه الحیدریه، 1383ه.ق، ص 360 - شریف القرشی، همان کتاب، ص 240.
[۵] . احقاق الحق، ج 12، ص453.
[۶] . احقاق الحق، ج12، ص451.
[۷] . اعلام الوری، ص360.
[۸] . بحار الانوار، ج50، ص141.
[۹] . مناقب، ج4، ص 416.
[۱۰] . بحار، ج 50، ص124.
[۱۱] . بحار، ج50، ص 125.
[۱۲] . مناقب، ج4 ، ص414.
[۱۳]. امالی صدوق، ص412.
[۱۴] . بحار، ج50، ص147.
[۱۵] . مناقب، ج4 ، ص414.
[۱۶]. امالی صدوق، ص412.
[۱۷] . بحار، ج50، ص147.

 

  • رضا نعمتی ««راهـــــ شـــیـــعــــه»»

امام علی النقی

امام نقی

امام هادی

علی نقی

نقی

نظرات (۸۹)

سلام دوست عزیزم.....
خواستم سال نو رو بهت تبریک بگم از خدا فقط میخوام که سال خیلی خیلی خوبی داشته باشی پرازاتفاقات خوب وسلامتی وسربلندی......
سر سال تحویل یادت نره حتما برام دعا کنی خیلی خیلی محتاجم.....

شاید این آخرین بار باشه که آپ میشم بادو پست جدید منتظرتم آپممممممممممم....
حلالم کنین نگین......
دوست همیشگیتون
سلام ممنونم بازم به ما سر بزنین
عععععععععععععععععاااااااااااااااااااالی بود

ممنونم از حضورتون

بازم بهم سر بزنید
تا کی

در شعرهای من

به‌دنبال خودت هستی؟

یک‌بار هم

در شعرهای من

به دنبال خود من باش

سلام آپم با دو پست جدید....میشه همراهیم کنید....
بیــــــــــــــــــــــا ..!
بیا به این آدمـــــــــــــــــــــه ا بگو
جز تــــــو
هر کس مـــرا
عزیزمــــــــــــــــ صدا کند
جز بلــه!؟
چیزی نخواهـــــــــد شنید
بیا و بگــــــــو
جـــــــــــــــــانم گفتن هایِ دخترکـــــــــ
تنـــــها
تنِ عاشقانه هایِ با تـــــو می رود
بیـــــــــــــــا...


سلام آپم بادوپست جدیدمنتظرتونم
  • گل همیشه بهار
  • آنقدر شعر از تو نگفتند شاعران
    تا اینکه باز شد دهن نانجیب ها
    وظیفه ما خیلی سنگینه
    من نوای فلوتش را می‌شنوم
    خود را سرکوب کردن نمی‌دانم.
    گرچه بهار نیست گل می‌شکفد
    و زنبور دعوتش را می‌پذیرد.
    آسمان می‌غرد و برق می‌زند
    و امواج در قلبم غلیان می‌کنند.
    باران می‌زند
    و قلبم آفریدگار را می‌طلبد.
    قلب من به مرزی رسیده است که از آن
    ترنم جهان بر می‌خیزدو فرو می‌نشیتد:
    آنجا که بیرق‌هایی پنهان در آسمان به اهتزاز آمده اند
    کبیر می‌گوید:
    “قلب من می‌میرد
    اگرچه همیشه زنده است.............


    باسه پست جدیدآپم منتظرتونم
  • محمدرضا شیخی
  • سلام به داش رضای عزیز.ممنون از این پستی که گذاشتی و طرح حمایت از امام هادی (ع) رو ادامه دادی.یه پیشنهاد دارم.لطفا برچسب این مطلب رو فینگیلیش بنویس مثلا :

    ali al naghi;imam naghi;imam hadi;ali bin mohammad;
    abalhasan;
    این باعث میشه وبلاگ شما در لیست جستجوی کلمه naghi
    قرار بگیره

    یا علی النقی(ع)
    خدای من
    نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی
    میان این دو گمم
    هم خود را و هم تو را آزار میدهم
    هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی
    و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی
    آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ”
    خدایا هیچ وقت رهـــایم نکن ...


    سلام فرداباسه پست جدیدآپم وشمادعوتی
  • دریــــــــــــــــغ ازیک جوابــــــــــ
  • باسلام خدمت شمابزرگوار:
    افرین برشما...وبلاگ بسیارزیبا وپرمحتوایی دارید....
    بسیارخرسندشدم که اومدم ومطالبوخوندم .انشالله اگه عمری باقی بودمیام وهمشومیخونم....
    موفق باشیــــــــــــد. منتظرحضورشمادروبلاگمون هستیم....پذیرای حضورتون خواهیم بود.
    یاعلی
    ................................
    سلام
    وب جدید به روز شد ...!!! تشریف بیارید.
  • خادم امام هادی(ع)
  • سلام ....با تشکر از لطف و محبت شما....
    در پناه حق.
    سلام و درود فراوان به شما همسنگر شجاع
    دستتان درد نکند با اطلاع رسانی به موقع شما وبلاگ مورد نظر بسته شد اجرتان با امام هادی(ع)
    انشا الله در قیامت شفاعت شما را کند.
    اگر اقدام به موقع امثال شما نباشد دین اسلام توسط شیاطین روزگار چه خواهد شد خداوند همه ما را در پناه خودش از شر شیطان حفظ نماید.
    ما مشــــق غــــم عشـــق تـو را خوش ننوشتیـم امــا تو بکــش خـط به خطــای همه ما

    گریادتوجرمی است غمی نیست که عشـق است جــرمی که نوشـتند به پای همه ی ما......
    اللهم عجل لولیک الفرج

    سلام
    خیلی قشنگ نوشتین. پیام گذاشتم نرسید؟
  • فدائی یوسف فاطمه(عج)
  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم...
    سر رفت و دل هوای تو بیرون ز سرنکرد
    ترک طلب نگفت و خیال دگر نکرد
    دل با ولای حجب یزدان،دهم امام
    از کید نه سپهر مخالف حذر نکرد
    سلطان دین علی نقی آنکه آسمان
    سرپیش آستانش از شرم بر نکرد
    خورشید آسمان ولایت که ذره ای
    بی مهر او بعالم امکان گذر نکرد
    ...
    مطالبی که ارائه کردید فوق العاده بود ...
    انشاالله که بابی باشد برای آشنایی همه ما که بیشتر به سیره ائمه (علیه السلام) بپردازیم
    هسنگری ممنون بابت مطلب و حضورتون در سنگر ما
    التماس دعای فرج
    سلام. مطلب بسیار جالبی بود.
    موفق باشید.
    سلام برادر جان

    خدا از صفحه زمین پاکشون کنه اگه قابل هدایت نیستن

    تشکر از خبر رسانیت ...

    در پناه الله
  • حضرت مهدی عج ...... دلتنگتم
  • ای ایران، ای مرز پر گهر
    ای خاکت سرچشمه هنر
    دور از تو اندیشه بدان
    پاینده مانی تو جاودان
    ای دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
    جان من فدای خاک پاک میهنم
    مهر تو چون شد پیشه ام
    دور از تو نیست اندیشه ام
    در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما
    پاینده باد خاک ایران ما
    سنگ کوهت دُر و گوهر است
    خاک دشتت بهتر از زر است
    مهرت از دل کی برون کنم
    برگو بی مهر تو چون کنم
    تا گردش جهان و دور آسمان بپاست
    نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
    مهر تو چون شد پیشه ام
    دور از تو نیست، اندیشه ام
    در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
    پاینده باد خاک ایران ما
    ایران، ای خرم بهشت من
    روشن از تو سرنوشت من
    گر آتش بارد به پیکرم
    جز مهرت در دل نپرورم
    از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم
    مهرت گر برون رود تهی شود دلم
    مهر تو چون، شد پیشه ام
    دور از تو نیست، اندیشه ام
    در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
    پاینده باد خاک ایران ما

    شاعر : حسین گل گلاب

    سلام:

    ممنون بابت کامنت............

    مرا با نام حضرت مهدی عج........ دلتنگم لینک کن و بعد به من اطلاع بده

    تا من شما را لینک کنم................

    التماس دعای فرج.
    "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"
    قلمی خواهم ساخت
    از نیٍ باغ بهشت
    جوهر از شیشه ی ذات
    کاغذ از صفحه ی دل
    تا نویسم همه جا
    نام زیبای تو را
    "مهدی جان"
    با سلام در وبلاگ قرانی مسابقه ای در حال اجرا است
    خوش حال می شم شرکت کنید
    به 3 نفر از برندگان شارژ 2 هزار تومانی اهدا می گردد
    زمان 1392/11/24 روز پنجشنبه
    پس سریعا دست به کار شوید
    برای اطلاعات بیش تر و انجام مسابقه به وبلاگ قرانی مراجعه کنید
    یاعلی
    سلام.
    بسیار زیبا بود.
    یا زهرا(س)
  • ◕‿◕گـُـلــ♥دُخـتــَر◕‿◕
  • گــــــزارش دادم
    واقعا ؟

    چه خوشحال کننده ...


    ممنون بابت اطلاعاتتون ...
    ولی به نظر من باید شهید حساب شون کرد

    خیلی بعیده کلا اطلاعاتی بهمون بدن اونا هم ... تا آخر

    نمیدونم ...

    خیلی دوست دارم زنده برگردن !

    خیلی سال قبل اتفاقا یه نفر گفت ممکنه زنده باشن ایشون

    ولی دیگه امید ها کمرنگ شد و کم رنگ تر ...
    سلام برادر گرامی
    ممنونم از حضورتون
    از مطلب معنوی و زیباتون متشکرم...خدا قوت
    روزای زمستونیتون زیبا و آروم در پناه خدای مهربون
    ﺧــــﻮﺷـــــﺎ ﺁﻥ ﻏــــﺮﯾـــﺒـــﯽ ﮐـــﻪ ﯾــــﺎﺭﺵ "ﺗـــــﻮ" ﺑـــﺎﺷـــﯽ...

    ﻗــــــﺮﺍﺭِ ﺩﻝِ ﺑـﯽ ﻗـــــﺮﺍﺭﺵ "ﺗــــﻮ " ﺑـــﺎﺷـــﯽ...


    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم عجل لولیک الفرج
    سلام

    واقعا عالی

    هرچقدر هم از امام هادی علیه السلام بگیم باز هم بخاطر اتفاقات اخیر کم گفتیم ...


    فقط یک سوال داریم

    چرا به شهید متوسلیان میگن جاویدالاثر ؟!

    من برای هیچ شهید دیگه ای ندیدم اینو بگن ...

    و همیشه برام سوال میشه که چرا
    سلام به به زیاد آمدم هییت شاهزاده علی اکبر قره آغاج ان شاالله خوبی همشهری؟
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد
    سلام
    خداقوت
  • خادم امام هادی(ع)
  • سلام دوست عزیز خواهشمندم سریعا هم خود هم با اطلاع رسانی به دوستانتون
    هرچه سریعتر گزارش تخلف وبلاگ زیر را در صفحه اول سایت بلاگفا ارسال کنید تا فورا حذف شود...
    در پناه حق
    http://naghi-hehe2.blogfa.com/
  • زهراسادات
  • السلام علیک یا امام علی النقی هادی (ع)

    سلام....پستتون واقعا عالی بود...ممنون از دعوتتون...

    التماس دعای فرج....
  • گاه نویس :: گاه نوشته های طلبگی
  • سلام از اقدام سازنده شما متشکرم
    ان شاء الله دست به دست هم بدیم تا از این فرصت پیش آمده برای معرفی درست امام هادی علیه السلام به جهانیان استفاده کنیم
    این کارتون منم به فکر فرو برد تا یه مطلب زیبا درباره امام هادی(ع) تو وبم بذارم
  • شهدای گمنام
  • زیبا بود!!!!
  • امانت اسمانی
  • سلیمان باش و دستور بده. به خشمت بگو : برو اونطرف وایسا. برو و بر سر تکبرم خالی شو. به قهرت بگو: شما بفرمایید و بین من و جناب دروغ قهر برقرار کنید. به دیو درونت قاطعانه بگو: نـــــــــه ، من غلام ِ تو نیستم. تو غلام منی. مانند سلیمان مُـلک وجودت را فرمانروایی کن. الهی قمشه ای
  • پویا(پایگاه جامع امام رضا)
  • مثل همیشه عالی
  • محمد برومند
  • ممنون از پست خوبتون.التماس دعای فرج.
  • خــآدم ســآیـبری
  • جان فدای امام هادی
    لبیک یا امام نقی
    مرگ و لعنت بر منکر امام هادی
    لعنت بر شاهین نجفی کثیف
  • خلوت نیستان
  • امام علی النقی علیه السلام :
    همانا خداوند، دنیا را جایگاه بلاها و امتحانات و مشکلات قرار داد؛ و آخرت را جایگاه نتیجه گیرى زحمات ،

    پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنیا را وسیله رسیدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنیا را در آخرت عطا مى فرماید. (تحف العقول، ص 358)
    باسلام و تشکر از حضور گرم و دعوت خوبتون
    پست بسار خوب و مفید ولی بسیار طولانی بود .خدا قوت
  • ▃▅▇ نگین بهترین دختر دنیا ▇▅▃
  • سلام صبح عالی بخیر



    انشا الله که یادتون نرفته


    روز پنج شنبه ها قرار بر خوندن زیارت عاشورا ( کامل ، یعنی با صد لعن و صد سلام )


    اگه هر روز میخونید که خوش به حال شما


    دعا یادتون نره


    اللهم عجل لولیک الفرج
    با سلام دوست عزیز
    زیبا و جالب بود ممنون که همکاری کردید
    یا علی
    سلام،صبح بخیر
    مطلب زیبایی بود
    خدا قوت
    سلام
    واقعیتش فقط داستان اول رو خوندم
    بسیار عالی هست فقط اگر هر کدوم از مطالب رو توی یک پست بگذارید چون کمتر چشم رو خسته می کنه بیشتر میشه مطلب خوند

    راستی فکر می کنم در مورد حضرت رقیه و اسناد تاریخی قرار بود مطلبی بذارم که فراموش کردم؟؟؟ درسته؟...
  • او روزی خواهد آمد...
  • سلام

    پرنده شیعه از تیر رس ما خارج شده است،این پرنده دو بال دارد،بال سبز که نگاه انتظار و امید به آینده است و بال قرمز که عاشورا و شهادت طلبی است،این پرنده زرهی به تن دارد به نام ولایت فقیه که هیچ تیری به آن نفوذ نمی کند. (فرانسیس فوکویاما،استراتژیست آمریکایی،اجلاس اورشلیم)
  • الهی نامه ی شهداء
  • سلام،با(مبادا...) بروزم.التماس دعا.
  • اَینَ صاحِبــــــُــ یَوم ِ الفَــــتـح
  • سلام بزرگوار

    ممنون ازدعوتتون
    بسیارعـــــــــالی بود...خداقوت
    مخصوصامورد5 اُم
    اجرتون باامام زمان عج
    خداخیرتون بده

    التماس دعای فــــــــــــــــرج
    یاحق
  • فاطمه باصری
  • سلام

    خدا قوت بسیار عالی بود

    کاش روایت ها را در پست های مختلف می گذاشتید وقتی روایات پشت سر

    هم باشد ملکه ذهن نمی شود

    ببخشید نظر شخصی من بود
  • فاطمه باصری
  • سلام

    امام صادق ع

    نیکوکارى و گشاده رویى محبت آورند و به بهشت مى برند

    و بخل و ترشرویى از خدا دور مى کنند و به دوزخ برند
  • مسعودسوری
  • سلام
    السلام علیک یا اهل بیت النبوة
    متشکرم
    خسته نباشید
    سلام
    خدا قوت
    ممنون از مطلبتون
    یا علی
    نوجوانی شهید ابراهیم امیرعباسی

    مادر بهش گفت: ابراهیم، سرما اذیتت نمی کنه؟

    گفت: نه مادر، هوا خیلی سرد نیست.

    هوا خیلی سرد بود، ولی نمی خواست ما را توی خرج بیندازد.

    دلم نیامد؛ همان روز رفتم و یک کلاه برایش خریدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشید و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود!

    گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگر بگم، دعوام نمی کنی؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چیکارش کردی؟

    گفت: یکی از بچه های مدرسه مون با دمپایی میاد؛ امروز سرما خورده بود؛ دیدم کلاه برای اون واجب تره.

    کتاب ساکنان ملک اعظم، ص

    سلام
    امان از دست سبد کالای حسن جون!!!
    راستی...بروزم
  • یکرنگی شاید هم بی رنگی
  • سلام
    جانم فدای امام هادی (ع)
    عالی بودی.
    با اجازه این مطلب را با ذکر منبع کپی میکنم.
  • یه بنده خدا
  • سلام همسنگر

    کار بسیار ارزنده ای کردید
    حقیقتا مظلومیت آل الله اونقدری هست که دیگر به وضوح میشه اون رو با یه جستجوی ساده در محیط حتی مجازی پیداش کرد

    اللهم عجل لولیک الفرج

    مستدام باشید و باشیم همگی و ماجور و موفق در راه خدا و قران و اهل بیت مظلوم رسول الله ص

    در پناه الله برادر
    فاصله شیعیان از ما به اندازه گناهانشان است

    حضرت مهدی (عج)
    مرا با عشق خود درگیر کردی / به پایم با غمت زنجیر کردی

    بدان دنیای بی تو هیچ باشد / دلم را از زمانه سیر کردی

    تو با رفتن به پشت ابر ایّام / غروب جمعه را دلگیر کردی
    شنیدستم سلیمانی ز یک مور

    قبول تحفه کرد ای مهدی نور

    من آن مور ضعیف و ناتوانم

    که جانم را برایت هدیه دارم

    .
    بر چهره پر ز نور مهدی صلوات / بر جان و دل صبور مهدی صلوات

    تا امر فرج شود مهیا بفرست / بهر فرج و ظهور مهدی صلوات . . .
    .

    اگر که آمدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم

    دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در رکاب تو بمیرم

    .
    امام کاظم (ع) :

    جسم او از دیدگان غایب ولی یاد او در دل های مؤمنین زنده خواهد بود.
    عمریست که از حضور او جا ماندیم / در غربت سرد خویش تنها ماندیم

    او منتظر است تا که ما برگردیم / ماییم که در غیبت کبری ماندیم .
  • نازنین امام
  • خدا خیرت بده
    عالی بود
    تو ماه آسمون دنیایی
    امام همه ی غریبایی
    نگاهت طراوت بارونه
    پناه دلای پریشونه..

    سلام
    ممنون پستتون خیلی خوب بود...
  • مظهرزیبایی
  • خوشحال میشم به وب منم سر بزنین ...
    واقعاکاردرستی کردین منم توادامه مطلب پست جدیدم(وقتی میخواهندبرای من و...) جدیدامطلب کوتاهی گذاشتم دراین رابطه
    من هم چنان منتظرم شماقالبتون روتغییربدین
    ممنون
    یاعلی
    سلام من3ماه تمومه میام وبتون وبتون واسه قالب سنگینش بازنمیشه امروزاستثنابعد3ماه بازشدخواهش میکنم قالبتونوتغییربدین قالب سبکتری بذارین تامنم بتونم اینهمه نظری که گذاشتین روپاسخ بدم ـآخه
    امروزخداروشکرشانس آوردم وبتون بازشدتابهتون بگم چراوبتون نمیام
    دست خودم نبود
  • به یادشهدای گمنام
  • دست هایش را ببین
    در جستجوی تو
    چند شهید گمنام را
    تشییع کرده باشد خوب است ؟[...]
    کاش تو همان بودی که دلش میخواست...
  • عزیز عاقبتی
  • در روزهای اخیر شاهد توزیع سبد کالای اهدایی دولت تدبیر برای ایجاد امید میان اقشار نیازمند جامعه در روزهای پایانی ،اولین سال شروع بکار دولت آقای روحانی هستیم که علاوه بر اشتباه در انتخاب قشر ضعیف جامعه، شیوه توزیع نامناسب آن هم حوادث تلخی را رقم زده است بگونه ای که در این شرایط نامناسب جوی و سرمای حاکم بر کشور شاهد سرگردانی بسیاری از مردم در مقابل فروشگاهایی که گاه بسته یا فاقد سبد کالا میباشند، هستیم.
    که دراین گرمای ایام مبارک دهه ی فجر انقلاب اسلامی شاهد سردی و ناامیدی ملت از تدبیر دولت ودریافت سبد کالای ناچیز هستیم
    این در حالی است که بسیاری از حامیان دولت، مسئولان گذشته را به دلیل دادن یارانه نقدی مورد انتقاد قرار داده و انها را به مخدوش کردن شان و کرامت مردم متهم می کردند.
    نمیدانم با این تدبیر دولت با سواد در توزیع سبدکالا و برخورد با متقدین میتوان امیدی به روند مذاکرات هسته ای واینده ی دولت تدبیر و امید داشت یا نه........؟
  • ◕‿◕گـُـلــ♥دُخـتــَر◕‿◕
  • چرخ و فلک می‌خواستیم ، فَلَک نصیبمون شد ساده‌ی ساده بودیم ، کلَک نصیبمون شد دنبالِ یه حقیقت تو آینه‌ها می‌گشتیم اما تو قابِ گریه ، تَرَک نصیبمون شد
    سلام
    یاعلی
    سلام
    خدا قوت
    یا رب الهادی بحق الهادی اشف صدر الهادی بظهور الحجه
  • پایگاه تحقیقاتی السنة
  • سلام
    با پست " حدیث قدسی اهل سنت از امام مهدی (ع) ! + سند " آپم.
    و منتظر حضور و نظر شما ...
  • الهی نامه ی شهداء
  • سلام ،
    به کوری دشمنان اسلام و صهیونیزم جهانی،حرم اهلبیت
    علیهم السلام در دل و قلب تمام شیعیانست.
    (بروزم )التماس دعا.
  • خادم امام هادی(ع)
  • راستی دوست عزیز در صورت امکان کد تصویر آغازین وبلاگتون رو لطفا برام بفرست که من هم از آن در وبلاگم استفاده کنم ممنون میشم....خیلی زیبا بود ...
    با سپاس.
    در پناه حق
  • خادم امام هادی(ع)
  • سلام با سپاس از حضور شما .....
    لینک شدید....
    در پناه حق
  • میعادگاه دل
  • سلام-ممنون از وبلاگ خوب و پر محتواتون.موفق باشین.
    ممنون میشم به من هم سر بزنید.
  • این است فاطمه
  • سلام
    شما با افتخار لینک شدید می توانید مرا نیز با نام وبلاگ لینک کنید
  • جامانده از پرواز
  • اجرتان با امام هادی علیه السلام ....
    با رهبر انقلاب همدوش شده

    تهران بزرگ دشمن بوش شده

    بابرف خفن،بیست ودوی بهمن ماه

    سرتاسرشهرمان کفن پوش شده!

    ایام الله دهه فجر رو خدمت همه دوستان و بزرگواران تبریک عرض می کنم.
    ......
    سلام بزرگوار مطالب فوق العاده ای نوشتین تشکر استفاده کردم
  • طاها ریحانی
  • سلامـ

    هـرگاه بتوانمـ بعـد از هـر شکستــ لبخـنـد بزنمـ شجاعـ خواهمـ بود
    ناپلئونـ بناپارتـ

    ممنونــ از حضور و منتظر نظراتـــ مفیدتونـــ هستمـــ
    با احترامــ . ریحانـیـــ
  • * ساخت ابزار صلواتی *
  • سلام
    عالی بود
    موفق باشید
    جانم فدای امام هادی علیه السلام ...
    سلام دوست خوبم......ممنون که اومدی لطفتو نشونم دادی.....هرجمعه آپم خوشحال میشم بهم سر بزنی.....لینکتون کردم....
  • انتـــــــظار فــــــرج
  • سلام بزرگوار
    اجرتون با آقا امام زمان (عج)
    التماس دعا
    ان شاالله حضرتش از شما بپذیرند این خدمات را

    دشمنان این انوار الهی هم به برتری ایشان اعتراف داشتند و حال پست فطرتانی....
    لعنهم الله جمیعا
  • چـــــــــــــادرخاکی
  • ائمه ی سامراغریب اند واقعا
    ممنون
    ایکاش باز زیارتش روزیمون شه
    دلم براحرمش پرمیزنه
    باسلام
    شرمنده یادم نبودادرس فوق
    ممنون
    لینک شدید
    زیبااا بود..
    ممنون از همکاریتون..

    یا علی..

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">